همراه با شوق باران نیمه شب ...
اين ايه بسيار عميق است كه خدا : ما هر گز غايب نبوديم ...
دل را ديگه به هيچ كس نمي دهم اين مال خداست . نه نه هرگز واي خداي من ... دلم هر ان داره بهتر مي شه ... زدوده مي شه . خوب خوب نگاه مي كنم...واي چه بر سر اين دل امد. به كي داده بودم .. لبخند دل نشانه روشني از ارامش اوست و عطري دارد. اين دل در زندان بدترين سياه بازي هاي كسي گرفتار شده بود. چه خوني دل خوردم تا اين دل سربلند شود.
چرا اين قدر حماقت؟ دل را از سر راه پيدا كه نكرده بودم. خدايا به مهرباني ات شكر.. باورم نمي شه كه اون غريبه كه هر گز اشنا نشد رفت . گويي خواب بودم ... درخت كه از درون پوسيده شده بود. اين همان چيزي بود كه من كاملا درك كرده بودم كه ادامه رابطه با چنين ادمي يعني ادامه سراب ...اين ادم چيزي ندارد كه من از ان به سوي يك حس تازه بروم.... اين دارد با همه سياه بازي مي كند. بايد او را دور انداخت تا بداند ميان من و ديگران چقدر فرق هست .درس بايد مي دادم به او كه مي توانم در وسعت تنهايي ام باشم و بي نياز از هر كس . نه مانند او كه هر بار كسي را به ليست ... ادمي كه عقده دارد همين است ... از دهات مي ايد شهر و وقتي يه ادم بي سرو پا بهش مي گه به به ... اينم بي خيال همه حريم هاي زندگي اش مي شه و ... اينهايي كه خانوادتا غريبه ها را دوست دارند اينها ادمهاي ي هستند كه به راحتي از حريم ها مي گذرند. جريان كوير هم همين بود. غريبه ها... اما وقتي شانه ها چيز هايي را لمس مي كنند مي گويند بهترين زمان براي فكر كردن است ... فكري كه من دارم چي مي دهم و چه بدست اوردم ؟ كاش ان سيمايي كه مي شد از او ساخت را داشت . در اين وسعت هايي كه مي شد از او بي نهايت ها در سيمايي كه عشق و ايمان را در سيمايش جاري كرده بود. من سرشار مي شدم از ايماني تازه كه كسي از سرزمين عشق امده ست كه مي تواند مرا ياري دهد. من ديگر تنها نبودم . چقدر زيبا بود ان شوقم ... مي شد در وسعت يك مهرباني هاي تازه قدم نهاد وبه چايي رسيد كه دران وسعت هاي مهرباني سرشار از صداقت بود. من دوباره مي كيويم كه هيج نشانه اي نبود در دلم جر مهرباني و من بازگشته از ويراني خيانت ها. ان زمان كه من در يافتم كه هم خانه خدا دركعبه زن اواره اي به نام هاجر است و اين بود كه من به مرز تازه اي از يك درك رسيده بودم ... مرزي كه در ان زن گوهري بود كه مي توانست سرشار از مهرباني و صداقت و زيبايي هاي دل باشد.
من از چشم دلم كه اكنده از عشق بود به اين ادم نگاه مي كردم كه زيباترين شده بود. و همين هم شد . وقتي در متن بي نهايت نوازش من قرار گرفت در چهره اش زيبايي خاصي ايجاد شده بود. خلوتي مي شد ايچاد كرد كه در ان زندگي اين ادم براي من اصل بود ان را زندگي خودم مي دانستم. اگر او احساس مرا دران شب ديدارم جدي گرفته بود همه چيز در چشم اندازي تازه شكل مي گرفت .مقايسه دو احساس ... يعني زماني كه او امده بود و زماني كه من رفته بودم .. هدفم اين بود كه اين درياي مواج عشق و ايمان من عطري براي او باشد و او در نهايت ارامش و اميد به اينده روسن خود نگاه كند.من براي اولين بار همه وجودم را در وجود او توام كرده بودم.. پدرم هميشه مي گفت . وقتي همع توانت را به كار بگيري به هدفت مي رسي اما اين لجوج بك دنده ... فكر مي كرد اگر مرا بازي دهد مي تواند به ...... برسد ... بيش از هر چيز هدف من اين بود كه ان مهرباني را كه او داشت براي من بكار گيرد. ان هم دراين راه دور ... اگر حتي هفته اي دوبار هم تماس گرفت به گونه اي باشد كه من درك كنم او به ياد من است . او عاشق هديه بود اما تا نمي گفتي كاري نمي كرد. حتي در خد يك مداد ..... چه طور چنين ادمي مي ايد يك ميليون تومان پول به كسي مي دهد كه ...................... حتي ان صد هزار توماني كه خودش اعتراف كرد. اين چه رازي بوده است . گرچه بايد تاييد شود كسي به او داده بود اين پول ها را و اين هم حاتم بحشي كرده بود.
