در عالم دل در بیکرانه های مهری تازه
ما در درون سينه هوايي نهفته ايم ... بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود.
رازي در اين ابيات نهفته است . من خوب مي دانم اين پيام چه رازي دارد. همين ديشب بود كه بغض اشك ما بر گونه هايم جاري شد. دنياي قشنگي بود در اوج غريبي ... حتي فانوس را دلم نيامد روشن باشد كه خجالت مي كشيدم ... در متن تاريكي شب ... .وقتي اين كار را مي كنم مانند اين است كه دامن معطر يك معشوقه را در دست هاي خود دارم . شب از همه وقت در كنار من مانند يك يار مهربان است . به اين همه صداقت هاي بي پايان عشق من به او فكر كردم به اويي كه همه خيانت ها و فريب ها بود... در گوشه اي ايستادم و به خودم نگاه كردم ... اين همه صداقت ها و مهرباني و اين همه غم خواري .. اين همه دوست داشتن كه هر روز و شب وسعت تازه اي مي گرفت . اين دو نفر را خوب ترسيم كردم ... و رفتم در فكر ان كس ... كه اين همه مهرباني را از من ديد و دهن كجي هاي مرموزانه اش .....اين چه دلي داشت . من به تو پناه برده بودم . من كسي نداشتم ... همه كس من تو شده بودي . من با اين باور كه تو جز من كسي نداري و مي توانم تكيه گاهت باشم همه هست و نيست خود را به پاي تو ريختم .. اگر تو از چيزي نگران مي شدي خودم را مي كشتم به هزار ان صداقت كنارت بودم ... دراين مدت درد جانكاه تومور نخاع كه فيل را از پا مي اندازد .من خيابان به خيابان مي رفتم تا بهترين هديه ها را پس از ان خيانتت كه مرا نيمه شب روانه خيابان كردي كه از داروخانه پودري تهيه كنم و اين ها سياه بازي تو بود كه به ان درد پايم رحم نكردي تا دور از من چهارتا عكس را برداري ... من برايت بهترين هديه ها را فرستادم تا بداني من در برابر خيانت هاي تو با زيباترين هديه ها پاسخ مي دهم .. اما هيچ يك از اينها چشمت را نگرفت .... تو در نهايت شگردهاي شيطاني مرا دور مي زدي ... من فرياد مي زدم كه بهترين باش... براي يك بار هم كه شده است بيا و صداقت را و زيبايي هاي راست گويي را .. من هر كاري كه تو دوست داشته باشي موافقم تنها به اين شرط كه دروع نگو .. حتي در مورد ماحري اس .. حرف اصلي من اين بود كه ين كار ميداني است براي صداقت هاي تازه تو.. اما ديدي و اعتراف كردي كه اول واحرش تو دروغ گفتي .. و خنده دار ست كه كسي بيايد از هر جهت در كنار تو باشد... تا صداقت داشته باشي ... اما بعد ها دست ما امد اين تو بودي كه ين ادم را به سويت كشاندي ... اين تو بودي كه با اد ا و عشوه كاري كردي كه او ... من با بيش از بيست نفر صحبت كردم ...انهايي كه خداي تجربه بودند.و حرف همه اينها اين بود كه تا زني و دختري چراغ سبز نشان ندهد هيچ كسي جرئت نمي تواند كند كه درخواستي كند .... اما اين تو بودي كه به هوسي رفتي و اين ادم خام را به سوي خودت و به من چي ها كه نگفتي ..و با چه نامردي تمام عيار مرا خام كردي ... در حالي كه اين ادم سرشار از صداقت بود. تو شرم نكردي ... با هدف هاي مادي رفتي گفتي اين ادم خام را در ليست خودت داشته باشي ... ايا كسي كه دل عاشقي دارد چنين كار شيطاني مي كند؟ تو رفتي . پول از ديگران گرفتي و دادي دست اين ادم كه طمع كاري ات بيشتر شود و طرف هم ديد كه مي تواند خوب ترا فريب دهد وعده سرخرمن داد كه تااخر عمر تامين هستي .يادت هستي اين جمله ر با چه اميدواري خاصي و در دلت اب قند كه خوب است .. در برابر اين يك ميليوني كه از كسي گرفتم به اين ادم مي دهم و خامش مي كنم... و اين هم كه كشته و مرده من است و يك جوان مجرد پر از انرژي ....و داراي روياهاي خوب .. با اين تيپ و احساس.... زن هم كه ندارد.... ماشين هم دارد. و هر كاري كه داشته باشم برايم صورت مي دهد. دست و دل باز .. از هر جهت از همه بريده است و مرا در دل خود و مي گويد من دين و دنيايم تو مي شوي . اين همه كه از روباه مكار تر و از موش/.. روش هاي خام كردن همه را بلد است .
