سوگواران خموش
سوگواران خموش.............
من اين عنوان را براي اين نوشته ام برگزيده . اخراين نوشته ها اين را مورد تاميدقرار مي دهند سوگوران خاموش در اين ميانه كار مي تواند يك حرف تازه باشد . در فضايي سخن مهتاب دلم قرار كه گرفتم سرشار شدم كه مي ش.ود با اين حس ماندطراوت اقاقي ها وسعت ارامشي بود كه مي توانستم در اين كلك خيال انگيز به ان سوي پرده خيال راهي تازه بگشايم . بيكرانه اي بود. درختان اقاقي سرخوش از مسيتي بودند كه باران امده بود. دلم زيبايي اين احساس را درك مي كرد. فرصتي بود تا عطر اسماني خود را بيشتر كند. زماني بود كه مي ش همراه با اين وسعت سحرگاهان به لحظه هايي تازه بينديشي ./ ان زمان كه سرشار از غربتي تازه شدي . دلت همراه با اين باران در حال و هعوايي تازه قرار مي گيرد. دل مي رود به ان سوي خاطره ها . تنهايي تنها پشتايت پنجره به اسمان ابري مي نگري ..... دلت سرشار از درد نامهرباني هاست ولي در اين ميان سرخوش از اميدي تازه هستي . ياد خدا در دلت جاري شده است . اين نهايت ارامش است . غزيبانه به اسمان نگاه مي كني .و گرم كفت و گويي تازه با خدا مي شوي و حس مي كني كه خدا امده است در اين نزديكي و قرار است بيايد با هر جملهاي كه از خدا مي گويي انگار نزديكتر شده است . در اين ميانه بايد بيشتر او را بخواهي . ان كسي كه يار من تلقي مي شد سايه مبهمي بيش از او نمانده است .
شب باراني در وسعت تنهايي خود هستم .و فردا از راه مي رسد و خبري از حال ما نمي گيرد. مي رود داستان هايي مي سازد كه مرا به بيراه .. اما اينكه در اين شب ما چي گذشته است . هيچ خبر تازه اي نيست . وسعت هاي بيكرانه يك شب .و در اين ميانه كار ناگهان تريددي تازخه در دل جاري مي شود. من به چه كسي چشم انيد بسته ام .؟ اين كه مي ايد براي يك تماس/. حساب باز مي كند تا ساعت هتا راخت شود وو برود به كارهاي ديگررش برسد تي داستاني هست . من توانايي هاي دلم را مي دانم .. هيچ خبري از من در دل او نيست . در فكر فرو مي روم ... در اين شب دراين خلوت .. قران كه گشوده مي شود. به بي حاصلي كارم بيشتر فكر كردم . شب باراني خلوت من را به ياد چه كسي .
نه نه خداي من . كمك كن . بگذار من در وسعت تو باشم .من اين ادم را براي كار ديگري مي خواستم . مي خواستم مخاطب من باشد . از تو به او بگويم . همين . چقدر اين را بهت بگم خدايا؟ من مي خواستم كسي باشد كه فردا كه از راه رسيد از من بپرسد به شوق كه در ين خلوتت چه گذشت. پيامي تازه به من بده .
اما در اين ميانه اين كسي كه امده بود سياه دل تر از ان بود كه من فكر مي كردم .......... اين كارش چيزي ديگري بود. او دنبال چيز هاي ديگري بود. او ادم مي خواست يعتي ادمها . تنوع طلبي .......ياين كمارش سياه بازي هست . دروع .و حيله .
همان حرفي كه ان ادم بي سرو1پا زد همان بود. اخر نمك نشناسي ..... محبت بكن و نكني همان است .
او غرق است درگمراهي اش . او و خلوت . اين ادمي كه براي تماس گرفتن . . يعني تنها راهي كه ميان ما در اين دوري راه مانده است اين همه بازي در مي اورد. از اين ادم چه انتظاري داري ؟ يك جنگ رواني حساب شده را تنها با اين عدف كه كسي از خود دور كند كه زيباترين احساس را به او داشت .و ما نيز مدت زمانيست كه رفته ايم از كنار او ... او نمي داند و خبر ندارد كه داستاني نمانده است شوق ني نيست . من بي تاب نيلوفرانه اي هستك كه بيايد در كلبه من .
