چون هاله اي از نور امده بود .  چون هدهد سبا. چون كبوتري اشيانه گرفته به حرم دل .و  چون نيلوفري زيبا امده بود.  بيكرانه اي در برابرم گشوده شد و من سرشار شدم از عطر وجودم  نيلوفري در هاله اي زيباترين احساس اين همه يك روز من بود و قلب خود را دوباره حس كردم . من امده بودم تا بيكرانه دلم را معطر كنم و ياران ما در وسعت زيباترين مهرباني سنگ تمامي بودند . اما دراين ميان شوق يار ديرين ما زيبايي هاي خود را داشت . اينجا در اين وسعت عشق يار خوب ما و يار صديق ما چون دولت كريمه مهرباني احساس خوب خود را ابراز مي داشت /. صداي نيلوفرانه ما در وسعت اين صداي مهرياني ارزشي داشت و من سرشار مي شدم و مي باليدم به عشق و مهرباني و شكر او كه اين همه مهرباني را در سايه سار صبر  من داده بود  . عطر نيلوفر من و عطر نور پسنديده من . تعق خاطر ان دو به هم و من  سرشار از اميدي و ارامشي تازه تر شده بودم ................................. اينها همه زندگي . ايمان و عشق من بودند........................................ 

در نظر بازي ما بي خبران حيرانند .. من چنينم كه نمودم ديگر ايشان دانند /

عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي عشق داند كه دراين دايره سرگردانند...

 اين فالي بود كه به يمن حضور نيلوفرما امده بود.و  ان روز از يار ما نيز همين امده بود.