براي كردن و اخاذي مي خواست از پوشش محل كارش كه ... ساعت شش براي كارهاي مدرسه .  و  ناگهان مانند هميشه كه براي قرارهاي خود گوشي اش خراب مي شود و خاموش و در دسترس نيست كه با خيال راحت برود .. اين بار كابوس يك ميليون پول  كه طرف ازش گرفته بود بدجور اين ادمك را ./......  مهمتر از همه اين بود كه من فهميده بودم كه اين ادم دارد چه كثافت كاري هايي مي كند. به راحتي مي رود زني كه شوهر دارد وبچه و شغلي هم ... با يك بستني فروش .... دو ره گرد رابطه نامشروع و مي رود به خانه اش و با پوشش خاله اش كه از شهخرستاني امده است تن به خودفروش و پول هم مي دهد به طرف . يعني دراين مدت هرب ار كه داد صد هزار تومان هم داد. اما مانند هميشه انكار و حاشا گري .... اين الوده شده بود. همه مي گويند زني كه .............. بيش از چهار تا....   ديده باشد  ديگر تمام است انهم اين ادم كه اين ادم س مي گويد وقتي ديدمش فهيمدم اين ادم تشنه است و دست به هر كاري مي زند برايش.....  از چشماش همه چيز را فهميدم كه اين ادم كارش اين هست كه كساني را به سوي خود بكشد و در اين وسعت بيايد براي يك ساعت خوش باشد/... كسي كه اين برداشت را  مي كند از او .. و من فكر مي كردم اين الهه نور است .  در مرور زمان كاملا به حرف هاي اس رسيده بودم ................  بودن با اين ادم يعني نابودي دنيا واخرت و. ان هم كي أ اين هيچ چيزي بهتر ازساير زن ها نداشت . كمتر هم بود/////////////// يه بقچه داشت كه اب و نونش بود اما و اما....................................  هدف اين بود كه او در وسعتي تازه قرار گيرد. دلم خوش باشد كه يك نفر را سرشار از زيباترين نگاه دلم كردم .اسمي ديگران را دراين سعت اسماني را دراين ميانه كار را داشسته باشم حرفي براي عزت و نهايت هاي درك تازه  اين همان چيزي بود كه مي توانست براي ما يك اميد باشد همه چيز خدا و بس در راهي كه قدم نهاده بودم دران زمان كه خدا باشد اين كافي بود براي اينكه ما در بيكرانه هاي تازه اي باشيم . چگونه من با دل شكسته وسرشار از درد همه هم و غم من اين باشد كه با يك فاحشه به سر برم و اين ادم به جاي اينكه خود را پيدا كند در وسعتي از يك فريب تازه قرار گيرد. اين همان چيزي بود كه براي من نابودي همه چيز را در پي داشت . من ني توانستم با  دلم تعارف كنم  بايد خودم را در وسعتي از يك حس تازه قرار مي دادم ....  اگر قرار باشد در اين بيكسي و تنهاي هاي خود اسير و درمانده شوم اين براي من بسيار دشوار بود اين يك راهي بود كه تباهي در پي داشت . من زخم خورده اي از اين همه نامردي ها بودم ايا حق من اين بود كه با فاحشه اي مكار كه خود را به رنگ عاشقان در اودره بود به سر كنم .. كسي كه در كنارت نبود و  كسي بود كه تو سالل ها بود كه نتوانسته به او بفهماني كه در اين دوري راه اگر تويي كه دم از دوست داشتن و غمخواري من مي زني بايد كاري كني كه مي توان گفت كمترين توقع يك انسان عاشق است . پايم و  كمرم در بدترين شرابط جسمي كه در و ديوار را مي گرفتم  تا راه بروم  عمل جراحي شد از  تو تماسي خواستم تا صدايت مرا ارام كند  تو هزار بهانه دروغ اوردي كه حتي اين كار را نكني . وقتي از تو خواستم دوباره .. گفتي كه به درك كه عمل كردي ......................اين حرف تازه اي بود. پس تو مرا براي بهره كشي مالي و .... مي خواستي ... يا كرخه را بياوري اينجا و در اين شومي لحظه هايت دست به هر كاري بزني .... اگر اين كار را مي كردم انساني بسيار خوبي بود. اين ادمي كه تا اين حد كوتاهي مي كرد و مانند خوك  دروغ كه  من جز تو كسي ندارم اما از يك تماس انهم با پول من كوتاهي مي كرد و براي اين كار هزاران دروغ را به هم مي بافت و  اين كسي كه علنا با ادمهاي زيادي/./  رابطه سكس داشت /.  كسي در كلوب دات....  همه نشانه هاي ريز و درشتت را گفت  اما تو كفتي نه نه اين ساراي ديگري هست .... من نيستم حتي نشانه هاي خوابت را گفت .و  چه كارهايي كه .  نشانه هاي بدنت را .. و تمام چيز هايي كه لازم است از يك انسان را كسي بداند اما تو حاشا كردي و باز با او دست به هر كاري زدي /// فكر مي كرد اين خيانت تو كه به شوهرت حيانت كني و او را دور بزني و مرا كه امده بودم تا دست از اين خيانت ها برداري بيش از هر زمان ديگري دور زدي و فكر كردي خدا رسوايت نمي كند .. ؟ همه اينها در وسعتي از ماهيت تو جاري شد. ماهيتي پليد.... كسي كه قبله را نداند و قران را ...  اما هشدار اي خدا امد و تو نگرفتي تا به روزي كه زانوي ... اما ايا ديدي كه چگونه من تنها و بيكس بريدم به مدد دولت رازهاي نيمه شب .و ديدي كه من اين زنجير اسارتي را كه حربه تو بود پاره كردم و تو روسياه شدي ؟ من پرواز كردم به سوي كوه قاف عشق . شب خانه روشن مي شود چون ياد نامت مي كنم.. اين جمله را هميشه به اويي كه اين كاره بود.  روسياهي پليد. داشتم مي امدم به سركارم در تهران ياد من امد كه اين دام بيشترين سو استفاده ها و خيانت هاي خود را در اوج صداقت هاي تو مي كرد. يعني اين قدر بي رحم بود .و نمك نشناس.... برايش در هر حالتي كه بودي كار خودش را مي كرد. او هر كسي را كه شكار كرده بود بايد داشته باشد. حقش هم بود چون در مسير گمراهي قرار گرفته بود. وقتي در ان شب گوشي تازه ارزان قيمتي را به برق زد تا شارژ شود فهميدم داستانش چي هست . اين

