در باور عشق
چون هاله اي از نور امده بود . چون هدهد سبا. چون كبوتري اشيانه گرفته به حرم دل .و چون نيلوفري زيبا امده بود. بيكرانه اي در برابرم گشوده شد و من سرشار شدم از عطر وجودم نيلوفري در هاله اي زيباترين احساس اين همه يك روز من بود و قلب خود را دوباره حس كردم . من امده بودم تا بيكرانه دلم را معطر كنم و ياران ما در وسعت زيباترين مهرباني سنگ تمامي بودند . اما دراين ميان شوق يار ديرين ما زيبايي هاي خود را داشت . اينجا در اين وسعت عشق يار خوب ما و يار صديق ما چون دولت كريمه مهرباني احساس خوب خود را ابراز مي داشت /. صداي نيلوفرانه ما در وسعت اين صداي مهرياني ارزشي داشت و من سرشار مي شدم و مي باليدم به عشق و مهرباني و شكر او كه اين همه مهرباني را در سايه سار صبر من داده بود . عطر نيلوفر من و عطر نور پسنديده من . تعق خاطر ان دو به هم و من سرشار از اميدي و ارامشي تازه تر شده بودم ................................. اينها همه زندگي . ايمان و عشق من بودند........................................
در نظر بازي ما بي خبران حيرانند .. من چنينم كه نمودم ديگر ايشان دانند /
عاقلان نقطه پرگار وجودند ولي عشق داند كه دراين دايره سرگردانند...
اين فالي بود كه به يمن حضور نيلوفرما امده بود.و ان روز از يار ما نيز همين امده بود.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر ۱۳۸۹ ساعت 19:47 توسط ناصر كاظمي
|