مي بخشد اما  در اين مرحله كقتم شايد براي اولين بار او در مسري ازصداقت باشد اما ديدم بدتر ازهميشه شده است ....درك كردم كه اين ادم ازاين گرداب نمي تواند بيرون بيايد او الوده شده ست. دلم مي سوخت برايش كه چرا اين ادم تا اين حد به سوي اين لجن زار ها مي رود.. وقتي خوب نگاه كردم ديدم اين ادم كارش همين است . حتي ان قدر نامرد بود كه از من كمك مي خواست كه او را به خدا نزديك كنم . اما واقعيت اين بود كه اين ها براي فريب كاري بود. او به طور مشخص در اين دنيا زندگي كرده بود دنياي كثيف رابطه ها.... اين چه كسي بود و چه مي خواست از ادمها.... اما حالا شب و روز دارد به اين فكر مي كند كه كسي مانند من چنان رفته است كه روز و شب هاي متمادي بايد فكر كند  يك باخت بزرگ در اين قمار ... درس بزرگي به او داده شد كه كور خوانده است . اين عشوه و اين چهار تا ........... هيچ اثري نكرد چون رياكارانه بود چون صداقت دركار نبود.

ببين چه جوري دست ادمهاي ... رو مي شود از حايي كه فكرش را هم نمي كرد....مي خواهد برود دنبال كثافت كاري اش در اين بعد ظهر هايي كه سگ گرسنه از خونه اش بيرون نمي ايد و اين مي رفت . فكر هم كه نهايت شيطاني هست ...  خواهرم امده بود. .واي چه شانسي اورديم كه اين ميز نلويزيون ....كه خرد شد و شكست روي سايمان نيفتاد...واي . چه رحمي كرد خدا.... گهواره پارچه اي ش را به اين ميز ... بسته بوديم كه يه هو افتاد ...

خوب /// اره  شكست  و خرد شد ...  چهار ماه بعد عكسي ازخانه جديد و اين ميز همان بود كه بود اما ترگل و سالم!!!!!!!!!!!!!!!! لحظه اي كه داشت عكس ها  رانشان ميداد مي خواست بگويم كثافت  بي چشم و رو اخه اين همه دروغ و كلك ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اين ميز كه جاي خودش است . تو هم كه از هفت دولت ازادت كذاشتم اين دورع هاي سياه براي چي هست ؟ به روي خودم نياوردم .. كه اين ادم كارش همين است بايد اين طورباشد.... كسي كه از خط قرمز زندكي گذشته است كسي كه در برابر بديهي ترين خيانت خود حاضر است غسل كند و دست روي قران بگذارد .. كه ان چهره اي كه ارايه داده همان باشد كه من اله بهله هستم و من خيانت مي كنم ؟  انها مانند سگ دروع اس با من دشمني دارد چون بهش پا ندادم ................. زني كه دو بچه دارد و دراين ميان زندگي اش و كركس هست و اين ول من تيست ايت بسيار بسيار خداي من اين ادم دراين وسعت تا كجا ي تواند براي بودن در فضايي از خودفروشي بسيار ارزان دست به چمنيم دروع هايي ..... وقني گفتاينخانه خودت هست .. اينها باري چي بود است .. ساهتسه دراين گرما ي گشنهده مي رود بهبتاشگتخ... تا دو ساعت 1يش اين ادم جر مي داد كه نه نه من حوتب تلغن و اسا ام ار تني ده اما قرار همتاهنك شده است .  تا لجنش را شنيدم گفتم اين بي شرف دارد مه جوذ كار خودش را مي كند.... تو كه جواب نمي دادي چي شد؟ اخه مرتب زنگ مي زد و كلافه ام كرده بود. گفتم حوباب بدم ببين م گي كار دارد كه ... نه اهيمن حا بااش خرف ميزنك ....   يگ جوري خهم هرف خرف مي زد كه ....   صدايي زي ر لب كه ...  موقتي كفتم ي چي گفتي هزيزأ كگفت مگه كري؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟  اي بي شرف ....... بعد اين زيدش گفت به من . كه تا زنگ زدم برداشت و ده بار زنگ زد كه كجايي پس؟ جرا تني ايي بدجورد تشنهذديدارم بود. سياه بازي اش هم سرجاش بود . مي دانست كسي دارد گوش مي كند .... شروع به جوسازي كمي رد كه من دوستت ندارم .. مي خوام برم خونه حرف ي با تو د دارم ندارم .. مانند پوشش كرخه كه سياه بازي تصنعي اش در مكالمه كه ما عم گوش كنيم..... كه  طرف بهش مي گه اين چه حرف هايي مي زني ؟ اين جوري نبودي كه ؟  كرخه خبر نداشت كه اين دارد نمايش .... و همه چيز ساخته گي ست ساخته كي ا زتويعي تازه كه دراين مياه مار عا راته لاشد فيلم بازي مي كند و واقعيت هت ايت است واقعيت  ها اين يست ...  ايمنچا هم ...  كجا مي رفتي و.   زتك زند  كه اره من در اسياكسه اتوبوس هنسم وو رفته كه دكي را ببرد بيرون و اين دو تفر باهم باش د براي اس مم نبودتا ترتيبتش را بدهد انها را ايت بود ه اين را داشته باشد بر باي تيغ زدن و  بر خلاقف ارف هاي اين ادم ااصلا تو فكر ردشس تبوده است  

 يك حرف حدي دراين كلا بئدذع است كه  بسيارعميقف بوده است كه كردنشس كاري ندارد.... اين را س گفت . يعني اين ادم له له مي زند...... براي اينكه ...  و اين ادم هم در لابلاي .... گاهي .. كه س لنكه ندارد در ترتيب دادن هاو ... چناناز مشخصات ... موزش مي گفت ... كه  ... اين ادم از هداش بود كه دراين روندب اب او باشد و ايت كارها را صورت هدهدد... اما مهم اين بود كه ازش پول بگيرد و ديد كه اين عن هم لوطي بازي هاي وو لاشيانه درمي اورد و اين براي گرگ اس هم بهرتين راه بوده اسن ه دراين داشته باشد كه دراين مياه دشاه باشد كه دراين راه داشته باشد كه ايا در اين ميانه كار داشته باشد . اين راهي بود بهع سوي نور و خدا دراين ميانه نيام ده است كه در اين وسعت تازه باسد ايا اين عم راهي بود اسه كه در ان مينه راه اسجاد س.

به زنها نگاه مي گنم چه جوري مي شود يك كسي مزاحم ادن شود وبي مقدمه كرذاي را دران مورد بخو. اد . هر ي فكر مي كنم  اين بوده است كه اين ائم كارش همين بود كسي اتمن بدهد وبرود ..... ما  يديداين ادم را فكر مي كيترديم ايت از حور ايمه خواهران از قم تست تتا امددافتاد و رداترز شدي و در اين كار و باورنم نشد اي اندن اسناني مهلت نداد ماند ب موم .... و حيت بالاتر ازموم ...... و  در حيرتي  .. كه اين داستام چي هست ؟  و جالب اينت بود كه همه راب ا اين توجيه كه در سايه عشق همه چيز مجاز است و ان اشكي كه ريخته بود ان هم از نمايش هاي مسخرخ تاي بوده ست كه  نشان بدهد در ايت كار ي كه دارد صورت مي دهد .......   زمام گكي در درين سوعت تزه ددر اين ميامكار ما به اين وادي ني رسد كه در ان راخ دل را به ن سوعت از هنه اينها دشاه باشيم كگه دراين ميانه دلي بود  و اين دل در انوادي وو  ديياي از نهايت هاي بود  هربني ها در اين وسعتي تازه است........  قدرت ايمان را دراينجا او جس كرد . باور نمي كنتد چه شده است ......... ديگر نه التهابي و نه دلهره اي ....  و اما اين همه خيانت و بازي هاي بي شرمانه اش سرانجام بي اثر ماند... من مانند هميشه به مددي تازه از خدا بهره مند شدم ....... اينك من و  خلوتي در همه لحظه كه در هر شب به اوج مي رسد.  چه قدر زيباست كه به بيكرانه هاي اين خلوت بروي خودت باشي و لحظه هايت . حتي  سماور چاي هم عطر ديگري دارد//// مي دانستم خدا در لحظه هايي كه من بايد نجات يابم به مددم مي ايد .