دهد و اين حوان ووقتي رفتار او را مي بيند كه تشنه است همه جور بهره كشي جنسي و مالي را ار او مي كند.... هشدار دادم  دست از اين كار بكشد... اين راه خطرناكي است كه هيچ كس جان سالم به در نبرده است. اما  واي به حال انهايي كه از خط قرمز زندگي گذشته اند.... وقتي پاي صحبت هاي او بارها نشستم شاخ در اوردم كه اين ادم به راحتي مي رود تن به بدترين گناه مي دهد و باكي ندارد وهرچه هشدار مي دهي ظاهرا قبول مي كند اما چون گرفتار اين جوان است فكر مي كند زرنگي دارد مي كند و همه كار مي كند . زماني بود كه من فكر مي كردم اين ادم شيرزني است كه زمين در زير پاي او مي لرزد اما در اين چند سال كه او را مي شناختم با چه روش هاي شيطاني پر از ابهام بود و پنهانكاريهاي او را شيطان نداشت . همه اين ها به قيمت دو سه ساعت هوس راني ....  يك مهارت ويژه در فريب ادمها دارد. از  همه جورادمها در سبد خود حمع مي كند و از هر كسي به نوعي بههر ه برداري اما اين اخر ي ظاهرا سرش كلاه رفت و او تا خرخره در گل يك فريب فرو رفت .... براي خودش نقشه كشيد كه اين حوان پراز حرارت است و مي تواند به او نيروي جواني بدهد و  از اين مزخرفاني كه زن هاي گمراه براي خودشان مي بافند... اما وقتي در اوج ... متوجه شد كه طرف زن دارد فقط جاي شما خالي كه ........ صدايش را مي شنيدي . من فكر مي كردم  براي هميشه او را ترك مي كند اما اين فرصت طلبان خناس كه براي يك سيخ كبات دلشان له له مي زند و استاد پوشش ها هستند تا شوهرشان را فريب دهند كه به باشگاه .... مي روند و سراز مكاني براي گناه .......... اينها  از شيطان بدترند.... اين ادم دير زماني بود كه مدعي بود عاشق پاكباخته مردي است ... اما وقتي دران شب ... براي رسيدن به او دركنار مرد ديگري تن به هر ذلت داد تا اتاقي در اختيار داشته باشد كه .... اين همان نهايت پليدي او بود و دوست من تعريف مي كرد كه اين رفتارهاي او ... تا كجا نهايت بي شرمي اش را مي رساند...  زمان مي گذرد  و اين ادمها روسياه مي شوند چون ادمهاي سينه سوخته صادقانه هشدار دادند كه دست از اين نامردي بردارد و او با جديت بيشتري رفت .. تا بار گناه خود را سنگين تر كند.. مردي سرشار از مهرباني ودلي  شكسته كه حز پاكي و صداقت ديگران را نمي خواست به پست اين زن خورد و اما چي بر سر اين مرد اورد خدا مي داند ... خدا فرصتي به او داده بود كه اين مرد به او راه روشن پارسايي و صداقت را نشان دهد. اما گمراهان و سيه دلان هرگز  به راه درست نمي ايند....  وقتي ديدم با چه شور و حالي از دو تا ادم مي گويد دلم گرفته شد كه اين ادم به كجا مي رود و ايا نمي دانداين ادمهاي هوس ران جز لحظه اي لذت چيز ديگري نمي خواهند و ايا او به خودش نگاه نمي كند كه به اين مفتي مي رود .... وقتي گفته بود من كساني را مي خواهم برايم خرج كنند!!!!!!! با دلي شكسته به خلوتم بازگشتم .. دلم از دست اين ادم خون بود.. من نهايت غمخواري را براي او داشتم  دوست داشتم او سرشار از صداقت شود و قدر خود را بداند اما چه سود... كه ادمهاي سبك و غافل به اين خوشند كه كسي انها را در اغوش بگيرد و سرشار از ... شوند. ساعت دو شب بود وضويي گرفتم و به سجده رفتم و خدا را حس مي كردم درايات قران حرف هايي تازه اي مي ديدم .. از روز ميقات و در ان سوي اين ديار ادمي بود كه چهل سال عمر كرد و هنوز براي او اين بيماري .... كه  كساني را با فريب و خدعه دركنار خود و بهره كشي شود و  قيمت خود را چنان پايين بياورد كه........ زماني اين ادم چناناز عشق اسماني دم ميزد كه مانده بودم اما زمان نشان دادكه اين دغلكاران يادشان رفته است كه در زماني نه چندان دور .... مانند مرغ بال وپركنده زشت وروسياه مي شوند زماني بود كه به او هشدار دادم به راه دل بيا و به راه ايمان كه در چهره ات مي شود نوري را ديد اما  هوس و پول مگر مي گذارد//////////   دل شب و من دراوج ارامشي اسرايي به زيبايي خلوتم فكر مي كردم .. بي ترديد ين ادم از ان دسته ادمهايي بود كه دنياي او اين بود .. كه ادمهايي را فريب دهد وبياورد در متن .... اما و.قتي برايت جا نماز اب مي كشد بيا وببين. دوباره به اسمان نگاه کردم .. اذان صبح در کوچه باغ ها جاری شده است اسمان غرق ملائک شده بود و من به سجده رفتم و طلب مغفرت از او .. از او خواستم تا به من ایمانی بدهد تا در روز قیامت شرمنده او نباشم .... ذکر بر زبان من جاری بود... و یاد ان زن افتادم که به زیباترین احساس من بی اعتنایی کرد و با تمام وجود خود را ارزان فروخته بود.و دلم سوخت به خدا گفتم تو شاهدی که من تا کحا دلم برای او بود تا او به راه دل ... اما چی کنم که  هوس و ........................