واکاوی یک ماجرای مبهم -این کی بود؟
حرفي از كرخه زد كه تا صبح فكر كردم كسي پشت در است درخرمدشت ..... اين كابوس براي ديگران هم بوده است شبح ماموران!!!!!!!! اما وقتي به اين ادم نكاه مي كردي انگار نه انگار كه اگر سر سوزني .... لو. برود چه خواهد شد با اين وشعيت تعلقش ..... لباسهاي زننده اي كه مي پوشيد. مانتوي اسين كوتاه .... براي كسي كه حدود چهل سال سن دارد...... ان بقه هاي مانتو كه از تاپ قرمز ان از راه دور داد مي زد كه //// و چهره اش كه به طور ... تابلو شده بود. ان اصراري كه داشت كه صبح بايد به كلاس برود. ايا يك پوشش نبود؟ كه ........... هميشه و همه جا داشت با مرموزي تمام رفتار مي كرد......... حالا در اين فرصتي كه به مدد يك حس اسماني از او دور شدم همه چيز او دروسعت تازه اي اشكار مي شود واين ادم عيان تر مي شود. او كي بود . با چه هدفي ///
بارها از ادمهايي كه بسيار تجربه داشتند اين را مي شنيدم كه اين زناني كه به كلوب هاي دوست يابي مي روند چه ماهيتي دارند همه اينها تاكيد اولشان اين بود كه اينها ادمهاي زيادي دارند و با همه انها داراي كارهاي خاصي هستند.. تا سه چهار ماه به خودم مي گفتم نه اين ادم سينه سوخته ي هست و تكيه گاهي مانند من برايش بسيار مهم است / اما يك چيز براي من مبهم بود اصرار او براي حضور در كلوب بسيار ... زماني شد كه پس از مكالمه ان چناني با من در ساعت سيزده و سي دقيقه ..... خدا حتفطي كه بايد بخوابم !!!!! من يك ساعت بعد از سر حسي غريب به كافي نت رفتم ديدم اين .... نده//// به سرعت رفته است در نت و لاگين شده است !!! تعجب كردم ... ميانه راه اس م س دادم از كلوب چي خبر:
.واكنش ا.و را ببين : اي واي اين چيه كه مي گي اسمشو نيار من بدم مياد اسمش بياري .. نه
من كه بهت گفتم نمي رم .. چرا مي پرسي و حالمو بد مي كني !!!!!