گوشي براي ادم هاي بود كه اين ادم با انها ارتباط داشت . اين را انكار كرد كه ما ل خودش هست . 

نه نه  اين مال ميلاد هست و كركس .... 

اين ادم چون صداقت نداشت ديگراني مانند اس بايد حقيقت را ....  اين س بود كه دران بازي .... اعتراف كرد كه شماره طرف را دارد و وقتي شماره اش را اس م اس كرد ديدم اي دل ووووووووووووووو   اين همان شماره اي است كهاين جنده با ان با س تماس و......... مي گرفت و به من مانند سگ ه رزه دروغ كه مال كركس است . چرا؟ چون با اين كار من به متن كار او نروم  يكي دو بارهم اس مك س مي داد كه عادي شود و چه تاكيدي داشت كه واي واي با اين شماره...و  اين مال من نيست  مال كركس اگه لو بره .............  اما . من با اين ادم چي كار كنم ايا او را نبايد پوز مالي كرد؟ ايني كه اخر ازادي را به او دادم كه دروغ نگويد و شفاف باشد اما ايمن چنين كي كن د ايا در اين وسعت ..... خودتان قضاوت كنيد اين ادم كي بود تازه اينها بخش بسيار اندكي از ماهيت پليد اوست . با اينكه بارها به او گفتم به زباني سرشار از مهرباني  كه پاي جان و دل يك انسان دل شكسته هست و من بيشتر از هر زمان هوايتورا دارم خواهشي كه دارم اين است كه رو راست باش با هركسي هست باش اما دروغ نگو. من با هزاران اميد به سوي تو امدم . بازي نكن با دل من كه مانند شقايق است .. اما ادمهايي كه دلشان سياه است هرگز فكر نمي كنند كه روزگار فريبشان بسيار كوتاه است . براي او زيباترين دل هرگز ارزش نداشت . گرچه او با نهايت نامردي و پليدي خود را نيازمند اين ارزشها مي دانست اما اينها را براي فريب ............  خيلي سخت است كسي كه همه تلاش او بر مبناي صداقت باشد  و طرفش همه كوشش خود را براي خيانت و چه قدر زيباست درس گرفتن از اين روباهان طمعكار. دلت ايا به سرگرداني ام هر گز نسوخت . نگاهم را به زيبايي گشودي؟ ترا من زهر شيرين خوانمش  كه نامي خوشتر از اينت ندانم..  اين شكوه عشق در نگاه دلم دريايي مواج بود كه هر بار شكوه خود را نمايش داد تا به نبرد با ان روي اوردي . اين نسيم وزان عشق دلم هر بار وزيد تو ابر سياهت را  روانه كردي .و چرخ سفله ان شدي ...

رندان تشنه لب را اب نمي دهد كس . گ.ويي ولي شناسان رفتند از اين ولايت .ان شب نماز ما كجا رفت؟ ان شب اشك هاي ما . ايا انها نيز در متن يك فريب جاري بود؟ شب در بیکرانه خود راهی تازه تر از هر زمان دیگری بر دلم هدیه می کند. شب در وسعت زیباترین ارامش که جای همه چیز را می گیرد دلم به فانوسی خوش است که زیباتر از عطر حضور یک معشوقه است . شب ارامش دل . تاملی در ان سیاه دورانی که من و چه کسی می داند که شاید این امتحانی بود تا من بدانم و بفهمم شیطان در چه لباسی . این بار در لیاس عشق اما دروغ و ریا و  فریب .... من به راه دل رفتم .ای کسی که اینک زانوی غم  که از دستم دادی گرفتی  برو و به ذکر بد بگو که من به معجزه ذکر ....  . و ایات اسمانی قران .می دانی چقدر زیباست انگاه که سوره غاشیه را بخوانی و دلت سرشار از عشق او شود؟ عشق او  ازلی و جاودانه است . روزی بود که من دراین اندیشه بودم ک ه در زمین شاید عشقی به زیبایی مستی گل نرکس باشد اما هزار حیله برانگیختیم و نشد و در این میانه من در وسعتی از یک اراده اسمانی به سرزمین خوب دلم و هاله ای از نور را دیدم که می اید به سوی این دل و من ایا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