صداي پاي شب
در سكوت شبانه امده بود
صدايي از ان سوي ديار و
شايد اين يك نشانه بود از وسعت ياد ما در دل او
شايد كه بي ترديد ما بوديم كه در ان سوي اين ديار كسي را
در ياد دل ما جاري كرده بوديم .
وسعت بيكرانه دل من
او را سرشار كرده بود از بي نهايت هاي مهرباني ما
مانند اين بود كه به ديدار من امده است .و من به رسم مهربانان عاشق
سرتا پا سرشار از شوقي بودم در دل شب .
او امده بود تا به تمنايي كه مهرباني را در من جستجو كند . باورش نمي شد من چنين سرشار ش كنم كه او در اين وسعت زيبايي هاي دل مرا شاهد باشد .
شوقي بود دراو كه صدايم را شنيده بود. مهر باني بود. شوق بود و عشق هنوز جاري بود.دمن به صد شوق شده بودم تا او بداند كه خصلت خاك نشينان عشق دراين ميانه شب هميشه زيباست
دلي پر خون اگر داشتم اما مهرباني من جاري بود .
اسمان دلم را كه نگاه كرد سرشار از ابرهايي بود كه
خبر خوش باران را مي دادند.
به چشم او باران بهاري چنين زيبا نبود.
چنين نبود كه من بودم
به سوي من امد عطر سلام من در وسعت زيباترين متانت جتاري شده بود.
چه قشنگ است پارسايي دل .
چقدر زيباست كه دل در بيكرانه صداقت هاي تازه از عطر قران بود كه
من چنني سرشار شدم
از من پرسيدم چه كرده اي د ر اين فراق
و من از حكايت شب باراني چشمم گفتم كه در خلوتي زيباتر از شب زنده داري عارفان
رو به سوي او كردم رو به سوي حريم كبريايي .
در حيرتي فرو رفته بود . در وسعت شگفتي عاشفانه رفته بود.
من و دل بوديم و چشمان مست او
در چشمان او شوقي بود . نگاهي سرشار از افتخار
در سر او سودايي بود از دلم . از راه دور امده بود
مي دانستم تو اين بار نيز سرشارم مي كني . سرشار از شوقي كه ان شب مرا به بيكرانه هاي دوست داشتم هاي تازه برده است / تاين را او گفته بود.
ان شب را بسييار با زيبايي ارامش به خواب رفتم
چون كودكي كه اميد فردايش را در وسعت رويايش زنده مي كند. ان شب باراني روياي من بود
واي خداي من اين مهرباني يار من چقدر سرشارم مي كند
باورم ني شد كه تا ان سوي بيكرانه هاي دلش من عطري را داشته باشم
تا بيكران خويشم گامي ديگر نمانده بود تا ان سوي مهرباني ها . صداقت ها
به تمنا شدن دل بود كه من مهربان شدم كه از خدا مدد خواست . مدد از عشق
دل امده بود تا مهرباني را بياموزد . شوق را . چقدر زيباست دلي پرخون اما لبي خندان تصوير تو باشد در نزد يار او اماده بود بهر اميدي .. اميدي به دل ................ من رسم عاشقانه را بهتر از هميشه جاري كردم
درسي بود كه از شب هاي تنهايي ام خلوتم و رازو نيازهاي من بدست امده بود. عطري بود مانند شكوفه به در يك روز مه الود يادش بخير كه دران عصر هاي زيباي بهاري در باغ پر از درخت به مرد همسايه مي رفتم . دختراني كه در شاليزار كار مي كردند مانند لك لك هاي مهاجر بودند. سرشار از زيبايي . روسريشان سفيد بود انسو تر پرستو ها پرواز مي كردند به شوق . نسيمي كه گويي از بهشت مي ايد نوازشگر دلم بود و بلبلها در اين ميانه دركنار اين شكوفه ها سرشار از طراوات مي شدند. سرشار از وسعت يك حس تازه عشق . من به گل هاي كنار جويبار و پرچين هايي كه از چوب انار بودند خيره شده بودم . يارم را دران فضا رويايي تازه دادم . ماه من كنار من بود از او و براي او از زيبايي هاي دلم حكايتي را داشتم در شب فراق و ان شب در وسعت نگاهي تازه دوباره من سرشار شدم . اما در اين زمان كه گره اي باز شد در اين راه اما مانند هميشه درهاي بسته اي هست . هيچ طراوتي تازه نيست . مانند هميشه همان مشي سابق دراين ميانه راه ... كه بايد ان را در انتظاري تازه ديد.