در سایه سار عشق لبخندی بزن
تو خود به بیکرانه های تازه تر برو . تو غم عشق را در وسعت این حس تازه به بهاری مبدل کن و تو سرشار شو از عشق و به اسمان برو خلوتی حاصل کن و در ان هر لحظه به ان سوی اسمانها بیندیش که قدسیان اسمانی انان که سجده ات کردند می ایند به میهمانی دلت . روزی می اید و شاید دور نباشد که بفهمد که تو در راه عشق چی کشیدی ... سرمایه ات را بیشتر کن به ان سوی اسمان که خو کنی افق نور و عشق به سویت جلوه گری می کنند . مهم نیست ان کس را که دوست داری بداند تو چی می کنی خدا که هست واو شاهد یکتا در این وسعت نگاهت تنهایت نمی گذارد . اگر چه زیبا بود ان کس را که تو او را دوست داری و می خواهی مانند تو باشد و در وسعت لحظه ها بیاید و تو را سرشار کند گرچه نیست اما اگر دلت اسمانی شد همه چیز به زیبایی یک حس اسمانی مبدل می شود. مهم این است که درراه عشق خدا محور تو باشد وان یار تو دراین زمینه یک نشانه باشد و از او بگذرد و به او بگو که تو یک نشانه ای که اگر بدانی و درک کنی بیا به خانه دل ما .واگر هم نیامد زانوی غم را فراموش کند وبا امیدی تازه تر برو به ان سوی صحرا و خود را اکنده از طرب کند و مست شو . خدایی شو و برکه ی در دل خود و نیلوفرت را ببین که به میهمانی تو تا کجا سرشار از شرمی عاشقانه است ببین سرش را بالا نمی گیرد همه نجابت د روسعت چشم او و دست های او جاریست .در چشمان او رازی را می خوانی این پرستوی بال شکسته دلت را هر روز به کنار این برکه ببر تا در کنار نیلوفر طراوت امید در در اوج ناامیدی ها تجربه کند. بیا در این بزم ما در این ضيافت ما . اگر ان سحر كه با هم مي رفتيم او ان لحظه ها را هرگز بياد نياورد كه تو شاخه گل محمدي به او دادي تو به ياد اور و تو به معبد دل خود اين بركه را هديه كن كه گل نور دارد . بيا در اين بزم مستانه عشق خدايي تر شو. بيا در اين بهاردل همه چيز را با عطر خدا ببين و در اين وسعت ببين و اورا در تمناي دل ..
+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 19:52 توسط ناصر كاظمي
|