بسمه تعالي

 شبي بود در وسعت زيبايي هاي يك نگاه تازه در دل . بركه دلم با عطر نيلوفرانه وجودم سرشار شده بود. جقدر عزيز بود. سال ها انتظار اينك تحقق يافته بود . مهربان دوران عشق . نيلوفر من .ماه من واميد من .و من در وسعت چشم او خيره شده بودم   شبي كه در من تاملي تازه ايجاد كرده بود شبي در وسعت يك حس اسماني . شايد او امده بود تا بداند من براي همه لحظه هاي تنهايي ام به ياد او بود. او سرشار از شوق شده بود. او دركنار كسي بود كه همه اميدش بود. چقدر زيبا شده بود. چه ارامشي داشت . درد دل هايش مانند اواي هدهد بود كه در شب باراني با مرغ شب ديداري داشت .

  هد هد جان بازگشته بود به سوي ملك سلبمان بازگشته بود. او يك هد هد بود در اين ميانه كار من سرشار از ارامش شده بودم و شوق . خلوتم را ديد . چقدر دلش مي خواست كه من در اين وادي مهرباني هاي خدا سرشار شوم ... شب اسماني دلم بود شبي بود كه دلم به معراج نيلوفرانه اي رفت و ديد ان وجود نازنين را كه هاله اي از نور شده بود. و چقدر مهرباني داشت مهتاب من كه از ان سرزمين گذشتهاي عاشقانه نسيم دل انگيزي را بر وادي زيباترين عشق جاري كرده بود.... شب معراح دلم را مهربان خوب من ان صبور بزرك ان مه روي خوب .. ان روي خوب.. جاي او خالي نبود. او هميشه حاضر بود. به اسمان نگاه كردم ... ياد حرف مادرم ... كه هاله مانند مهتاب است . جمال او در وسعت يك صلابت ....  در اين شب بود كه من در خلوتي سرشار از اميدهاي اسماني به سجده شكري رهنمون شدم . نيل سرشار از بهتي تازه شده بود. ا.و پس از هشت سال خلوت مرا ديده بود. گويي  سرزمين مقدس نور هستم كه ساكنانش همه از جنس پارساييان هستند. نيلوفر وسعت اين بيكرانه را در هاله اي از نور .. هاله من در وسعت نيل