در اين غروب هيچ خبري از او نيست. هيچ كه ندامت و پشيماني نصيب تو مي شود. خبر تازه اي نيست . از اين ادم نبايد انتظاري داشت. اگر بود كه اين نمي شد................. هيچ كس نيست كه بگو.بد به من كه در اين ميانه من براي چه چيزي دارم ..............مانده ام در اين وسعت كه اين ادم مرموز است . هدف اين بود وهست كه اين را از دست ندهد براي روز مبادا.................... دلم مي گيرد. اگر قرار باشد با كركس باشي و خراباني و ديگران را هم مورد محبت قرار دادن ديگر وقتي به ما . به جايي مي روم كه بن بست است .بن بست . اشكي جاري مي شود اشكي كه گله از خدا دارد كه اين همه ناله كرديم و نشد در بارگاه او قبول نشد .. كه بي تاب صدايي بشيم صدايي كسي كه ................كه در اين سالها چيزي جز سياهي نبود. هيچ گاه به مهري صادقانه نيامد و ما در اين ويرانه انتظار مانديم و بي هوده تر از هميشه به ان سوي اين ديار به كسي روي اورديم كه فريبكارانه با زيباترين احساس بازي كرد و خود را كسي نشان داده بود كه تكيه گاهي مي خواهد و ما نيز در اين وسعت بوديم كه اين كسي كه اين چنين سرشار از صداقت در گفتار خويش است پس بايد با او چنان ماند كه او بي نياز شود يادمان نبود كه اي بابا اين ادمي كه كركسي دارد غريبه ها را براي چه مي خواهد....................... اويي كه پدرز و مادر و خوهر و برادر دارد. اين ادم چه نيازي به مني دارد كه نمي داند كيست ..با او خودماني مي شود و دل را به او مي دهد.............. از بس در اين جامعه نامردي هست كسي فكرش را هم نمي كند كه در اين دنياي مجازي كسي بيايد به اين فضا ... گرجه خبر دار شديم كه داستان چيز ديگري بوده است و اين جور ادمها مي ايند فيلمشان اين است كه خود را اين طور نشان دهند تا ..... اما ته كار چيزي ندارند. بدترين خيانت اين جور ادمها اين است كه يك دل پاكي مي ايد به سويشان و فكر مي كند اين سرشار از صداقت است و اما در ميانه كار يه هو از خواب غفلت بيدار مي شود و مي بيند اول و احر كار اين ادمها فريب بوده است . تكيه گاه انها .............. چيزي ديگري بوده است . جنس بايد جور باشد . اما بك مهارتشان اين است كه قدرت عجيبي دارند و مي توانن د به هر رنگي در بيايند تا بهتر فريب بدهند . حنايي كه زود رنگش را از دست مي دهد اما براي مدتي مي توانند كار خود را پيش ببرند .ابزارهايي بسيار خوبي هم دارند......... ابزارهايي كه مي تواند هر كسي را جذب كند . عشوه اي و اغوش گرمي و ..... اينها روي هم كه .. امروز تصميم گرفتم به حرف هايعمو حسن گوش نكنم ................ او مخش كار نمي كند ........................ شب بود و اشكي در وسعت تنهايي جاري مي شود. اشكي جاري مي شود و در اين ميانه تو با شب بايد اشتي كني و محرم راز و اعوش گرم شب است كه...............