معجزه ذکر
شب از راه که می رسم کلبه ای به نور عشق به فانوس روشن می شود. درختان اقاقی و سرو در چشم انداز ان سوی پنجره در دل شب بسان همدمانی سرشار از یک حس تازه را تداعی می کنند به خصوص زمانی که باران بیاید رقص سماع این همدمان ترا به وسعت یک حس تازه می برد.. به سجده می روم ... نور فانوس را کمتر و کمتر می کنم در سکوتی اسرار امیز ...در سجده حرف های تازه میان من وخدا زده می شود. خدایا مرا به بصیرتی تازه ببر تا درک کنم ان روز حساب را . تصویری روشن از هفت اسمان را ... در ایات قرانی که خوانده بودم در سجده ام مرور می کنم رب العرش العظیم .....بیکرانه عارفانه ای در سجده م ایجاد می شود. شوق زیبایی در دلت ایجاد می شود یه عشق و شور عارفانه ... انگار خدا را حس می کنی ... حر فهای تازه ای در دلت جان می گیرد . بیکرانه ای از یک نور بی انتها.... ان خداست . احساس تو این است که مانند یک پرستو شده ای .... از سجده بر می خیزی دوباره دلت هوای سجده ای دیگر ... به عذر خواهی روی می اوری . خودم می دانم چه دسته گل هایی به اب داده ام ...... و باید عذری عمیق از او . و شکر او که با مهربانی مرا پذیرفت .. بی همتایی خدا را و .وصف های او را بر زبان می اورم دنیای از معانی در دلم نشانه روشنی از رحمت اوست . به شکر این حلاوت نمازی می خوانم ... به ان سوی اسمان می نگرم افقی تازه است ابرها دارندارام می روند و ستاره ها پیدا و پنهان .... کار که تمام می شود به قران روی می اورم . هر سوره ای عطر تازه ای دارد. با نگاهی عمیق انرا می خوانم خدایا شکرت که مرا به این افق اوردی ... یک سینه میوه و دیدن اینها نیز ... چایی دم می کنم عطر چای ..... لقمه نان و پنیر و انگورشام من است . فانوس را خاموش می کنم تا وسعت ذکرم به ان سوی اسمان ها برسد . وای خدای من این وسعت ذکر در این وادی شب برای من وسعتی بی ۱پایان است که مرا به خود ........... هر بار که ذکر را جاری می کنم وسعت دلم سرشار از جذبه اسرار امیزی می شود . دلم از ذکر بر نمی گیرد و چه قدرتی دراین ذکر نهفته است . هیچ چیزی مرا به خود نمی گیرد و همه اش عالم روحانی است . دلم نمی خواهد از ذکر جدا شوم ... تمام که می شود به خودم فکر می کنم... به زائری که مصمم است باید برود و مهاحر است و به این اراده ای که خدا داده است . من یک ماه پیش گرچه این کارها را می کردم اما بیهوده در انتظار صدایی بودم اینک صدایی از ان سوی اسمان ها می اید ...... دلم به بیکرانه رفته است و بیش از هر چیزی این را دانسته ام که خدا وند در وسعتی تازه مرا رهایی داده است از دام مکری که جز شیطان و ایادی ان .............. به سجده می روم و به خواب و نیمه شبی گویی کسی صدایم می کند بیدار و به سجده می روم و سحرگاهان دنیای تازه ای از قران و نماز و ذکر وووووووووووووو و به سرکار می روم و روزی سرشار از امید و تلاش ................... گاهی دلم می گیرد که چرا با این دل نامردی کردند و خیانت های بی شمار .وووووووووووووووووووووووو اما هر چی هست از هر فرصتی برای خواندن قران که کتاب هدایتی است بی نظیر ..
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مهر ۱۳۸۹ ساعت 12:1 توسط ناصر كاظمي
|