اين را مي دانم ... همشه اين طور بوده است در اي وسعتي بي پاياني كه او به مند من امده است . در ان سمناي اسنان و  من ممن در هنمين شب بود كه درتسور ناره اي را براي ختمك قران در برنامه خود قرا ددادم . از خدا  مدد كه درك تازه اي داشاه باشم  از اين كتاب و  همين هم شد كه در وسعت ايات اسماني ان درك تازه اي بدست دلم امد. به اميد سحرگاهان به خواب رفتم و نيمه هاي شب برخاستم ذكر و حرف هاي تازه اي با خدا داشتم . جز ان دور دست هاي كه صداي پارس كردن سگ هامي امد همه چيز در اوچ يك سكوت بود. سرشار از شوقي تازه هستم .. نه خسته گي و نه درماندگي . سبكبال چون كبوتري اشيان گرفته به معبدي ...  شوق  خواندن ايات قران ... و زمزمه هاي دل ...  به اسمان نگاه مي كنم ستاره ثاقب اماده ميشود تا برود .... لحظه ها عطر عجيبي دارند انگار زير درخت اقاقي هستي .. ناگهان سيماي او به ياد مي ايد .  خوب به او نگاه مي كنم . لبخندي به او مي زنم... او سرش را پايين انداخته است نگاهي از سر حسرت به او مي كنم . دلم برايش مي سوزد اين تيره بخت كه تنها بايد خدا مددي كند و او  را از اين گرداب  نجات دهد . سيماي او كبود است  . پير تر از هميشه . صورتش مانند زن هاي معتاد شده است ... دلم بدجور برايش ميسوزد. مي خواهد نزديكتر بيايد اما من مانعش مي شوم ....از شرمساري سرش را پايين مي اندازد. و حتي د راين لحظه به اين فكر مي كنم كه دارد نقش بازي مي كند...... انقدر از اين كارها كرده است كه باور يك صداقت راستين ازاو بسيار بعيد است اين همان كاري است كه هميشه مي كرده ست بارها به او گفتم ... من و ديگران را ....  ان بالا كسي هست و بسيار بدش مي ايد كسي بخواهد براي بودن در يك گرداب گناه   چنان باشد كه همه زندكي اش از دروغ به حالت تهوع اور برسد . بارها گفتم براي يك بار هم كه شده است طمع  اخلاص و نجابت را تجربه كن . بيا از اين بازي هاي دست بكش وو اما اين ادم سالهاي متمادي در اين كار بوده است .  و به حرف عاميانه ها مي رسم كه هميشه اين مطلب را مورد تاكيد قرار مي دادند كه ... اين جور زنهاي ..... ده////  صفت ندارند... شايد به جز اين داراي ذات خاص خانوادهگي هم باشد. وقتي اين ادمها را ديدم و .. خوب وارسي كردم رفتارشان را اين دستم امد كه اينها ادمهاي فرصت طلب و ادعاي زرنگي دارند....  ده بار اگر سراغشان بروي و تماسي بگيري يك بار به خودشان زحمت يك تك ..... دوست دارند خودشان را بالاتر از ديگران ////.......ادمهاي خاصي هستند..... ان سيمايي كه اين خانم از اين ها درست كرده بود فكر مي كردي اينها بازندماندگان حافظ وسعدي هستند..  اما دراين ميان اين ادم شاه گرگ اينها بود. شكار مي كرد تحويل اين ا مي داد... وقتي به يكي از خواهرهايش گفتم اخه اين جور من مزاحم هستم براي شما .. حرف عجيبي زد و گفت .... نه بابا .. دوستاي خواهرم زياد مي ايند به اينجا!!!!!!!!!!!!!!!!!  خانه پدرش .. خودش كه نه ...... در ان ديماه سياه 86 چنان از بحران ميان روابط پدرش و كركس .وكه سايه هم را با تير مي زنند اما دران صبح وقتي بوي ترياك از دهن پدرش مي امد  اشكار بود كه خودش را درخانه اين . شاه ..... ساخته بود و زحمت يك ليوان خوردن كهاين بود را ... من تازه فهيمدم داستان از چي قرار است همه چيز نقشه هاي مكارانه اي بود.. يك پديده عجيب و استثنايي ... چرا ؟  اما هر چي كرد اين شد كه بري هميشه....  از دل من رفت  من در وسعت تازه اي قرار گرفتم .. اين بازي شوم وبي شرمانه او  پايان يافت و او ماند با كابوسي از نهايت خيانتهاي او .....  