ای عزیزان
من در سيماي هر سحر دعا مي كنم در خلوت خويش با خدا كه درد دل مي كنم هميشه از خسته دلان عاشق ياد مي كنم و از خدا مي خواهم كمك كند به اين بندگان خوب . عزيزاني كه مرا در اين وبلاگ مورد لطف قرار دادند اين شرمندگي من است و مرا مصمم مي كند تا با وسعت تازه اي از يك احساس خوب كه برگرفته از اسرار سحرگاهان است دل نوشته هاي خود را در اينجا به همه عزيزان عرضه كنم. گرچه بضاعتي جز يك دل شكسته ندارم و گوشه نشيني هستم كه به دل خود هجرت كردم و ارامش دارم در سايه غم فراق خدا. در اين كوچه پس كوچه هاي زميني خبري نيست . به اسمان برو. انجا به عالم ديگر و عزيراني مي ايند كه ارامش اسرايي به تو هديه مي كنند. به لبخندي دل نبند و اينجا در اين دنيا همه چيز فريب است و مكر . ممكن است مدتها طول بكشد تا بفهمي كه دلت بيهود در التهاب يك بازگشت نبود. به دلت توجه كن اين معماي عظيم خلقت و اين همراه صادق مي تواند ترا از هر فريبي مصون كند. و خلوت شبانه وووووووووووواي خداي من تا كجا بي تاب اين خلوتم وهر شب بي تابتر و عاشقانه تر به اين محفل روحاني و فانوس در وسعت اين عطر اسماني خلوت . پارسايي و ارامش روحاني . مثل يك هد هد مي شوي اكنده از عشق . همه چيز داري و مي تواني به چشم دل لبخند خدا را حس كني كه سرشار از اين خلوت تو شده است .
چو برشكست صبا زلف عنبر افشانش . به هرشكسته كه پيوست تازه شد جانش
كجاست همنفسي تا به شرح عرضه دهم كه دل چي مي كشد از روزگار هجرانش