اين برايش عادي بود؟ اين كه به راحتي مي رود.. دست به چنين خواري مي دهد و دران لحظه .... فقط كاش بودي و صداي گر گرفته اش را مي ديدي ... دروغ و فريب همين است .. دو تا ادم مانند هم در مسابقه دروع و ....... بايد هم لو برند... اين ادم درا.وج دلسوزي و .... زنگي مي زند و از حالش جويا شود.... راستي سرت درد مي كرد بهتر شدي ؟
چي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ چي گفتي باجناق ؟ مگه زن داري ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ان صداي مستانه فريب ناگهان جايش صدايي مي ايد كه سرشار از بغض و گرفته گي مي شود و دقيقا مانند صداي زناني كه خبر مرگ عزيزي را مي شنوند.... مانند صداي يك عزادار. كه از بس شيون كرده و زاري .. صداش دو رگه شده است.
من حالم خوب نيست ... و نمي توانم ...
من فكر مي كردم با اين سوتي اين ادم ديگه دنبالش نمي رود اما اين ادم مزه .. چشيده . همان حرفي كه زده بود... چي حرف هاي شيطاني .... معامله س . عشق پاك كرخه و لياس ناسكا................ اما در اين ادم با چهره استخواني اش... كه مي ايد در مقام مسئوليتي كه دارد در تعلبم و تربيت از يك بستني فروش.... هم ... مي رود .... اين ادم مانند كنه چسبيده بود به .... كه .. بهره كشي ... برايش اين مهم بود كه دارد بازي مي كند و انجا هم وو خيلي عجيب بود... من بايد براي م خرج كنند.....!!!!! اما خدا رسوايش كرده بود.... مرام بازي دراورده بود... پول مي داد. اون هم اين .. از كيسه خليفه مي بخشيد... و او اين را خوب مي دانست كه من پي به ماهيت تازه اي از او برده ام ... با اينكه او مي دانست هر كاري اگر كند من مي پذيرم اما حاشا گري و دروغ را بيشتر دوست داشت . واي خداي من اين ن فهميد كه پول هايي كه ازش گرفتم دادم به اين اس /... من گفته بودم كه برات نگه مي دارم . دراين وسعت بود كه من بايد ....... فرداي سيزده تير ماه....
من همه پولهاتو به توپس دادم!!!!! به من ؟ كي ..... . ؟ خيالش راحت بود كه همان سي هزار تومان است.... بيشتر نيست ؟ نه نه ... گفت مي خواي صد تومان بهت بدم ؟
س از روش مرسوم عاميانه ها بهره گيري خوب كرده بود. اين سوراخي ها را زمين بزن .. پول نده .. اما اگر هم بگيري كه نور علي ...... اولين سنگ را مي اندازد .... مي بيند مي شه ... اگر چهارصد بخواهد صد تومان .... و ادامه پيدا مي كند... شروع به خاللي بندي مي كند كه پدرم املاك زيادي دارد.. زمين هايي را در حاشيه شهر نشان مي دهد... و اين كه چيزي نيست . در لارستان .. چهار تا امار الكي مي دهد .... اين هم كه نهايت طمع كاري هست .. اهه خوبه ها... با يك تكه گوشت چقد رمي شه در زمينه هاي مالي پيشرفت كرد اب هم كه نميشه كونتور هم ندارد. كركس هم كه پول مي خواد براي سياه..... عشوه هم كه بلدم صداي ناز كه دارم ... پس ؟ انجا هم خر هست كه كاري باهاش كردم كه باز به من بر مي گرد./ دو روز قهر مي كنه و با حس تازه اي مي ياد... اين استدلال احمقانه او بود.... اما در اين ميان سياه دلي او بي نهايت شده است . اين ادم پس از ماجراي تير ماه 87 كه پرده كنار رفت فهميد كه دستش رو شده ست ... روش مرموزانه خود را ..... ما دراين ميان كار ديگري مي خواستيم .... درانجا هم تاكيد كردم . اين داستان ها چي هست ...؟ اين را خوب دستم امد كه گردايي چنين حايل است كه و در ان است .... اما به هيچ قيمتي نمي خواهد مرا از دست بدهد . نبض سرنوشت او در دست من ست.... اما چيزي كه مرا به شگفتي دائمي وادار مي كند اين است كه اين ادم با اين كه مي داند هستي و نيستي اش در دست من است دارد دست به هركاري براي ابهام بيشتر وخيانت مخفيانه مي زند............................... با همه اينكه مي دانستم كه او دارد خيانت ميكند باز مهرباني هاي تازه.... وقتي با بچه هايش امد وسعت زيبايي هاي من در ارايه تصويري خوب از رفتار اسماني چيزي بود كه ... اما و.قتي در ان شب اخر ديدك گوشي ديگري دارد/..... فهميدم كهاين ادم بي تاب رفتن از اينچاست كه ادمهايش را ساپورت كند........................ . وقتي به طور اتفاقي در يك جدال .. اس م اس با س قرار گرفتم ... مغزم سوت كشيد... واي خداي من اين ادم تا اين حد بي چشم و رو؟ اين گوشي به سفارش اس براي تبادل پيام و اس ام اس ..... و اين پيام اين روسپي را باز نويسي مي كنم:اون شماره ايران سل مال كركسه ...كه داده به ميلاد!!!!! تا وقتي اينجا هستمـ (تبريز) مشكلي نداره .....ولي وقتي كه بريم خونه كركس كنترلش مي كنه!!!!! سيوش نكني بهتره مي ترسم اس م اس بزني . و واسم مكافات.... كركس از ديروز بدجور !!!!! داره ضد حال مي زنه!!!!!
