تا كجاي كار...يك درد بغض ... چنان رفته است  كه گويي نبوده است

اين ادم بود كه من براش مي مردم ؟ اگر عاشق بود حتي پياده مي امد كه اماري بگيرد كه چي شده ست . از اين جا دست من ايد ه كه اين نامرد اول واخرش دروف و خالي بندي بود. كاش زودتراين كار را مي كردم . ماندني بي حاصل . حتي يك بار نمي بايست ميان ما بحران ايجاد مي شد. من مانده بودم اين چه عشقي هست كه هر روز دلهره است و درگيري هست . من كه در نهايت زيباترين حس بودم ..من كه همه وچودم اين ادم بود و او را در اين دنيا مي خواستم و باهمه چيز وداغ كرده بود م پس اينه مه چالش براي چي بوده سات.  اين همه ادم امد و رفت يك بار بي حرمتي نشد.  حتي شادي //  چنان احساس ما بود كه دران شب يلدا وقتي امد دنياي تازه اي بر روي ما گشوده شد./

او  عاشق بود كه وقتي امد بر اشفت و اعتراض كرد كه جاي تو اينجا نيست . اين زير زمين ؟ از شدت ناراحتي سر درد شديد گرفت .سر دردي كه نشان مي داد او تعصب دارد به من . اما اين ادم برايش فرقي نمي كرد.  شايد تو فكر مي  كردي او يك عاشق است كه برايش مهم نيست در كاخ يا كوخ باشي .... اما نه نه اين طور نبود. او تنها به اين فكر مي كرد كه لذت ببرد و مزدش را بگيرد وتنوعي در اب وهواي يك مسافرت و تامين نياز پ.ول رفت وبرگشت اير لاين و همين ..  اين جور ادمها براي چي دلشان بسوزد و نگران شوند.

او كاري به هيچ چيزت نداشت . همان مدتي كه هست خوش باشد.  اگر هم  جارويي زد و مرتب كرد هم ريا بود تا فريب دهد. من بيش از هر چيز اراده تازه اي در عشق مي خواستم كه دراين ميانه مرا به وسعتي تازه تر ببرد.

كسي كه هيچ حساسيتي ندارد اين مي تواند يك نشانه باشد . من در بيكرانه هاي ديگري سير مي كردم . در دنيايي كه دران عطر اسماني بودن لحظه ها را حس كنم ... اين كه امده بود چنان بود كه گويي همه نياز او را در من يافته است . اين مي توانست وسعت هاي زيبايي عشق ورزيدن را ارايه دهد. اما هيچ خبري از او نشد. وقتي در كنار تو مي امد سعي مي كرد با ريا كاري نشان دهد كه ليلاي عشق توست اما اما زماني كه مي رفت  هميشه بحران تازه اي ايجاد مي شد. دراين ميانه كار  مگر مي شود كسي به ديداري برود و پس از ان هيچ حسي نداشته باشد؟ اين ها چه كساني هستند. من داشتم به دنياي تازه اي وارد مي شدم . انگار موضوع تازه اي در زندگي من است . اين كه امده بود همه چيز او نشانه تازه اي بود اين چه ماجرايي خواهد داشت . من به نيروي عشق مسلح شده بودم . ترديدي نداشتم كه من با اين ابزار مي توانم كوهي را تبديل به عشق اسماني كنم ... قدرت اعجاز عشق را در اين وسعت مي توانستم ايجاد كنم . يك راه تازه در عشق .. احساسي كه بروزمي دادم بسيار ناب بود. در عمل كه بماند...  اگر ناگهان مي ديد بسته پستي به درخانه اش امده است يك حس تازه را ايجاد مي كرد.. اما درد اور اين بود كه دراين ميانه كار هيچ حبري از او نشد . همه چيز را بايد ديكته مي كردم .. معمايي بود براي من اين ادم . زماني بود كه ديوانه نوشته من بود اما درمدت كوتاهي هر چه فرياد زدم كه براي تو مي نويسم  هيچ حسي نشان نمي داد.  5 سال دست به هر كاري زدم تا در اين وسعت عشق من  يك افق باشد اما خبري نشد. 

 چقدر سخت است كه تو فكر كني او مي تواند اميد تو باشد. پناه تو تكيه گاه تو . اما دراين سالها انقدر بازي كرد تا اين نگاه اسماني مرا بي اثر كند... اينك همه چيز پايان يافته است و او در نهايت ناباوري كسي را از دست داده است . قاصدکها خبر اورده اندکه او در حیرتی گسترده فرو رفته است . در حیرتی که او مانده است که چگونه شده است که کسی در تجلی اراده ای اهنین با اینکه کسی نداشت و با کوهی از دردها و رنج ها و بی کسی ها تنهای تنها بود و امیدش به همین ادم بود و دل وجانش را برای او .....  اما رفته است غریبانه و در نهایت مظلومیت در غروبی سرشار از دلتنگی رفته است تا همچنان غریبانه تنهای تنها به بیکرانه دل تنهایش بسوزد وبسازد. چقدر غریبانه التماسش کرد که او را در پناهی از دل یاری دهد اما در این وسعت  به هزار نیرنگ این دل مهربان وعاشق را بازی داد. یک بازی بی شرمانه به بهای هوس الودی که همه را داشته باشد . روزی بود که او در سیمای غریبانه ای امده بود اما نشان داد تنها یک ترفند بود تا ... کاری که او کرد هیچ شیطان رجیمی نکرد . من در هر شب به این فکر می کنم که این دل چقدر باید سیاه باشد که دست به هرکاری زندتا کسی را زمین گیر کند... دیر زمانی نیست که نفرینم می کرد الهی  درد پایت هرگز خوب نشود و در خانه بمانی و بی خبر از همه جا بمیری و جسدت را کرم ها ...........................  به این می گن دل سیاه...  می دانی چرا؟ چون او در دخمه های هوس الود گناه زندگی می کرد این همان چیزی بود که من در وسعت  یک اتفاق ناگهانی به ان پی بردم .... که ای بابا /... این ادم این بود!!!!!!! و ما بی خبر بودیم ولی حس ما می گفت که این داستان ها دارد و حرکاتش و رفتارش نشان می داد که..................