گاهي به خودم مي گويم ان جريان لو رفتن مكالمه سيزده تيرماه او و س مهدي ز... شايد به عمدبوده است كه در اين وسعت بي ترديد هدفش اين بود كه با اين كار مرا از خود دور كند . ايجاد يك بدبيني تازه در من نسبت به خودش تا اين ادم بتواندبه تلاش هاي خود ادامه دهد اما حتي اگر اين هم باشد اين بسيار بسيار خطرناك است براي او . او با اين كار نشان داد كه در حد همين ادم هاست .
در اين شب همه اين فكر ها را مرور كردم ... اما مهم اين بود كه من به مرحله تازه اي در فناي خويش رسيده بودم . براي من اين مهم بود كه دلم را ازهر زنگاري زدوده كردم .... كسي هم جز اين ادم نبود. مانند كنه ... بايد او را حذف مي كردم تا بيش از هر چيز به او نشان داده شود كه من داراي قدرتي هستم كه مي توانم از اين ادمها ... دور شوم / او از اين وابسته بودن من به خودش بود كه نهايت سو استفاده ها را مي برد.... گاهي مي خنديد به من .. كه بيا و مشاهده كن اين كسي را كه دم از خلوت مي زند و به جايي رسيده است كه قدرت تصميم گيري ندارد... اما من بايد دست به چنين كاري مي زدم ... دشوار بود اما شدني بود. من از يك زندگي مي توانستم با ان همه زيبايي هايش بگذرم . اين كار سختي نبود.كه من ئر تبم .يهن ختب نرتخ لئ .گخلذتب ككتبجت شئخ بئ گخ بتلبئ ئ ق سوكدهاي تازه اي دراين راه بوده است كه بايد در ايم روند تاهز در دستور كقر كر باور
باور تازه در يامناني كار هاي تزاه بودم است ارامش و وسعت هاي تازه را در برابر يك بيكرانه اسماني .. در عميق ترين تنهايي هاي خود به ان سوي خلوت هاي كه بايد ايچاد مي شد من رفتم به زباني سرشار از التماس .... به خدا .. من بايد با همه توان به سوي بيكرانه هاي اسماني ايمان مي رفتم .
همه چيز بايد از افق تازه اي در دستور كار قرار مي گرفت . زمان به سرعت در حال سپري شدن بود.... وقت زيادي نمانده بود. بايد به هر سويي نگاه مي كردم ... هدف بسيار مهم بود و اتلاف وقت .... هرگز .. قراري در كار نبوده است كه من در پي ان رستاخيز بزرگ كه مانند بودا دست از اين جهان كشيده بودم دوباره در روندي قرار گيرم كه براي من هيچ دستاوردي نداشت . چيزي بر من اضافه نمي شد. قرار اين بود كه اين روند تازه به زيباترين احساس اسماني و عشق منجر شود ااما خبري نشد و هي ما به اميد زمان صبوري كرديم و ديدم نه نه هيج اميدي نيست و كسي كه ما برگزيديم ادم بسيار مرموز و خطرناكي هست .اگر ان سيماي به طاهر مهربان وصبورشس را به چشم بصيرت نگاه كنيم كفتاري خون اشام قرار دارد... كسي كه مي ايد با زيباترين دل باي مي كند و دست به هر كاري در خيانت مي زند و با لاپوشي هاي حرفه اي ترا اسير خودش مي كند و از نيازت به يك مهرباني بي نهايت هاي بهره كشي را مي كند.. زماني كه به تو نياز دارد چنان مهربان مي شود كه تو مي ماني اما در زماني كه تو در وسعت يك درد تازه هستي حتي يك پيام هم از تو دريع مي كند. به هزار نيرنگ ان دردي كه داري بدتر مي كند و به جاي ان مي رود با دامهايي كه .. براي خوش گذراني ..... وعده بساط بهش بده ديگه كاريت نباشه ..... كسي كه يك بار در دل شب نيامد. اگر كنارت هم بود و مانند ان شب سراسيمه كه گويي اتقافي و... اقفتا ده است . چنتان. ميكند كه درايم وسعت كه يتا وتي ووو كرخه هست بيابيا بيم من تي گزن چيه . ت.و ي او لكد جوراي ريم ايسم . نفس نفس زنان گويي كه ده ها كيلومتر از ترس گرگي دويده ست.......... اين بخشي از ماهيت اين جور ادمهاست .
