.....................................................

اين ادم خوش همه چيز را شروع كرد و ان بدبخت را در چاله انداخت . حالا زماني است كه مي توان دراين فاصله اي كه ايجاد شده است بيشتر به ماهيت شيطاني اش پي برد. مردي جوان كه تازه نامزد كرده اسن از راه مي رسد و بستني فروش است . اين ادم خوب طرف را وارسي مي كند واين دستش مي ايد كه بدجور مي شود اين ادم را خام كرد... مي رود در جلدش و شروع به عشوه و علامت دادن مي كند ... اين جوان هم كه بدش نمي ايد دست به كار مي شود. همه چيز به سادگي حل و فصل مي شود و طرف بعد از دو روز راهي خانه اش مي شود. مي بيند كه همه جا مرتب است و نشاني هست كه او با كسي ...  اين جوان همه چيز را بادصداقت مي گويد.... هدف اين است كه اين ادم را در مشتش داشته باشد شايد يكي از دلايلش اين بود كه بستني هايش تامين شود و نه ماه هم سودي از فروش بستني در يك مدرسه را ببرد. سر انگشتي حساب كند پول نشاه بازار كركس در امده است.و  ماهي حدود صدهزار تومانبرايش سود دارد . به خادم مدرسه هم اجازه نمي دهد در اين كار دخالت كند. بهترين راه اين است كه با او دوست بشه ... رابطه نامشروع و اين ادم كاركشته در دادن گوشت هم كه مشكلي ندارد.. مي رود و به سرعت تا اخر كار و  ناله هايش شروع كه تو چقد رخوبي و از اين حرفها و كركس ما قدر ما را نمي داند و  كاش ....

اين ادم هم شروع به مخ زني مي كند كه ايده هاي ....... بلندي دارد در كار و اسنده مالي و مدتي درمصر درس خواتنده و پدرش نصف املاك شهر را دارد و  نشني هايي ها مي دهد كه اينحا و انجا مال است و  در اينده نزديك تقسيم كه بشه برات  صد ميليون كنار مي زارم ......... اين هم  نه نه عزيزم ..........  فداتبشم ..  اما ته دل ... خوبه ها ... پس حسابي هواشو داشته باشم وو

