همه چيز عطر بهار را مي داد در وسعت يك حضور و نيلوفر ما امد به ميهماني بركه چشم ما و  بيكرانه اي در افق هستي ما.  اين پرستوي غزلخوان دوباره بر شاخسار دل ما زمزمه كرد كه بهار مي ايد و  در طراواتي چون سدره المنتهي عشق قدم بر عرصه چشم ما گذاشت و  دوباره ميعادي در وسعت مهرباني ايام در يك روز زيباي عشق رقم خورد . دل امده بود . و هد هد ما به ملك سيلمان خويش بازگشت . عطر زندگي مي داد اميد دوباره جوانه زد و افق هاي زيبا مهرباني چون نسيم صبا دوباره وزيدن گرفت كه به نهنيت حضور اسماني نيلوفرما هميشه زيباتر از بهار شد و من در امتداد اين اتفاق شكر خدا گفتم .....................

اي هدهد صبا به سبا مي فرستمت   بنگر كه از كجا تا به كجا مي فرستمت