بیکرانه های اسرایی بک غروب
غروب از راه كه مي رسد دلم در وسعت بغضي شكسته به بيكرانه اي از خلوت خود قدم در كرانه اي تازه مي گذارد . سكوتي وهم آور در غربت اين دل . احساس مي كني كه تنها تر از هميشه بايد باشي در متن اين غربت احساسي تازه به تو دست مي دهد/ آرام به جايي مي روي . غربتي كه در متن يك غروب مي تواند تر به جايي ببرد همه چيز در عالمي ديگر سير مي كند. قدم در عرصه تازه اي مي گذاري . غروب فصلي تازه است در نگاه به كائنات و زيبايي يك سحر را به گوشه نشينان ارمغان مي اورد. و بي هيج ترديدي سحرگاهان از زيبايي غروب تولد مي يايد. شوق سحر خيزان از همان غروب شكل مي گيرد . وسعت تازه اي از هستي در برابر جلوه مي كند. شب در اين وسعت عطري دارد. دلت به ارامش اسرايي مي رسد و من در بيكرانه دلم عالمي دارم . عالمي در سير اسرايي كه پرستوي خيالم به هر سويي مي رود و به هر كويي سر مي كشد تا گمشده خود را پيدا كند. من به عطر شاليزارها در هر غروب وسعت انديشه ام را در نگاهي تازه به ان سوي بيكرانه خيالم سير مي دادم /
درخت سپيداري در سايه سار مهتاب زيبايي هاي يك حس تازه را در تامل شبانه ايجاد مي كرد. دلم مي خواست در كوچه پس كوچه هاي جاده خاكي شاليزار انگاه كه موذني از دور دستها مومنان بي ريا را به ضيافت نماز مي خواند به بيكرانه هايي اين جاده هاي با احساس برسم . انگاه كه اسمان رنگ يك حس تازه را مي گيرد. انگاه كه قدسيان اسماني انقدر اين عرصه زيباي خلقت را معطر كرده اند كه هر شكسته دلي احساس ارامشي مي كند . به ان دور دستها خيره مي شوي . بوتيمار ها از راه مي رسند به بركه هاييي كه عطر خلوت شبانه اين پرندگان خلوت گزيده را در وسعتي نگاهي تازه معنا مي كنند . تو تنها نيستي . دلت مي خواهد تا ان سوي شب به سوي سحرگاهان بروي . صداي پرندگان ترنم اوازيست در متن شروع شب و زندگي اغاز مي شود. بوي علف هاي تازه و بوي شبنم شبانه . و ارام به ان سوي شاليزار ها و دهكده و فانوس كلبه ها و ناگاه مردي از راه مي رسد با زنبيلي از خوشه هاي برنج و علف هايي كه براي گاو هايش مي برد و زن او چه نجابتي دارد. لباسي به رنگ طبيعت و رخسار او در پس يك روز تلاش سيماي يك ايمان را تداعي مي كند و سلام انها عطري تازه تر از باران دارد. اسمان غرق ستاره هاست . ان سوي شاليزار ها نوري سبز رنك از يك معبد مقدس احساسي تازه به هر خسته دلي دست مي دهد. همه جا حسي تازه است . اگر به چشم دل نگاه كني همه به سجده و نيايش خدايند. و زمين به زيبايي خلقت خود پر از بركت مي شود. عطر خوشه هاي برنج و سجده اي كه ترا اكنده از طراوتي تازه مي كند و صداي مرغ شب زيبايي لحظه ها را معنايي تازه مي دهد.
لحظه ها از شكوه يك حس تازه سرشار مي شوند و عطر شبنم شب