نیلوفرانه دلم....
دران سوی برکه های این دشت .. این اسمان ابی و شب پر ستاره ..ها .. نیلوفر ما ايمان من و روسياهان مي روند . ان داروغه هايي كه با فريب و نيرنگ و قسم هاي دروغ روزگار خود را با فريب . نهايت صداقت ها هميشه در برابر مكر و فريب عاچز است . همه دروغ ها را در زبانش مي توانستي تشحيص دهي و خوب فهميد كه روسياه تر شده است در نزد دل ما ... خواستم زيباترين مهرباني را به او بدهم اما چگونه مي تواند از خفاشان انتظار داشت كه درك كنند مرغ شب در ان وسعت شب هاي پرستاره و يا شب هاي مه الود چه رازي در سينه دارد/ انان كه با فريب امده بودند روسياه شدند . چون صداقت نداشتند . چون همه وجودشان خيانت و فريب بود . انان چگونه مي دانند بيكرانه هاي صداقت چه راز و رمزي دارد. در يك غروب سرشاراز اميدهاي تازه به اسمان عشق . اين ادم امده بود تا دوباره فريبكاري كند اما صلابت ايمان كار خود را كرده بود زني هرز و بي سروپا كه امده بود مرا فريب دهد باخت و روسياه شد .. غافل بود كه اين خلوت نشين از جهاني بريده است و به بركه از نيلوفر عشق پناه برده است و ارامش اسرايي دارد . هر روز او با نيرنگ شيطاني امد و كار خود را تمام شده ديد و من ماندم با وسعتي تازه از اميدهاي اسماني مي روم و نگاه مي كنم كه روسياه پليد حنايشان رنگي ندارد انانكه كه با دوره گردهاييي كه كارشان شكار ناموس مردم است خو مي گيرند و دل به انها مي دهند هرگز يك دل اسماني را نمي خواهند كه انان عمري را در سياه چال ها به روسپي گري گذارندند .و اين وسعت دل ما بود كه برنافت و به راه خود رفت و به معبدی رسید که سرشار از ارامش و برکت بود. اما دل چقدر صبورانه به انتظار نشست - ۵سال دور از برکه ای که دران نیلوفر بود و درست در همین مدت تلاش کرد تا.... اما ان کس که امده بود..... به دروغ مدعی بود که بی پناه است ... و فریادی که سر می داد خبری نبود. به خلوت ما نیامد دست به هر کاری که زدم نیامد و اخر کار این دست ما امد که اینها جماعتی هستند که دل نمی خواهند به فریب و مکر دم از دل می زنند. ان کس که این باشد هر بار که به دیدارت می اید یک دنیا حرف دارد از تو و از خود
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 20:11 توسط ناصر كاظمي
|