اما اين موش ازمايشگاهيي دير زمانيست كه رفته است . بيت الله قسم مي خورد كه ر ر جريان پاذه شده روده ....... انهم يك زت داستاني دارد .
چي به دل من داده است . گاهي مي روم در فضايي كه بشود اما باز ج.ابي نمي گيرم .. يادم از رشا مي ايد . انهايي كه سرشار از صداقت ها بودند. اما هيچ حبي نيست . انحايي كه مت سرشار از شوق شوم خبرهاي است از من در دل كسي كه با او هستم اما حالا در يك روز باراني من خسته ام .. زار و نالان . نايي براي من نمانده است . ان روزهايي كه اين ادم امده بود را
جدالي در دل من است . هر سحر به اين كابوس فكر مي كنم .. كسي كه براي تماسي اين همه مكر و فبلم بازي مي كند از او انتظاري باي دل .........
اين ادم همه اين كار را عمدا ان زماني
ان همه شوق ها مرده است .
شب ها وقتي به او فكر مي كنم همه چيز براي من سياه مي شود. اخه اين كي بود؟ از اين ادمها زياد بودند من تنفر تاريخي از اين ادمها داشتم . انهايي كه خود را مي فروشند و با حيله و مكر ادمها را داشته باشد. روزي يكي دو بار زنگي .وووووووو
اين مدت چه كلبك هايي زده است . من نمي دانسيتك رفتن به ارايشگكاه نيساز به اس من س دارد.
يلدا جون كي بيام پيشت ؟ اين كي هست ؟ اين دارد كار خودش را مي كند حسابي و با هدف هم اين كار را مي كند... تعهد هزار ا تا به تو مي دهد با خونش هم . اما خول ب چشسمش كه نگت يكني اين است كه بي خيال بابا...
اين كيه ........ صدتا از ايم كار ها .و كايه ك ماي و تيله را رد كند بياد . با همه اا مي روم
باران ريزي مي بارد/ ساعت اندكي به دوازده است . استراحتي مي كنم . ايا لحظه هاي نيلوفرانه اي در پيش است ؟ پرستوي دلم در بيكرانه هاي خيال خود مي رود. كلبه هاي جنگلي با اجاقي هيزمي ... سكوتي و سفره اي از عطر برنج . يك سماور چاي /// ارامش لحظه ها در عالم دل .
اين چه كسي بود كه مي ناليد از درد زندگي // از بي پناهي ...
اما او از ديار عشق نبود. هرگز فكر نمي كردم كسي از ان ديار تا اين حد رند باشد. زرنگ ... اصلا دراين وادي نبودم كه ادم نقشه هاي خاصي دارد/
كرخه ها برايش خوبند. شب يكي دو شب قبل مي ايد و حسابي و با همه توان كرشمه اي و همه چور مهباني ها با گوشت . اين ادم مثلا عاشق كرخا بوده است. دران شب من وقتي به او نگاه مي كردم گفتم هدا يا من چرا شاخ در نمي اورم ؟ اين ادم كي هست ؟ اين يك عياش هرزه است . خط مرزي ندارد. كچار بوديم و چي شد
فردايش انها را كه ديدم بهت عجيبي مرا گكرفت اين ادم همين كسي بود كه دران روزهاي ... مه
نه نه ./.. كاري ندارم ... رفت برايم يك خاطره است / اما دران روزه وقتي خبر مي داد كه اره مادرش زنگ به كي و كيك زده است دستم امد كه اي ن بابا همه جوره هست .... دارد سر ما را شيره مي مالد من به دنبال كسي بودم كه خلوتم را با او قسمت كنم . امال و ارزوهاي من باشد اما حالانه نه خبري نيست . مدتي بعد.. دوست پيدا كردم ...... اصلا خوشم نمي ياد بدجوري اصرار دارد؟ اي بابا ؟ اين كيه ....... چي مي خواهد چي كاره است /// دو روز بعد مي رود به جايي . مي ايد مي گويد اره خحيلي خوبه ..........
