حريم خلوتيان راز

 وسعت ها در  اين حريم  عميق تر مي شود. بيكرانه هايي هست . پروازي تازه به سوي ابدبيت . خدا و دل

 همين و  تا ان سوي رازهاي يك نيايش نيم شب

 وسعتي هست  كه بنده او شوم . به حريم خلوتي در امدم   به ان سوي بيكرانه هاي نور . چشم از اسمان ديگر نمي كنم و سجده اي سرشار از عطر نياز

 به ارامي مي روم تا اين بيكرانه عشق را  معنايي تازه كنم

  يك افق تازه درپيش روي من دارد ايچاد مي شود.

درهراس از اين راهي كه نكند دوباره گريبان دلم را  در مكري تازه در دامي فريبنده تر /

حالا عزم خود را  در ين وسعت بيش از هر زمان ديگري كرده ام كه  بروم ..

يادم نرود در هميشه زمان كه من مسافرم

من درنگي را نخواهم داشت . منزل به منزل مي روم

 با دلي سرشار از عشق . تنها براي او

مي خواهم از اين پس در اين وسعت قدم بر دارم

قدم در حريم او . وقت بسيار تنگ است .

در سايه سار مهرباني او/

اما در اين ميانه كار بايد هر لحظه را در وسعتي تازه تر از لبخند عشق معنا كنم..پرواز كبوتر عشق دلم به ان سوي اسمانها

 من خوب مي دانم كه فرصتي تازه از يك اميد را  خدا در دلم ايجاد كرده است

ديگر اين را مي دانم كه عشق تنها براي اوست . هيچ مرزي نيست در اين زمين كه عشق را بفهمد. اين جا ويرانه ايست كه همه چيز دروغ و فريب است .

خاك نشين عشق اگر شدي به مرزي تازه رسيدي .  اين جا مرز تازه اي هست . مرز ي تازه .. مثل عرفات يا شب هاي مشعر الحرام  و  انگاه سرزمين مناي عشق .

  انچه كه در اين بيكرانه بدست اوردي ارزان نفروش . دلت به وسعت نور رسيده است. عشق را فهميده است انرا  به هر بي سروپايي نده . با اين دل به خلوت نيمه شب ها برو تا سرشار تر شوي .  تا با خدا معامله كني تجارتي بزرگ.

 در متن تاريخ برو . محمد را بيشتر بشناس . ان رسول بزرگ . ان خاتم انبيا.

اگر مي خواهي پاداشي بگيري كه دران بيكرانه ها به دردت بخورد به خلوت برو. از اين دنياي دون بگذر . ازاين لذت هاي زود گذر با ادمهايي كه تنها صورتشان ....  و سيرتي پليدتر از شي طان دارند.

اين مهم است كه بي تاب شدن براي هجرت .

در متن ايات قران  اين بيكرانه اسمان عشق

 خبر هاي ان روز را بيان كرده

 دراين وسعت ان جا كه حدا گفت : مي خنديد و نمي گيريد؟

اين ايه مرا به فكري عميق توام با هراس از ان روز

كه نكند كه در ان صحيفه كه به نام ما نوشته اند خبري نباشد.

 ان روز هيچكس كاري نمي تواند بكند پس اين لحظه ها را دريابيم .

بانگ جرس مي ايد .  كه محملها را بربنديم / 

ان روز حساب را به ياد اوريم در هر روز و هر شب .

تمرين كنيم كه ان روز بسيار سخت است

ان روز عظيم .. اينجا در اين غفلتگاه هميشه . بر سر اين دام ها

اينجا جايي است كه مي توان غافل شد از ان روز

 اينجا  جايي است كه خوب اگر بنگري پر از دام و دد است

اينجا زمانه اي شده است كه گرگ ها چنان در لباس ميش در مي ايند

كه سالهاي زيادي وقت مي خواهد تا بفهمي كه ماجرايي بوده است از سر فريب

 اينجا جايي است كه   لشكر شيطان بيش از هر زمان ديگري

عزم خود را ...

اينجا در اين وسعت زمان . اگر مي خواهي بداني كه به كجا مي روي  راهي جز اين نيست كه به خلوت بروي

جز اين راهي نيست . خلوت !!! تا با خود تنها شوي . اين جاست كه مي تواني به ان دور دست هاي زمان انديشه كني . مسافر بودنت را حس كني . باور كني /

و اين را خوب درك كرده ام كه بزرگترين مهرباني خدا اين است كه راهي به سوي خلوت در پيش رويت بگذارد

از ان خلوتي كه به خاصان خود مي دهد. از ان درجه يك ها

  دران خلوت قدسيان اسماني حضور دارند.

 عطر مه رويان و  شرابي از سبوي چشم گل اندامي

عطر سجده هايت . قنوت . قران