شب خلوتیان مبارک است
همه چیز ان بیکرانه دلم بود که باید ان را سرشار می کردم از عشق . یاری بود که در وسعت مهربانی من امده بود. زیبایی مهربانی او عطری داشت . این از راه رسیده دل .. از ان سوی صحرای دلم امده بود با دستانی سرشار از سخاوت های بیکران . سرشار عطر نماز عشق. ان سان که من به ان سوی اسمانها رفتم دانستم که مه روی من این لولی وش برخاسته از باچون . ان لحظه های دل . خاک زادگاهش نمازی که درعشق خوانده می شد و من تا ان سوی شب بارانی زادگاهم عطر مهربانی لب های او را در زمانی که بوسه بر چشمش زدم مرا بی نهایت سودایی دل کرد. عطر دهان او در وسعت عشق معنا داشت .شکوه اندام او در وسعت مهربانی اش بی همتا بود. چشم از دل ما بود و پارسای هایی تازه از راه رسیده بود من به خلوت دل رفتم تا از او تندیسی با شکوه بسازم چون هاله ای از نور ... چون هاله از نور عشق . دست های او در کمند زلف ش بیداد بود که مرا به بیکرانه های دل برده بود. قنوت عشق . به شکر این مه روی من اسمانی تر شدم به شکر او که او را افریده است که در یک نگاه اسمانی من سرشار از طربی شدم و به دولت عشق روی اوردم و از این راه به خدا رسیدم و از عطر شالیزارها با صدای مرغ شب . تا ان شب بارانی و ان شب خلوت های هر شب ما . هر لحطه ما که او می اید تا عشق را تفسیر تازه ای کند تا نشان دهد بیکرانه های عشق وسعتی دارد که می شود با نیروی ان به بیکرانه ها رسید و خدایی تر شد من امده بودم تا در شب بارانی سمرقند ان شعر عشق را بشنوم که اکر ان ترگ شیرازی بدست ارد/......... زمان گذشت و دلبری از صحرای عشق امد تا خدا بگوید اگر در ان شب بارانی سمرقند از من خواستی به صدق من این را هدیه کردم تا بندگان عاشق من بدانند که من اجابت کننده ام و در ان سحر که امده بود نماز شب خواندیم ا.و امام من شده بود تا وسعت عشق با اشکهای گرم معنایی زیباتر از باران سحرگاهی داشته باشد که بر شکوفه های سفید اقاقی جاری می شود
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم آبان ۱۳۸۹ ساعت 19:48 توسط ناصر كاظمي
|