دنیای تازه ....
به اين مي گن ادم زرنگ .. بهره گيري مطلوب از فرصت ها و در اين ميانه كار چقدر زيباست كه قدرت ان را داشته باشي كه از چشم انداز هاي زيبا بهره ببري .... چقدر خوب است كه فكر ادم اين جوري كار كند...
نه نه اصلا مهم نيست . اين گره هم باز شد است . كاري ندارد. همين كه قدرت رام كردن را داشته باشي بعد از مدتي مي شوي استاد رام كردن هر كس . اين كه چيزي نيست . گرگ ها را بره مي كنم ..
وقتي چنين قدرتي داشته باشي هر كسي در حريم توست . مني كه مي تواتم در كمتر از يك ساعت كاري كنم كه دل طرف را ببرم و او را به بيكرانه هايي كه من .......
تعلق زندگي كه مهم نيست ..همه چيز را مي توان حل كرد.
مهم اين است كه كليد گره گشايي را داشته باشي . و چه خوب هم مي توان داشت.
خيلي زيبا مي شود. همه چيز را مي شود توجيه كرد. سركار گذاشت .و سياه بازي ها را خوب اجرا كرد. وقتي در اين كار خبره شدي همه دنيا براي تو مي شود. همه دنيا را مي شه رفت و همه جا همه قربان صدقه ات برند.
راهش هم راحت است . همين انترنت . مي دوني چه نون وابي داره اين برنامه هاي رايانه اي ؟ در گوشه اي مي نشيني . تنمها 5 ديقه كار دارد .يك اي مبل و بعد برو در سايت هاي دوست يابي . كي مي گه مجازي هست ؟ نه نه واقعي واقعي هست . قدم در دنياي تازه اي مي گذاري
به خصوص براي ادمهايي كه اهل مخفي كاري هستند اين افق مي تواند چشم انداز موفقيت ها را بيشتر كند. دنياي تازه..
از قالب هاي سنتي فاميل هاي امل راحت مي شوي . كه اگه يك مهمموني مي دن هزار ج.ور جرف وخديتش هم هست ...
دنياي تكراري و اينك روندي تازه ...
دنيا عوض شده است . دوران اينكه كوچه و بازار طي شده است ..
خيلي راحت و بي درد سر . تازه مي تواني ...به فناوري هاي سخت افزاري و نرم افزاري كامپيوتر نيز اشنا مي شوي . اما اين مهم نيست و مهم اين است كه از اين كار مي تواني دوستان بسيار خوبي پيدا كني و به اوج برسي . تازه اگر اين جوري كه باشه بهتر مي تواني به هدف هي خود دست يابي . اين كاري هست كه مي تواندبسيار خوب باشد و بسياري از ادمها از اين راه به اب و نون حسابي رسيده اند. در اين راه تنها يك مشكل هست كه
هميشه در يك وسعت تازه قرار داري . اولين دستاوردها نشان مي دهد كه دل هيا مهربان مانند برگ درخت ريخته است و كسي نمي تواند انها را جمع كند. دنياي تازه اي به رويت گشوده مي شود.
همه چيز به خوبي پيش مي رود. حس خوبي هم دارد . واي چه شوقي دارند اين ادمها . شماره مي دهند . همه را جايي ياد داشت مي كند. تازه كار است و احتياز به خرج مي دهد . تماس نمي گيرد. شماره هم نمي دهد. به سرعت تايپ لاتين را بايد ياد بگيرد.
به دوستانش زنگ مي زند . انهايي كه در اين كار هستند.
بايد انها را ببيند. اين فضاي جديد بايد با حساب و كتاب وارد شد . انقدر براي او جاذبه دارد كه از هر فرصتي براي اين كار ... شام كه هميشه ساعت هست شب اماده بود ساعت ده اماده مي شود... بسياري از وقت ها شام بايد ساده باشد. نون و پنير و هندوانه ... مرتب كردن خونه مانند سابق نيست . بعد از ظهر ها بهترين فرصت است كه چت كند.
يكي از كساني كه اين راه را يك سال است رفته است به ديدارش مي رود.
خوب چه خبر؟ واي ... چي بگم . از زمين و اسمان شماره مي دن ...
چي كارشون كنم ...
تا مي توني چت كن .... زير زبونشون بكش . نيازهاشونو بررسي كن روحيات و مشكلاتشان ..ابراز همدردي .كن ...اصلا بگو من مشاوره روانشناسي مي دم اين جوري بيشتر ..
اما بيشترشان خواهان كارهاي خاص هستند ... چرا؟
پس چي : راحتت كنم همه شون دنبال همين تكه گوشتند...تو چي ؟ نه نه من؟ نه بابا.. خودم يكي شو دارم .. اوه نه نه مرغ همسايه غاز است !!! يعني چي ؟
اي .... يعني تو نمي دوني ؟ نه نمي دونم / يعني چي .. روند كار را بهش مي گويد ... و شكارهايي كه كرده است را مي گويد.
فردا ساعت شش بيا بريم جايي ؟ باشه . كجا... بيا ديگه /// بد نمي گذره ...
باشه ..
فردا مي رسه و اين ادم شال و كلاه مي كنه .. مي ره ....
در خونه اي را مي زنند و در باز مي شه . مي رن . تو
به به ... عجب جايي .. ؟ چه برخوردي . چه تيپي و مرامي ؟ سلام خوش امديد...
برخوردها فوق صميمانه است .
