عطری تازه از خلوت شبانه
يك اولويت اصلي در كار من و در كنار آن براي خدا انديشه كردن كه زيبايي هاي يك چشم انداز در مقابل من ايجاد مي شود و با اين دو محور ادمهاي ديگر بي رنك مي شوند.. مرزي تازه در وسعت يك مهرباني خدا/ لحظه ها مرا سرشار مي كنند و من مي توانم به افقي تازه از عشق ايمان بياورم . سحرگاهان در وسعت يك نياز به هستي رنگي تازه مي گيرد. پارسايي در همه رفتار و انديشه هاي جاري مي شود. مي توان به اين مرحله رسيد دشوار نيست . كافيست به عالم نيمه هاي شب بروي . بي نياز مي شوي شايد كسي چون من كه بريده است از همه كس و خود را تنها شده كرده است به شوقي تازه تر از رويش شكوفه هاي سيب در متن يك سحر دست يابد . دشوار نيست كه تو بداني خداوند به سادگي لبخند يك چكاوك با تو دوست مي شود و ايا مي داني كه خداوند هميشه بي تاب تمناي نياز توست تا براورده كند و تو مي داني چقدر زيباست براي خدا كه مي بيند بنده او مي رود در متن يك سحر و در نيمه هاي شب و بي هيچ تكلفي از ان سوي پنجره به اسمان نگاه كن – اسمان عطري دارد در دل شب . حتي اگر ستاره ها نباشند. حتي در شب ظلماني باشد. هيچ فرقي نمي كند مهم اين است كه تو در دلت حسي داشته باشي و بينديشي كه خدا منتظر توست همين كافيست كه تو در حريم مهرباني خدا جايي داشته باشي . نيمه هاي شب فرصتي است تا به اقليمي ديگر بروي . خدا مي داند در اين لحظات خسته عاشق اندكند و مي داند كه انها در زيباترين نگاه اسماني با نيتي پاك امده اند. خدا خوب مي داند اين شوق شب زنده داران عاشق عطري دارد كه خدا هميشه اين عطر را دوست دارد. تو برخيز و برو اسمان را نگاه كن اين پرده اسمان را كنار بزن . اين راهي است به ان سوي افق عشق . اگر توانستي اين پرده را كنار بزني راه تو به سوي نور هموار شده است . نمي خواهد به طريقتي روي اوري به مسلكي نپيوند. لازم نكرده تو به لايه هاي پشمينه پوش دراويش خود را همرنگ و ادابي داشته باشي . نه نه اينطور نيست . خدا ساده و بي تكلف است . سرو كار او با دل است - خدا اين شاهكار خود را دوست دارد انرا خوب مي شناسد . و در اين ميانه اگر تو بداني كه يك دل بي ريا و سرشار از نياز به خدا داشته باشي حتي اگر پر از گناه هم باشد ببيين چي مي كند با تو ... ببين مهرباني او را و نگاه كن كه خدا در كنار تو بود .و اين حجاب را بردارد . .ودل اين حجاب را بر مي دارد دل سوخته دلي كه مي داند خدا بي نهايت با تو رفيق و همراه است و هميشه در ميان اين همه كائنات و هستي خود انجا كه دلي در سينه يك خسته دل عاشق ديد او را به متن لحظه هاي نيمه شب دعوت مي كند . خدا به لبخندي از سر اخلاص تو مي ايد و با تو همراه مي شود و همدل مي شود و ترا بي نياز مي كند. دلا بسوز و برافروز اتش عشق كزين چراغ تو دودي به چشم كس نرود.
اين چنين است كه تو به مقامي در عشق نائل مي شوي و به جايي مي رسي كه امام عشق تو كسي مي شود از همين زمينيان و در اين ميانه مي توان به زيبايي هاي خدا وند درمهرباني اش ايمان تازه اي بياوري . حالا همه جا عطر خدا را حس مي كني د رشكوفه هاي درختان در نسيم سحرگاهان و در نغمه پرندگان و در هر كوي و برزني و كودكي يتيم كه وسعت يك درك تازه است از انسان و مهرباني ها و دلت معبدي مي شود و همه چيز دارد از كعبه تا سدره المنتهي راهي است به وسعت يك لبخند صادقانه تو به اسمان نيمه شب كه قدرتي عظيم انر ا افريده تا تو بداني كه همه كس خدا هستي و بداني كه بيهوده دراين كوچه هاي زميني به سوي دل مهرباني بودي . خود همه چيز داري و خدا همه بركت خود را در دلت نهاد و تو.... وقتي اكسيرعشق در دل تو نهاده شد و تو به مقام عشق نائل شدي و چشمي به ارادت پيدا كردي ... انگاه مي شود در دل هر لبخند شكوفه اي زيباترين چشم انداز ايمان را ديد . لحظه ها به مهرباني تو مي ايند و در دستان تو قرار مي گيرند. ارامش و بي نيازي و. نداشتن و نخواستن و اين مقامي است كه ترا به سويي مي برد به عنايت . مهم اين بود كه خود را بيابي و بداني كه تو حامل امانت خدايي . خدا هميشه در انتظار تو نشسته است هميشه به ياد تو است و هيچ گاه از مهرباني اش كم نمي شود. دل حالا به وسعتي تازه تراز بهار رسيده است . اگر دل سرشار شد انگاه باغ را در زمستان سوزناك نيز بهار مي بيني . قران عطري تازه تر براي تو مي شود. هر ايه قران وسعتي از بيكرانه ها مي شود. .اما حالا مي خواهي تنهاترين تنها ها شوي تا به معراج تنهايي برسي انگاه هاله اي از نور در ان سوي مشرق اسمان به تهنيت چشم تو مي ايد به قنوتي خود را سرشار كن و دستان تو در چشم ملائك هفت اسماني دعايي مي شود.