بيراهه اي كه گمراهي بود
] هيچ خبر مهمي نبود و اول و اخر داستان اين بود كه انها كارشان اين است كه مي ايد و نفش بازي مي كنند . . لاف مي زنند و وانمود مي كنند و در محاقي تازه مي بيني كه اينها هيچ ندارند و تو در ارزوي ديگري بودي و چقدر سخت است كه در ميانه راه به اينجا برسي كه به چشم خود ببيني كه چه ماجراهايي بوده است . تو باورش مي كردي اما خوب كه نگاه مي كني در هر زمان در مي يابي كه خبر تازه اي نيست . كاري هم نمي كند خود را به حماقتي مي زند كه تو مي ماني . به هر راهي كه مي روي هيچ خبري نيست جز نيرنگ و فريب . انها دلشان براي كسي نمي سوزد. كار خود را خوب بلدند. چنان نقش بازي مي كنند كه مي ماني و جايي هم چنان خود را به حماقت مي زنند كه تو مي ماني كه اين ادم همان ادم است كه هزار نقش فريب براي تو يازي مي كرد؟ جايي كه به سودش باشد بار را بر دوش تو مي اندازد مي گويد به دستور تو بود و من همه جا به امر تو رفتم اما همين ادم براي دادن يك پيام هزار نقش فريب را بازي مي كند ايا اينجا دستور ما نبود.
نه نه باهاش حرف نمي زنم .. او به درد من نمي خورد وتو به او حرف او ايمان مي اوري . ساعت سه در گرماي كشنده اخريين روزهايدخرداد ماه تماس مي گيرد صدايش گرفته است . سلام س زنگ زد و مي ايد دنبالم ؟؟؟؟؟؟؟؟ دنبال تو ؟ قرار تو اين نبود؟ تو همين امروز گفته بودي نه نه و تا خانه را جابه جا نكنن كلمه اي باهاش تلفني ... اما نه داستان انجا اين نبود و اين ادم مثل سگ دنبال اس بود.
مي مانم اين چه ماحرايي هست . اين ادم سه ساعت پيش حرف ديگري زده بود. مي گفت نه نه حالا حالا ها بايد در خماري صدايم بماند. نه دوست ندارم صداشو بشنوم اما همين ادم چهار ساعت بعد دراغوش او قرار مي گيرد اما اين بار با رمز مذاكره .. جريان به شفافيت قرار است بگذرد اما در متن اين كار چون مي داند من روند كار را دارم مي ايد نقش بازي مي كند .. اه مگه زوره ؟ نه نمي خوام .... اما چون به خلوت مي روند ان كار ديگر مي كنند ... چنان سناريوي اين بازي را مبهم مي كند كه كه تو مي ماني وو. يك حسرت عظيم در دلت مي