كسي هست كه اسمان ابي در ان هنگام كه ابرها در حركت هستند عاشقانه مي نگرد .سوره حمد را مي خواند تا نشاني باشد از ياد او كه هميشه هست . سرشار از مهرباني . سخاوت صادقانه و ايثار.... چقدر زيباست وقتي كه با اميدي به سوي خدا مي روي و چقدر اكنده ات مي كند. حسرتي در دلم هست كه چرا از اين همه زيبايي هاي عشق برخوردار نشدم و به جاي ان در كوچه پس كوچه هاي اين زمين خاكي كسي را يافتم كه در پرونده اش چيزي جز ... ندارد... همه چيز در متن يك بازگشت دوباره شكل مي گيرد.... خدا و اين همه هستي بسيار و به سرعت سرشارت مي كند... ترا به بيكرانه هاي مهرباني اش مي برد تا بي نيازشوي از مهربانيهاي ....
همه چيز دراين وسعت شكل مي گيرد. هر چه بخواهي مي دهد بي منت ... كافيست با نيت پاك بروي .. با اخلص بروي ... او را با دل شكسته بخواني بيا وببين چقدر سرشارت مي كند... جايي در اين دور دست ها بود كه تو در زماني نه چندان دور چشم انتظار بودي . دلت شكسته بود.. به چه اميدي رفته بودي و دست رد بر سينه ات زدند. تو مانند بچه هاي يتيم سرشار از اميد به مهرباني بودي ... اما به خودت گرفتي صد رحمت به ... خلوت شب مي تواند زيبايي هايي منحصر به فردي داشته باشد به شرط انكه دلت را به نامردي شكسته باشند و تو با همه وجودت حس كني و بفهمي كه جز خدا نيست/. سهراب سپهري در مورد زندگي چه گفت : شكوفه سيب در وسعت يك باغچه ... به همين سادگي ... عشق از اين هم راحت تر است . اگر دلت سرشار از عشق باشد نيازي نيست كه هراسان باشيم و يا دلهره اي و يا هر روز تماسي .... نه ... يك بار نشد كه تو به خلوت دلت بروي و حرف تازه اي بزني... يك بار از ان نماز شب ما حرف زدي . ازان غزل حافظ . از ان راز هاي نيمه شب راز و نياز ما... ايا يك بار راز بوسه هاي مرا و يك بار خبر از راز زلف هاي موي تو ... در وسعت كتاب اسماني گرفتي ؟ 5 سال فرصتي بود.. تا كاري كني .. زيباترين وسعت ها را براي تو.. كار به جايي رسيد كه همه اختيار زندگي ام را دادم . ان لحظه كه در خانه را باز مي كردي نيز به ارزش اعتمادمن به تو فكر نكردي ؟ ايا اين زيبايي اعتماد من به تو مي ارزيد كه بيايي و ووو به خاطر ادم بي سروپايي ... دروغ سربندي كني . اگر تو در حريم عشق من مي امدي دلت اسماني مي شد و ان گاه كه به مرحله بندگي او مي رسيدي همه چيز حل مي شد. عجيب است كه بيكرانه اي از نهايت زيبايي ها به رويت گشوده شد اما تو ترجيح دادي در ان گمراهي ها بماني . وقتي تو امدي و در اين روزهاي شهرويور ايا افتخاري براي خانواده ات نبود كه انقدر اعتماد هست كه مي روي در حانه غريبه اي حدود يك هفته با بچه هايت مي ماني . و شاهد بي نظير ترين فضاي يك ضيافت مي شوي . نديدي اشك هاي مرا در ان زمان كه قران مي خواندم؟ نديدي چه حرمتي براي تو ؟ چه كسي مي ايد چنين مي كند . انهم كسي كه درياي احساس است اما فروتني اش .. و عزت و حرمتي كه در برابر بچه هايت برايت قائل شد ايا اين ها را درك كردي ؟ جدال احمقانه تو براي بي اثر كردن زيبا ترين مهرباني ها... اين ها نشانه روشني بوده است
اشتي دادن تو با خدا از طرف من ايا اين هم ترفند نبوده است؟ اين همه يكي از بازي هاي تو بود. كجا امدي به صداقت حرفي از اين تلاش زدي / كي امدي و گفتي سوره .... قران اين حرف را زده است . از تو خواستم به شكر . اين هممه مهرباني خدا تنها دو دقيقه به سجده برو
