این یک نشانه بود که او به خودش بیاید.... اما غفلت و سرمستی برای لحظه ای خوش بود درمنجلاب گناه . ان هم ازاین نوع که بدترین نوعش می باشد.. وای خدای من ...  زمانی بود که گفته ای از حضرت سلیمان را خواندم که زنهایی که می روند در ... ظاهرشان مانند مرغ پرکنده می شود.... انچه که من دیدم همین است . جملات فریبنده ای از این ادم هرزه به من گفت که این نشانه این است که او بدجور گرفتار من هست ...واقعیت این بودکه این ادم خوش له له میزد برای این ادم و این بود که او را به سوی خودش کشانده است . هیچ کسی به سوی زنی نمی رود مگر انکه این ادم در خودش نرمشی نشان دهد و طمع کاری کند بگوید این هم باشد و من که هنر عشوه گری من را کسی ندارد این را هم به لیست خود اضافه می کنم  بد که نیست و می اید در خانه من و مرا می برد و برایم دو سیخ کباب خرید . دلستر با طمع انار هم می خرد!!!!!!!!!! خدایا این ادم این بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  داستان عجیبی است  پس این ادم همین بود ؟ اما برای هر کسی مانند خودش . ان زمان که برای خام کردن من تصنیفی از همایون شجریان را پخش کرد /// ان کار نشانه این نبود که او این را دوست دارد برای فریب من بود.... رگ خواب هرکس را خوب می شناخت.....  در ان مرداد ماه سیاه می ارزید که مرا با این ترفند اواره کند تا با بهترین کسش برود به خلوتی ...  . این بود که پس از ان هرکز این تصنیف را به زبان نیاورد و وحرفی .... حالا باید به بهانه اینکه بدانم ته کار چی هست می رود تا دلی از عزا دراورد و در این وسعت من همه چیز به بازگشتی سرشار از امید به همان خلوت اسرایی ام در سحرگاهان ... حالا سرشار ازامیدی تازه می شود. گسستن از این دام  به روندی امید بخش رسیده است ومن ازاد از این بند گناه