چقدر سخت است كه غريبانه شاهد باشي كه دلت به بازي گرفته شود. و سخت است كه در وسعت يك دام فريبنده در جدال باشي . چه سخت است نتواني كاري كني  و خدا اين زمان و اين دور روزگاران چگونه پرده ها را كنار مي زند . چقدر سخت است كسي را دوست  داشته باشي و انقدر منتظر بماني تا پيامي به تو بدهد اما اين كار را نكند و بهانه ها را رديف كردن تنها با اين هدف كه ندادن يك پيام را توجيه كند. چقدر دشوار است كه هر لحظه اكنده از زيباترين عشق شوي اما طرفت به هر بهانه اي تو را از خود دور كند. و زير بار هم نرود و به هزار توجيه خود را عاشقتر از من جلوه دهد. اما زماني شد كه در كنار م نشست و گقتم  چرا چنين مي كردي  عشوه اي ريخت و يادش رفت كه زماني حرف ديگري زده بود و اينجا گفت / واي عزيزم مي خواستم به من وابسته نشوي .!!!!!!1سخت است تو همه دين و دنيايت كسي شود واو ترا در اخر صف قرار دهد و چنان حاشا كند كه فكر كني حق با اوست . بالاخره روزي به حرف امد و گفت من همه چيزم را در اختيارت گذاشتم . اين را راست مي گفت اما جالب است بدانيد كه زماني كه پيش من مي امد اخر ايثار بود اما وقتي مي رفت بايد براي يك اس ام اس بايد التماسش مي كردم  به نظر شما اين ادمها از چه سنخي هستند كه اين همه دم از عشق مي زنند. وقتي از كنارت مي روند انگار ترا نمي شناسند . روي حرفي به من زد و گفت : مگه چه خبره ؟ قراره چه اتفاقي بيفته . من امدم و هركاري لازم بود برات كردم . اين حرف دلم را شكست . اين حرف بسيار معنا داشت و حرف كسي بود كه انگار ازخيابان امده است . اين نمونه كوچكي بود. حالا من بايد بسوزم   . زماني بود كه همه اميدم بود. با عطر ياد او . و چقدر ناله كردم كه براي يك بار هم شده است به اين همه زيبايي ها بينديشد اما افسوس . همين روز در چهاردم اذر به جايي رفته بود كه مي گفت امامزاده اي است به نام شهيد. گفت برايت دعا كردم .  اين در زماني است كه مرا ديوانه مي خواند .... دلم بيشتر گرفت . دعا براي من          و ايا بهتر نبود كه او به خود بينديشد؟  خسته ام . ديگر تواني در من نمانده است . در دامي گرفتار شدم كه بايد با چه مشقتي دل بكنم از اين دام هولناك و جزخدا هيچ كس نمي تواند كمكم كند. مانده ام در  حسرتي عميق كه چه ادمهايي پيدا مي شوند كه از دل شكسته اي هم نمي گذرند مثل لگدمال شدن يك بوته گل پامچال زير پاي كسي كه به عمدا مي خواهد اين گل را پژمرده كند. ايا در ميان خار و خاشاك و برف ديده اي كه گل پامچال چگونه خود را به رهگذران عشق نشان مي دهد كه در اين سوز سرما اين گل عطر مهرباني و عشق است؟ اين زن با من چنين كرد. . و تازه مدعي هم است كه ...........  بي خيال ....