سبوي عشق
در وسعت خلوتي از نيمه شب به بهار خوب انديشه كن. شكوفه ها ايات قرانند در پيش روي تو .و هربرگ سبزي نه تحفه درويش كه رحمتي از عرش ... خدايا اين سحرگاهان جه افقي از درك اسماني در دل و جانت جاري مي شود. شكوفه هاي درحتان زيبايي يك حس اسماني را دارند و گويي هاله اي از نورند ... همه جا سكوتي اسرار اميز است و جز سوخته دلان عاشق كسي بيدار نيست . خوشا به حال انان كه مي دانند مرز تازه اي در سحر به سوي هستي گشوده مي شود. دنيايي پراز مهرباني خدا و اين رحمت عظيم را خدا به هركسي نداده است . بيكرانه هاي ارامش و مهرباني هاي تازه به درياي دلت جاري مي شوند و تو هر سحر شوقي تازه داري و هر ذكر تو و هر لجظه اش وسعتي تازه از طراوت اسماني مي باشد و مهتاب اسمان همدم تو مي شود و ستاره ها لبخندي جاري مي كنند گويي انها فرشتگانند.
+ نوشته شده در جمعه ششم فروردین ۱۳۸۹ ساعت 19:8 توسط ناصر كاظمي
|