اين وسعتي بود كه هزاران اميد براي يك احساس دوست داشتن بود/ اما مي روي . وي بيني كه مرزهاي بي نهايت هاي صداقت كه تو مي خواهي در او حبري نيست . چه بازي بي شرمانه اي هست . كه كسي بيايد صرفا براي اينكه ادم هايي داشته باشد براي خود دست به چنين كاري بزند. زماني بود كه فكر مي كردم اگر او بيايد بيكرانه اي در دل من به سوي پارسايي عشق ايجاد مي شود اگر او ببارد. اما او در ان روزهاي نخست چنان كرد كه هر كسي مي تونست سرشار از اميد هاي تازه باشد . من همه اميدم اين بود كه به سوي زيباترين معرفت ها دست يابم به نيروي عشق . اين عشق بود كه مرا از همه چيز به سوي خدا مي برد. از صداي سخن عشق . از بوي پيراهن عشق . از نماز عشق . . از بيكرانه هاي عشق . اما چقدر سخت است براي مني كه اين همه شوق پرواز داشتم در ميانه راه در يابم انكه به سوي من امده است وسعت يك فريب است و هدف او اين نيست . دارد نقش بازي مي كند. نقشي بي شرمانه . بازي با احساس يك دل شكسته . او دارد نقش بازي مي كند اين به من گفت بود تو مالك مطلق همه وجود مني و من كنيز توام اما وقتي ديدم سر جرياني مانند يك سايت دوست يابي دست به هزار حيله و نيرنگ زده است تا اين سايت ... را داشته باشد اين براي من همه چيز بود .. اين وسعتي تازه بود كه بدانم اين ادم چه حياط خلوتي دارد .و براي بدست اوردن شكار ها دست به جه ترفند هايي مي زند. اما اين ادم اين همه ناله از رنج زندگي اش سر داده بود همه اش نقشه بود... من ۵سال با اين فريب هاياو سوختم و ساختم و در غروبي سرشار از درد غريبي .. غريبانه تر از يك قوي تنها رفتم ... و او مرا تنها گذاشت تا در لجنزار گناه و هوس و پول .ووو انان كه مست دو سيخ كباب درجه يك هستند و قيمتشان تا اين حد نازل است . من با اينها؟ من از او بتي ساخته بودم بت عياري ... زيبا صنمي كه نهايت مرام است اما او. يك كركس بود نه ان قربان ... كه خود يك گرك يك روباه.... كه به راحتي ... مي رفت تا