ميزبان مي ره طبقه دوم . و مي گه راحت باشين من تا دقايقي ديگه بر مي گردم ///
باشه عزيزم
ديدي ؟ چيه داستان /... ؟ يكي از دوستامه ... تو كلوب با هم اشنا شديم ... اين بار سوم هست كه مي يام اينجا. اخر مرامه ... دوستش مي ره تو اتاق ارايش ... و لباس مخصوص مي پوشه ...
به فكر دوستش هم بوده ... لباس مخصوصي هم ...به دوستش مي دهد.
چي ؟ بپوشم ؟ من چرا؟
اره ديگه... صورتش سرخ و سفيد مي شه ... اخه ... اخه نداره ... بي خيال ... بد نمي گذره ... برو ارايش كن....
اينم واسه اينكه دوستش خجالت زده نشه مي ره و تيپي مي زنه كه ....
طرف مي ياد... واي چه شدين؟ افرين ....
طرف استاد شكار است .. بلده چه جوري حرفه بزنه ....
به بهانه ... كاري مريم مي ره تو طبقه دوم و اين دو نفر تنها مي شن ...
دقايق اول تو سكوت وهم اوري مي ره ....
چرا هيچي نمي گيد. ؟ راحت باشين مريم خيلي تعريف شما رو كرده است .. ماشاله بزنم به تخته .....
طرف در دو جاي حساس اتاق پذيرايي دوربين نصب كرده است كه همه چيز و فيلمبرداري كنه ....
واي اين چه حسي داره ... تورو خدا راحت باشين ..
سر صحبت باز مي شه .... خنده و شادي ... به بهانه پذيرايي از اين ميهمان جديد... سيني اب ميوه را به سمتش مي بره وبغلش مي شينه .
واي اين پسره چه ادوكلني زده ادم يه جوري مي شه .... بدجور داره تحريكم مي كنه.... اروم دست هاشو مي گيره... . مي ره توي بغلش وو لب ها به هم دوخته مي شه ...
اين هم واسه اينكه .... كم نياره و بزنه رو دست دوستش شروع به عشوه هاي خاص مي كنه كه دلي مي بره و اين پسره هم كه استاد اين كار است وو لحظه ها به سرعت تبديل به ... دست ها به سرعت در دو جغرافياي اندام ها به حركت و ابشارها و تير اهن ها به كار مي ايند .... وقتي دهن به سوي هلو مي ره حس تازه به شوق مي رسه و ناله هاي خفيف.... بخور بخور عزيزم.... تو اوج مستي كار مريم از راه مي رسه و ملحق ميشه ... مثلثي شده كه نگو...
مريم بد جوري در تب و تاب كار است و مي خواهد و اين ادم خمار مي شه كه.... به نوبت خدمت مي رسد و همه كار ها به خوبي و با نهايت خوشي به پايان...
اوخي .... عجب برنامه اي بود. اب ميوه اي نوش جان مي كنند و نفس راحتي .. اما اين دوست مريم دوباره مي خواهد... و مي رود و ديگر پرده اي دركار نيست و اروپايي مي شوند... گوشي مرتب زنگ مي خوره..
واي مريم جان بريم دير شده ساعت ده شبه ... من جواب طرفو چي بدم....و
بي خيال . بگو جشن تولد... بودم ....
شام سفارش دادند. كباب درجه يك !!!! شام هم مي خورن ...
ماشين پرايد مريمو سوار مي شه و راه مي افتن.....
بايد جنسي هم بگيره .... اها //// باشه ... ده هزار تومان ..
واي چه قدر خوش گذشت ...
بيا اين هم شماره تلفنش .... باشه .. پيام بده تشكر كن...
حتما...
مريم جان از سايت ... پيداش كردي ؟
اره.... تازه سه چهار نفر ديگه دارم كه برام مي ميرند...
فردا بيا داستان اونا را بگم و چه جوري رفتار كني كه همشون را داشته باشي ... چشم ... حتما...
خونه كه مي رسه طرف اخم كرده .. ساعت رو نگاه مي كنه حدود دوازده شبه ...
بيا.... اي ول ازكجا؟
تو جشن تولد كه بوديم بابا بزرگ مريم از دهاتش.. ناب نابه ...
رنگ و رخسار طرف باز مي شه.... خوش گذشت اره ... باشه هر وقت دوست داشتي برو.......
دوش مي گيره و به خواب مي ره ... و تو روياي اين عصر.... خرد مي شه .... احساس ارامش مي كنه... پيام مي ده حس تازه اين دو نفر به عشق ....
عزيزم دوست دارم ...
من هم .....
هر وقت دوست داشتي خودت تنها مي توني بيايي ... به مريم چيزي نگو///
جدي ؟ باشه .. قسم مي خوري به مريم نگي ؟
قسمي مي خورند و داستاني تازه شروع مي شود.....
مرحله سياه بازي ها شروع مي شه ...
مريم جان اين كي بود.؟ من تنها تورو دوست دارم و دوست ندارم اين خانم هم وو
جدي ميگي ؟ اره فقط تو
اين خانم .. مريم جان دوست ندارم مزاحم س بشم با تو ... خوبيت نداره..
نه اشكالي نداره اگر.. اما باشه ....
فردا عصر رو مي پيچونه و به مريم مي گه كه بايد بره خونه خواهرشو و اما دوباره همان جاي ديروز و خلوتي كه .... عمليات شروع و اين دو نفر مي شن ليلي و مجنون هم ..
مريمو ولش كن .. باشه...
من دورت مي گردم ........... من هم ...
اينم بگير... نه نه نمي خواهد... دويست هزار تومان قابلتو نداره......
هركاري داري به من بگو... پدرم املاك زيادي داره ...
جدي ؟ اما من عشق تو را مي خوام ....