هزار حور دور و گلك پياده مي كند...... يكي از ويران ترين لحظه هاي يمن است . اين ادم ديگه قدر مسلم شده است كه از ان حرفه اي ها دراين كار است ... از كركس و كرخاو ديگران ووووووووووو اي بابا..... چنان خودش را به موش مردگي مي زند كه ............ ازادي مطلق دارد. طرف هم مانده است با اين چي كند... با دو تا توله كه دارد. اين هم استاد ............. اما من چرا...............
مي ايي هر بار سرشار تر ميشودي اما كك اين ادم هم گزيده نمي شود.و يك ماه ....... او اين را يك فرصت طلايي مي داند.
سر فرصت بايد ادمهايش را ديدار كند... حالا هم كه نهايت پنهانكاي شده است . ان زمان كه شفاف بود ايت نهايت بود واي به ال حال االانش........................................خدايا مگر چنينئ ادمي عم ب هم بود اين ديارعشق در وسعي تازه از اين همه مگر خاي بود. دلم در يان يمانه كار بايد به چه چيزي ا.و خ.وش بود. من كسي را مي خواستك بهتر از هحخ.دم / ان كسي اين را مي گفت كه ازخودم هم بيشتر .... ستاره اي بود ادر اسمان عشق و ايمان . اگر پاكي او بود ان بود . اين ها مزبله اي خوكهاي كيقيف بد دهن .... چه چيزي دارد اين ادم ... اين چه چيزي دارد/ اين وسعت هايي هست . دلم را چي كنم ... بايد بكنم از او ........ در اين ميانه كار بايد وسعتي باشد كه نشانهاي از نهايت هاي تازه. اتما اين ا دي كه اسماني بود سزاي اين ادمها چه چيزي بابد باشد . هي چ واهمه اي هم ندارد كه راحخت دارد دهم گسج ميكد اصلا... بايد راهي تازه را در وسعت دلم .. بايد اسماني تر شوم .. تنهاي تنها بايد اين راه را بروم ... تنها تر از هميشه ....اينها و اين ادم خاري در چشم دلم هست ... يكم ازار ... من هم براي او اين حالت را دارم . من كسي را مي خواستم كه اكگر هفته اي يك بار صدايش را شنديم سرشار از خدا بشمو اين ادم چپ و راست دروغ و مكر ووو بايد هم چون كارش چيزي ديگري است .
از....واثن ردذ مابنخ گتئرذ بل.يئخ تيمن گخ ئذبگ ذتخب نرخ كتمئخ لئ جخ ئذ بتم كبتمخ تبت ت. كب سئ بلخ تم يب ئا عده اي از انها در حال نوشيدن چاي هستند. چهره هايي خندان و سرخوش از اميد.
اين يك تصوير واقعي از ايران خودرو به شمار مي رود.
همه اين شش نفر كسامي هستند كه شش سال در كنار هم كار كرده اند فضايي ازر هم گرايي .و اين همگرايي تا چه حد مي تواند تاثير خود را داشته باشد .
در پيشرفت كار/
هدف ما اين بود كه روند پيشرفت كار در ايران خودر حتي كيفيت تا چه حد از دوستي ها و رفاقت مي تواند تاثير پذير باشد.
به زباني ساده رفاقت چقدر كار را جلو مي برد. در ايران خودرو ايم يك اصل است كه رفاقت و دوستي ها بر اساس صداقت يك عامل مهم و كليدي براي پيشبرد كارها به شمار مي رود
اين حرفي بود كه يكي از ايم گارگران زده بود .
حسن 29 ساله ...
همه چيز رفافت است . اين كار موجب مي شود تا دلگرمي ما براي كار كردن بيشترشود.
دوستي هاي خوب در اين فضاي همكاري ما بسيار ارزش دارد.
اكر دوستي ها نباشد كارها به هم گره مي خوردو شايد بتوان گفت كه ايران خودرو مي تواند از اين جهت به خود ببالد كه نيروهايي كه دراينحا كار مي كنند بسيار با هم دوست و رفيق هستند.
اكبر : بايد با هم دوست باشيم . كارها زمين نمي ماند. هيچ كس از كار در