اين مزد كساني هست كه در اين دنياي پست كارشان اين است كه دلها را فريب دهند و  وقتي درمتن نامرديهاي او در مورد رابط با س قرار گرفتم بيش از هر زمان ديگري درك  كردم كه او سياه دل تر از ان است كه بشود روي ان حساب باز كرد  . طبيعي  هم هست كسي كه به اين راحتي مي رود تا خوش باشد به  هر قيمت و مي ايد به راجتي سر همه  شيره مي مالد يك عياش است يك هرزه است ....  منتهي مراتب براي كساني كه مانند خودشان هست ... هر گز دوست  نداشتم  كه كسي به او چپ نگاه كند و..  روزي از او پرسيدم راستي دراين كار صاف كردن چي شده است كرخه ؟ جواب او مرا به ياد زن عموي خدا بيامرزم انداخت  كه  تازه عروس بود و در ايوان خانه ماد بزرگم داشت راه مي رفت كه پياله چيني از دستش افتاد و به زمين خورد و  مادربزرگم ازاو  ماجرا را سئوال كرد كه داستان چي بود و  پاسخي كه زن عموي من داد يك مبنا براي شناخت ماهيت توجيهات ادمهاست . گفت  اها اره مي دوني چي شدهس ات اين سگ لعنتي  از حياط خانه چوبدستي را به سوي من پرتاپ كرد و خورد به دستم و اين پياله اقتاد ... و شكست!!!!!!!!!!!!!!!!!

داستان توجيهات ابلهانه اين ادم از همين روند است  تا سه سال براي پوشش به كار خودش چه داستانهايي داشت كه بماند  وقتي هم خودماني شديم تازه فهيميدم كه اين كارش اين است كه همه را دور بزند...... تخصص او همين است . دراين مورد اخر چون ميدانستا كه من عاشق رو راستي هستم  طوري رفتار كرد كه من همه جور هواشو داشتم .... او هم چنان رفتار كه هر روز مثلا رو راست تر مي شود. يكي دو دفعه هم طوري رفتار كرد كه بجران ايجاد شد و داد وقال كه من به اراده خودم . نبود .. اماكي بود طرف ؟؟؟؟؟؟؟ يك ادم ساده و شوت كه مانند برده بود فقط سوراخ مي خواست .....   اصراري هم نداشت اما اين ادم از بس  حسود ديگران بود كه هول شد و اس هم انقدر قول بهش داد كه دراين شهر حتي كفش تو واكس مي زنم وووو اينهم كه استاد بهره كشي ووو   پيش خودش گفت از اين بهتر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ا هم جوان است و هم قدرتمند هم از ان جهت كه اماده به كار است و مهمتر از همه دست ودل باز است براي من همه چي مي خرد  تا سقف زير ده هزار تومان .. ماشين هم دارد كارواش اگه بزند شايد براي ........... كار جور شود و مشعول  ...  من هم كه توي دلش بد جور چا كردم و از اينده خوب كمن ك مالي به من هم كه مدام وووو  مي ياد دنبالم .. با اژانس مي ريم و خالي به هولي وووو شام مي خوريم و كركس هم كه بنده من است و مي ميرد براي پذيريايي و همراهي من در مورد كتاب حس ن زاده خراباتيان ..  يك نفر هم كه  همه جور پول و .... ارام هم شده است و كرخه عم گور پدرش .......  از اين بهتر //... مديرهم كه هستم .واراده كنيم پول هواپيماي مرا مي دهد با كلي مهرباني و  اين ادم س كه مستم مي كند... ين ادم كي بود  اين ها چه دلي دارند و حيرتم از نقش هايي كه بازي مي كنند  چنان فريب مي دهند كه مي ماني اين ترفندهاي شوم .. غروب از راه رسيده است  اميدي تازه  شب دل شكسته ها امشب است . شبي در بزم دل .. او دارد اينك در اين لحظه ها به كدامين دخمه سياه رفته است؟ و چه گونه در حال فريب كسي ديگر است ؟  خدا مي داند قرباني تازه او كيست و كاش بودي و مي ديدي چه گونه در همان يكي دو ساعت خلوتي از عشق و. به هم اين را مي گويد كه تو همه كس مني و من در اسمانها دنبال تو بودم و اين زندگي خفت بار من است كسي با من زندگي مي كند زنداني بدتر از گوانتانامو براي من ساخته است و تور خدا منو درك كن. من تشنه محبت و  س هستم و اداي او در اين وسعت .