عزيزم بيشتر نمي خواهي أ فردا بيام دلم تنگ مي شه برات .. باشه. به ياد مني /. از اين كوس شعرها رديب مي كند .و مي رود در كار خود و رد يان ميانه . چه كسي مي ايد بي مقدمه با مردي در هر سن . مگر طرف  كرم داشته باشد كه هي علامت بدهد. هيچ كس به اين سرعت نمي رود با كسي قاطي بشه .  از اينجا اشكار شد كه اين ادم هوس باز بود و عياش و از هر فرصتي برايي ارضاي خودش... اين زن سينه چاك بود كه براش صف كشيده اند . اما اين دروغش هم برملا شد. اين در ميان هم جنسان خودش چيزي نداشت . از هر جهت پايين تر بودو من فكر مي كردم دست كم سه ماه طول مي كشد تا اين ادم با او قراري در بيرون .اما وقتي رفت و دران عصر شوم ... چقدر عجله داشت كه در همان مكالمه كوتاه مدتش با ما زود تمام كند... شايد او با كابوسي از چيزهايي كه دارد روبرو هست . اما براي ساكت كردن ادمهايش دست به هر كاري مي زد اما در اين ميانه بهاي ان نيز بسيار دشوار بود. من دريافتم او به عمد دارد كوتاهي مي كند . درارايه يك حس تازه ... ان شب وقتي مانند گاوميش بازمانده در باتلاق نفس مي زد حساب كار دستم  امد اين داشت در نهايت خواري با ادمهايي مانند كرخه ................ وقتي بيست هزار تومان دادم به اين كار فكر كردم كه چرا بايد اين همه هزينه براي كسي بشود كه از ان سر دنيا  بيايد و با هزاران استرس اينحا بماند و رفتاري كه از او مي ماند ابهام و ترديد بيشتر و مي رود پشت سرش را هم نگاه نمي كند و قتي با فرهاد به طو راتقافي حرف زدم به خودم گفتم اين هم حرفي گذري است اما دران ساعت كه ان دو نفر امدند بيش از هر چيز ياد او در..  كه تفاوت از كجا تا كجا هست . به ياد حرف حسين افتاد م كه كسي با تو باشد كه دركنتر از يك ساعت در كنار تو باشد اما اين ادم با اين ماهيت تاريك  هيچ چيزي براي من نداشت . ان دونفر امدند .و در نهايت ادب و زيبايي . باورم نشد .. وقتي يكي از انها براي كاري اماده شد دلم نگران شد . او بسيار مودب بود. دلم سوخت . اما كسي بود كه اول واخرش دروغ و نيرنگ بود و به يك نفر هم قانع نبود به همه مي گفت همه كسم تويي چنان نقش بازي مي كرد كه شيطان درمانده مي شد چه برسد به ادميزاد. تحت هيچ شرايطي زير بار واقعيت نمي رفت . فكر مي كرد اين طوري مي تواند چهره اي از متانت  از خود نشان دهد اما  اولين برداشتي كه مي كردي اين بود كه اين ادم براي پوشاندن حقيقت دست به هرانكاري مي زند. بعد متوجه مي شدي كه اين ادم از چه روش هايي براي تبرعه خود بهره جويي مي كند.مهمتر از همه براي از دست ندادنت چنان تعصب داشت كه مي ماندي .... بسيار صبورانه و خونسرد... اما همين كه احساس مي كرد تو نرم شدي كار تمام بود دوباره همان بازي .... هر كسي را به جوري تشنه نگه مي داشت .. براي او فرقي نمي كرد طرفش داراي چه ماهيتي باشد . او همه  فن حريف بود. كارهايي در دلربايي مي كرد كه همه انها را دوست داشتند. اگر به خانه ات مي امد چنان رفتار مي كرد كه گويي اين اون ادم نيست كه اين همه ازارت داده است /. انگار همسرت هست ... در سكس هم همين بس كه از ناف خود چنان القائات سكسي به تو مي داد كه ياد جاهاي ديگر .... اما در اين هنگامه كه شب دوباره امده است به ميهماني دلم .و  در اين ميانه غمي مي ايد . چه طور اين دلش امد اين چنين ما را سرگردان كند و اسير  بدانسان كه فريادها زدم . گناه من اين بود كه در وسعتي از بيكرانه ها او را دوست داشتم .من ان بودم كه در متن قران زلف هاي سياهش را گذاشته بودم ومن ان بودم كه تا بيكرانه هاي اسمان با ياد او بودم . دلم مي گيرد  فريادها زدم  ناله كردم اشك ريختم التماس كردم كه كسي در اين بيكرانه عشق مچنون تو شده است اما  هر بار ناله هاي مرا به مسخره گرفت . من ان بودم كه ساعت ها در عالم خيال با او گرم گفت و گو بودم و دردهاي خود را بيان مي كردم . اما او كارش اين بود كه در فريب ديگران باشد. هر بار من در وسعتي تازه رفتم او دهن كجي كرد و مخفيانه كار خود كرد و روسياهي براي خود گذاشت . من  خانه نشين شده بودم . التماس كردم كه رحمي به بيكسي من كند . زيباترين شعر هايي را كه درغربت يك بي كس تنها ....   اما دردل سنگ او ./.. هيچ اثري نكرد.... صدايش را از من محروم كرد. و به كاري هايي پرداخت كه در دخمه ها و سياه خانه هاي هوس سرگرم  كارهايي بود كه از ....  مرا در وسعت بهانه هاي خود مي برد كه من با كركس هستم . با كي ها هستم .. همه اش بهانه بود كه حتي يك صدا را  از من دريغ كند. اين وسعت خيانت او بود. اما وقتي مي خواست براي چاپيدن بيايد چنتان رنگ عوض مي كرد كه مي ماند و در اين ميانه كار  اين نهايت هاي يك پليدي بود . اما دراين ميانه زمستان رفت و روسياهي به ........  اينك گرچه من دلم گرفته است اما و  اما دراين ميانه كار بايد به او و به قدرت بي پايان خدا بيش از هر زمان ديگري متكي باشم .  بيكرانه هاي تازه اي در راه ند او مرا بازي داد اما بازنده نيز شد.  من نمي دانم او چگونه او اين روزگار را مي گذراند............