اين اس ام اس را 25 مرداد ماه داد.. زماني كه در شهر تبريز تشريف برده بودند.... اين ايران سل مال خودش بود. و اس داستان اين ... ايران سل را در نهايت صداقت گفت ...درست در همان زماني كه سوتي اش لو رفت در سيزده تير ماه... اين ادم به سرعت اين كار را كرد . در ان بحران عظيمي كه ميان ما.. من فكر مي كردم اصلا سراغ طرف نمي ره اما در گستاخي تازه .. اين شماره را بهش داد و براي اينكه مرا دور كند به دروغ كه اين مال كركس هست و ميلاد گرامي اش . گل پسر!!!!!!!! اين ها را مي گفت تا با خيال راحت ..
س : مثل سگ دروغ مي گه مال خودشه... كه ...................... اين ادم قرار بود همه كس من شود.... همين بس كه يك هفته نيامد مانند يك ادم ... سرشار از صداقت شود... اما حالا از اين ادم بريدم و او مانند كهنه حيض دور انداخته شد....
سوره قاف: چه بسا كساني را كه درشهر جولان مي دادند و نيرومند تر از شما بودند هلاك كرديم ايا از مرگ گريزگاهي داشتند.... ما اسمان و زمين وانچه ميان انهاست در شش روز افريديم وهيچ خستگي به ما نرسيد.......ژ
به ان سوي افق دلم نگاه مي كنم ... رمي جمراتي جاودانه بايد كنم اين ابليس هفت سر را كه مكر هاي او پايان نداشت .. چه قدر سخت است كه تو در وسعت بي نهايت هاي يك حس اسماني باشي و كسي بيايد درنهايت فريبكاريهاي شيطاني هر روز دردسر تازه اي ... بي شك به اين رسيدم كه خداوند بسيار دوستم دارد اين ادمي كه يك سال مرا خانه نشين كرده بود... و در ان زماني كه در نهايت بي كسي دوران سخت نقاهت را ... در ان زير زمين متروك با چه جان كندني .... و اين ادم داشت هر روز نقشه تازه اي ...براي هرزه گي بيشتر خود .. وقتي از او پرسيدم خوب اگر اين همه لاف زدي كه تو ان كسي بودي كه من دنبالش بودم پس چرا بازهم در ان جاي .... سيار..... جولان مي دادي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ....
مي خواستم مشاوره بدهم براي روانشناسي ... نه من نبودم... شايد كسي به جاي من ................
نه من مگه لپ تاپ داشتم با علي فرش....
داشتم مي رفتم ديدم ميلاد داره مي ره خونه فكر كنم كار او بوده است...
روي صفحه كامپيوتر رمز كلوب بوده شايد كركس . ميلاد
راستي از كلوب چي خبر :
پاسخ : نه نه اسمشوو نيار .. من كه گفتم بدم مي ياد ازش .... چرا اسم ... نه نه بدم مي ياد..
سه ماه بعد// علي كجايي بابا .............؟
دو روز بعد .. اين صفحه كه ......... اينا بود. مسدود مي شود.........
اين ها را كنار هم بزار.....................
٫٫٫٫٫٫٫٫ بلافاصله پس از تماس انجوري تلفني با دايناس ... مي پره تو نت....
پيام هايي به عزيزان خاص براي ...
با هركسي كه رابطه داشت يه جوري مي گشاند به شهرش و از خجالتش در مي امد....
رفتارهاي خاص عاشقانه ووووووووووووو جبران هاي ي خاص از طرف انها.....
با زباني كه اين داشت . مي توانست يك چوپان را از روستاهاي دور افتاده بدخشان افغانستان به شهر خودش
خودش هم جگري داشت كه گرگ هاي صحراي گبي مغولستان پيشش بره اي بودند از روستاي كاهه سبزوار......
اين ها را در روندي از يك تلاش ده ساله ... ان سياه چادرها و زماني در چشمان معصوم كودكان عشاير... در چشمان ادمهاي طايفه اش مي شد اسراري را خواند... اگر مي خواهي ادمها را بشناسي بايد درونت را از هر ... دور كني .. اين ها را شناحتن ...
پيود حرف بسيار عميقي زد// ايني كه مي ايد اين جوري ... بدون در خانواده اش اينا عادي بوده است .... از مادرش و پدرش ديده است .. كه در اين ... خودش هم دست يبه كار شده است .
در شاه چراع ديدم... اشنا شدم وووووووووووووووووووووووووو
حكايت شب هجران عشق در وسعت هر لحظه اي است كه تا سحر گويي قرني است خوشا به حال انكس كه دلي شكسته دارد و جز خدا هيچ كسي در دلش نيست اگر در دلش كسي باشد بايد بهتر از خودش باشد...........