با اخلاصي عاشقانه گفتم اگر قدر خودت را بداني مي توان گفت كه تو افرينش تازه اي هستي .... اما تو چنان در گمراهي هاي طمعكارانه گرفتار بودي كه هرگز وقت نكردي ... دلت به اين خوش بود كه ادم بي سروپايي برايت يك پااكت مملو از بستني بياورد . تا نمك گير شويي
جالب است كه اين ادم رفته است پول حسابي به طرف س كه زيدش هست داده و حالا در اين خيال كه مصلا من خبر ندارم اين را :
راستي ؟ اگه اين درخواستي كه كردم به من 500 هزار تومان پول بده من نمك گير نمي شم ؟ به نظر تو چي كار كنم . به من قرض مي ده با اينكه من هيچ پولي ندادم و ان وقتي كه در لار بود از م درخوست پول كرده ندادم؟ اره ؟
نگيرم بهتره... مديون مي شم ....
بعدها فهميدم اين ادم دار و ندارش را به طرف داده وداسشت براي من سياه بازي مي كرد....
كي اتفاق افتاد؟ صداقت را ببين . !!!! اين ادم جر ها داد خود را كه من بيكرانه شفافيت شدم و اين ماجراي اس ... زيباترين رفتار صادقانه من است /.
اره محكش بزنم .. باشه بهش زنگ مي زنم بزار ديبيت كارت بگيرم ....
نيم ساعت قبل به اميد اينكه پولشو زنده كنه مي ناله و طرف مي گه بيا خونه من و يك برنامه اي و ... باشه يك مقدارشو مي دم ....
يك ميليبون براي اين ادم مانند اين مي مانه كه دولت بدبختي مانند عراق يك ميليارد دلار به كشوري مانند افعاستان كمك كند.
براي به بيراه كشاندن من و تلاش براي اينكه مرا درابهام نگه دارد مدعي مي شود كه نه نه صحبت پول نشد... اون خودش گفت كه مي خواي بهت صد هزار تومان بدم؟
نه من پول به اون ؟ نه اشتباهي شنيدي .. اين درحالي است كه صداش هست و مي گم بابا اين صدايت هست اين نيست كه گروگان گرفته پولت .... اها نه حدود سي هزار تومانه .. داشتيم شام مي خورديم ................. !!!!!!!!!1 ببين سياه بازي اين ادم را|؟ همه چیز دراین رفتار علنی اشکار بود و داشت سیاه بازی می کرد. یکی از ترفند های این حور ادمها این است که در زمانی که سوتی می دهند چنان حاشیه پردازی می کنند که تو باید بسیار زرنگ باشی تا اصل مطلب را بگیری/
به خودم گفتم این ادم چه دنیایی برای خودش با دیگران دارد که این سوتی هایش این گونه هست وای به حال زمانهایی که ما نباشیم. این ادم ها مهارت بسیار زیادی دارند در دور زدن ادم . می دانی چرا؟ هدفشان این است همه را داشته باشند و برای این کار باید و باید سوتی بدهند... ترفند این ادم این بود که... با .. از دل ما.. اما چنان خامم کرده بود که درهمان روز با این رسوایی ععظیمش که عمق ماهیتش را اشکار کرده بود باز بیست و پنج هزار تومان به حسابش واریز کردم ..... اما در خلوت همان شب ناگهان .... نکند این همه پول های مرا که به او داده بودم به کسی مانند س داده است . رسوایی واتر گیبت هم این طور نیست ... این حس در دلم در همان شب به یقین .... و همان شد. امان از دست این دل های شکسته که رد خور ندارند در شناخت ماهیت کثیف ادم های هزار چهره.... که گوشت و پول را با هم می دهند..... تا جوانتر بمانند و از اوریف لیم که از شانس بد ش شرکتش در ایران در لیست سیاه قرار گرفته است.. اگر چه به این برخت برگشته اس هم پیشنهاد سرمایه گذاری در این اوریف ... که این خانم گرامی !!!! اوریس لیم ... می گفت ///