شوق وصال در حريم خلوت شبانه .

 سحرگاهان از خواب بر مي خيزم در وسعتي يك حس تازه .... قرآن و نماز و ذكر يك دنياي تازه براي يك روزي سرشار از تلاش هاي تازه تر . اما در اين ميان با اميدي كار و زندگي خود را زيباتر از هر پرستويي اغاز مي كنم  هر روز دستانم پر از ره توشه هاي تازه . قلمم طراواتي تازه تر از شبنم هر پگاه مي گيرد اينجا مرز تازه اي از بي نيازي به ادمها شروع مي شود.

 و قران در همه جا و در اولين لحظه هاي كار من بي تدبري در قران اغاز نمي شود.  رسيدن به مرز پارسايي و خير بسيار اسان است .

 حافظ بسيار زيبا گفت : از درس شبانه و ورد سحري به بارگاه قبول مي توان رسيد. حتي در هنگامه اين دل نوشته يك چشمم به قران است سوره قلم .