خسته ام .....   نيازي به اشك نبود و ضجه اي نيز كه مي شد به عطر صداقتي تازه تر .... به افقي از نور عشق رسيد. ... ان زمان را به ياد نمي اوري كه زيباترين ارامش عشق را به پايت ريختم ؟به هر زباني كه مي شد –

تو  دران زمان كه در به در در خيابانهاي شهر به دنبال كافي نت مي گشتي / ان زمان كه  فرياد زدم به صدق باش . ان زمان يادت مي ايد وقتي داشتي  با ادمهايت قرار و مدار و پيامهاي انها را پاسخ مي دادي در يك كافي نت يادت مي ايد وقتي با تو تماس گرفتم به دروغ گفتي  كه در اداره اموزش ...   هستم ؟ يادت مي ايد كه در ان پارك ازادي و در خيابان همجوار ان داشتي چت  مي كرد و افت اين كار  همه زندكي ات را گرفته بود  يادت  نمي ايد /.  ان زمان كه به دروغ سينه چاكي مي كردي كه تو مرا بي نياز كردي و اما دران زمان كه در پس اين حرفهاي فريبنده  بي مهابا با ادمهايت .... در سايت .... اينها دران زمان اين فكر مسموم را داشتي كه اي بابا ؟ اينكه نيست و  من كه  استاد دور زدن هستم و قدرت ان را دارم كه درمقابل ادمي مانند كركس  وب بدهم ووو ان  روز كه در گوگل مدعي بودي كه به دنبال يافتن مقاله اي در زميه اجتماعي هستي .... و  با چه حيله اي از من اطمينان يافتي كه در خانه هستم و دسترس به نت ندارم و  با چه بي شرمي ر فريبم دادي كه ببين تا كجا در بيكرانه صداقت هستم و من به سجده شكر  رفتم . و ان هراس عظيم من از چي بود ؟ كه داستان اين ادم فراتر از اين مسايل است و همان شد ....  يادت مي ايد به التماس از تو خواستم كه برايت هر كاري مي كنم و صادقانه ازت مي خوام دور اين سايت ها ..