يك ايفاي تعهدي بيشتر بايد درك مي كردي . احترام عميق همراه با احساسي زيبا به خانواده اش .. خاك زادگاهش را به همراه و زيباترين سخن  ووو  در اين مسير به سوي يك  جلوه از اسماني شدن و رفتن به خلوتي براي او وبه روي او... به شكرانه اين عشق.. اما او ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  انگار نه انگار.... خودش را به تجاهل مي زد. زماني شد كه انقدر پيام برايش  داده بودم كه براي هميشه چشمانم ضعيف شدند. در زير نور مهتاب براي كسي نوشتن و  حرف هاي بسيار زيبا از دل .  با نور گو.شي همراه... همه جا شكر خدا كه اين امده است به دل ما.... اين بود يك نگاه اسماني به يك ... معشوقه و ايا زيبا نيست ؟

زماني د رمتن يك سحر امد و من پشت سرش نماز خواندم تا بفهمد داستان چي هست . امام عشق در دل سحر ....  اما  مي ديدم حتي يك بار از اين فضاها اسم نبرد همه را به اجبار... جنس او اين نبود... او خوشگذران بود و عادت به اين كار كرده بود.... او بايد عده اي را  دور خودش جمع مي كرد و راحت اين كار  را مي كرد و راه  قطع رابطه را هم خوب بلد بود. انقدر ازارت مي داد كه تو از ابراز هر حسي خوب به او پيشمان مي شدي . انقدر دراين كار استاد بود كه پاك ترين ادم در هعشق را به ادمي فحاش تبديل مي كرد.... چنان رفتار مي كرد و شك و ترديد تصنعتي در دلت ايجاد مي كرد كه تو به جاي عشق ورزيدن به او ناچار بودي به يك رابطه كثيف با او////   اما من اين را نمي خواستم ... من مي خواستم كسي باشد كه مرا به اسمانها ببرد.... اين ادم وقتي پول را مي ديد .. اول فكرش به سوي جايي مي رفت تا ..................  پيچيده ترين و مرموزترين ادم.... حدود چهل سال سن داشت اما مي توانست يك نوجوان را به راحتي فريب دهد  مهره مار داشت .... دلهايي كه عمري در خلوت بودند را به تباهي كشاند.....  من هنوز نمي دانم چه گونه از دام او رهايي يافتم .. بي ترديد اشك هايم در سجده هاي نيمه شب و در وسعت همه خواهش من از خدا كه من اين جور ادم با اين وضعيت ... من هنوز از عمويم  نفرت دارم كه دنبال زني كركس دار....... اما بايد من مي بريدم .من از جدالي بي پايان از يك عفريته درزندگي م رهايي يافته بودم  ايا اينك حق من بود كه اسير يك روسپي شوم؟؟؟؟؟؟؟ كسي كه با سايت هاي دوست يابي مي رود تا اخر كار و كسي كه در كمتر از سه روز به خانه مجردي يك ادم بي سروپا و كلاش مي رود ايا اين جز اين نام؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ . اين ادم حقش زندگي كردن در كشورهايي مانند فرانسه است . اينجا ناچار است پنهانكاري كند و دروغ .. تا همه را داشته باشد . اين داشتن كار را به جايي مي رساند كه طرف هايش به فكر فشار دادن باشند اين هم همه اين نقشه را انجام مي دهد كه طرف به او عشق نورزد. در عمق وجودش تلاش زيادي كردم بدانم دارد چي كار مي كند و ماهيت واقعي اش چيست. اما بيش از هرچيز من تنها به يك چيز فكر مي كنم انهم به اين صورت كه  حتي براي درك بيشتر اين فضا  خودم را جاي اين ادم مي گذارم  همه حركات او و رفتارها و فكرهايش را مرور مي كنم . مغزم سوت مي كشد كه اين داستان او از چه ماهيتي برخورداراست و اين جاست كه مي توان به وسعتي تازه از اين روند انديشه او بيشتر بينديشم .. عبور از خط قرمز .... اين كار را چگونه صورت داد؟ و به چه قيمتي حاضر شد كه تن به چنين كاري بدهد و صد افسوس كه .... اينك به جايي رسيده است كه دركسوت شغلي كه دارد و بسيار شريف هم هست از يك ليوان اب خوردن راحت تر و بسيار راحت تر مي رود دريك شهرك حاشيه اي و  وقتي اولين اظهار نظر او را مي شنوي بسيار تامل برانگيز است !!!!!!!!!!  خيلي با مرامه ... براي من چايي و اب ميوه اورد... خيلي خوبه ....  از چشماش خوندم كه دوستم داره و عاشق من هست . خيلي برخوردهاش خوب است . من وقتي ديدم با اشتياق دعوتم كرده است رفتم به خونه اش .. گفت لباس را دربيار...  خودش اين كار را كرد.... با تاپ و شلوار پيش او بودم .. منو بغل كرد  همه جا مو بوسيد اما مي خواست كار ديگري كند كه من اجازه ندادم ..... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 

 اره خيلي خوب بود خوش گذشت ... بعد از اينكه از اينجااومدم ديگه زنگي . يا اس امس به ان صورت نمي زنه كه من بدم مياد وكركس هم كه مي پاد... فرداش از من دوباره دعوت كرد كه بايد برم .... دلش نازكه ... احساس خوبي به من داره .....براي من با ارزشه براي من حتي شام گرفت  درجه يك براي بچه ها هم اين برام بسيار .... يك  هفته بعد: رنگش مي پرد ...  پول ؟ به فكر عميقي فرو مي رود. تا بيايد خودش را پيدا كند كسي كه فكر مي كرد هميشه مي تواند او را بازي دهد رفته بود روزهاي اول گمان مي كرد ين يك شوخي هست اما به ده روز كه رسيد درك كرد كه اين تو بميري از ان تو بميري ها نيست . از اراده اين اين انسان درمانده شده بود. اين انسان كه تا بي كرانه هاي يك احساس درهمه حنبه ها جلو رفته بود ايا واقعا رفته است ؟ انهم با اين اراده ووو د ران غروب سياه چي از من ديد و از كجا پي  برد كه من به خانه بردار كركس نمي روم و پوششي هست براي ديدن يك هوس باز بي سرو پا ؟  اره  مي شد حدس زد  حماقت من؟ اخه كي ساعت هيجده مي رود مدرسه  تا اسناد مالي را  ؟ انهم گوشي خاموش شدن ناگهاني ...  من كه بسيار خونسردانه مي خواستم رفتار كنم تا س را ...   گاش انقدر اخلاص داشتم كه به او مي گفتم داستان ايناست . اين ادم اين همه سرمياه گداربي كرده بود كه من شفاف باشم اما مگه مي شه.... اخه من بهش گفتم اونو كات كردم اما ان روز كه صداي من و اونو شنيد تا اخرش خوند كه داسان چي هست و دراين وسعت   لعنت بر خودم و حقه بازي هاي من . اين انسان سراسر دل دريايي بود و مرا صادقانه دوست داشت . صادقانه در كنار من بود... صادقانه درهمه چي در ان غروب كاش صداقتي تازه بروز مي دادم ... اين كه هميشه مي گفت  كه هر كاري بكن جز پنهانكاري . و دور زدن .. كاش  كسي كه دريايي از مهرباني ها بود.. در وسعت لحظه ها هنوز منتظر است كه شايد او بيايد. اما اين غيبت طولاني .... هشداري است كه اين يار مهربان ارام و خاموش با دلي شكسته رفته است . مي خواست او نيز سرشار از صداقت باشد. چه خون دلهايي خورده بود اين يار مهربان .... وقتي در وسعت لحظه ها غرق مي شوم خودم را نمي بخشم ... يك فرصت براي صداقت بود كه من بدتر از هميشه به او خيانت كردم تا به خيال خام خود او نفهمد من اينجا در چه لجنزاري سرگرم هستم....زماني بود كه او مدعي بود به هر قيمتي مي خواهد ارامش به من بدهد . دست به هر كاري خواهد زد.....اما همه اينها يك بلوف بود. حالا همه چيز پايان يافته است  ممن اسم ان را پايان يك كابوس اسم گذاشتم..... ايا تو در شانت اين بود؟ زبان من مو دراورد از بس مهربانانه ازتو خواستم تا در وسعت لحظه ها دنياي قشنگ دوست داشتن را را از نو بسازيم. هيچ كسي نمي ايد دل پاك و اسماني خود را به كسي بدهد كه با افتخار مي رود به دخمه اي سياه تا براي دوساعت .... و انقدر احمق است كه پول هم مي دهد. اين زنها معمولا براي خود نرخي تعيين مي كنند و حتي مدت ان نيز بايد.......... دوستي تعريف مي كرد كه از اين قماش كسي امده بود....  مدت ان يك ساعت بود و   از مبلغ 15 هزارتومان حدود يك هزار و پانصد تومان كم داشت هرچي اصرار كرد كه اين را از من نگير قبول نكرد و اين اقا از دوستش قرض . به ان زن......  داد/ اما اينجا اين ادم بااين همه يال و كوپال ...  اين همه دروغ كه طرف دارد مي ميرد و حاضر است زندگي شو به پاي من وو      اما اصل ماجرا اين بود كه همه گوشت و هم پول و هم زانو مي زد تا تخمي كه كمتر كسي حاضر است دست به زند در دهان اين ...... اين زبان مي توانست و ايندهان مي شد كه زيباترين سروده معرفت را زمزمه كند اما طمعكاران هوس بازان ترجيح مي دهند اين گونه خوار و ذليل هوس بازان بي سرو پا شوند چرا كه خود اين گونه هستند. نسيمي از ان سوي دشت مي امد دسته اي از كبوتران راهي اشيانه هاي خود مي شدند . دلم در اين بيكرانه اسمان به ان دور دست هاي اين وسعت ابي خيره شده بود. به گردابي فكر مي كرد كه كسي .... و ان سوتر بركه هايي مرا به ياد ان شب باراني كه بوتيماري ماتم گرفته درغربت خويش داشت با باران سخن مي گفت. شب باراني بود كلبه اي .... . و سادگي ان پير مرد و پيرزن روستايي كه به خوش امدگويي  كسي امده بودند. انها در ان شب باران حكايتي داشتنند از زيبايي لحظه ها..  اما هزاران افسوس بر جاي ماند كه از شب هاي مه الود سرزمين من براي هميشه محروم شد مي خواستم به او جاي جاي سجده هايم را در جاده هاي خاكي شااليزار نشان دهم  او را دروسعت شب هاي مه الود ببرم . اسمان ستاره ها و كلبه هايي كه فانوس عشق را ..... مرغ شب و. بوتيمار ها .. اما او ماند و من به همراه كاروان دل رفتم .......................پشت سرم را نگاه كردم او را ديدم كه دو دستي بر سر خود مي زند. زمان به سرعت گذاشته بود و براي او جز حسرت يك اه چيز ديگري نمانده بود زماني او را نورپسنديده خوانده بودم!!!!!!!!!!!!!یک هفته پیش بر اساس عادت شوم خود برای رفع تکلیف تکی زد به تلفن ثابت ما  و همین شد .و جز این هیچ ... لعنت خدا بر هرزه های حرفه ای که با دل های اسمانی بازی می کنند و هر روز سیاه دل ترمی شوند اما در زبان خود برای .... گربه مرتضی علی . .... وقتی گله کردم چرا پول دادی ؟ پرخاش او فحاشی او تاییدی بود که او یک روسپی دریده ست. برای بد تر شدن درد پایم ... این برای پول سی هزار تومانی بود که او مدعی بود اما حساب دست ما امد حدود یک میلیون تومان ناقابل به کسی داد تا برایش ....  ساک را برداشت و رفت ..... ان سوی این چهره ای که خود را مظلوم نشان می داد گرگ سیاه دشت گبی مغولستان دیده می شد که می گویند گرگ های این صحرا به موش های مرده رحم نمی کنند~!!!!!!!!!!!!!۱۱۱۱  این ادم وقتی از او پرسیدم نمی ترسی به خانه من می اییی؟ گفت: نه من انقدر سرشار از مظلومیت ومعصومیت هستم که دلت نمی اید........................ دو روز بعد حکایتی بود که شرم دارم از گفتن ... این کهنه کار حرفه ای ............................... اولین سول من این بود که این ادم این کارها را در پی چه تجربه عمیقی یاد گرفته است!!!!!!!!!!!

یک