29شهریور!!!!!! نگاهی عریان به کابوسی بی پایان
.... روياهايي كه از باچون داشتم .... خاك ان را ... اما ديدم اين ادممممممممممممممممممممم
همه چيز در ان وسعت بود...... دنيايي پر از ابهام .... اما من ويران شده از نامردي هاي اينك در ين وادي قدم نهاده بودم ... دلم خوش بود كه كبوتر حرمم ..... ان يار پوشالي ما عرضه اندام مي كرد..... هنوز اول كار بود..... بايد درمتن ..... قرار مي گرفتم ... با هر كسي كه رابطه برقرار مي كرد سه سوت دختر خاله مي شد..... كار خود را از سايت دوست يابي شروع كرد. اينجا بهتر از خيابان بود... خوب طرف را برانداز مي كرد. وقتي از او مي پرسيدي اينجا با اين كار و زندگي ات و دو تا بچه براي چي امدي مي گفت براي مشاوره روانشناسي ؟ اينجا ؟ در اين دنياي مجازي؟ خيلي خوب مي شد كار كرد. عصرها چرتي مي زد و شروع مي كرد . ساعت سه .... ادمهايش را ... همه فاميل بودند.... پسر عمه و دايي . .... سوتي هايي كه دراس م اس مي داد جالب بود.... توجيهاتش .... مثلا اس ام اس به گوشي من مي امد با اين عبارت: علي جان دوباره ... پريود شدم .. كمرم درد مي كنه ..... يادته اون دفعه هم اين حوري شده بودم؟
اين براي كي دادي كه براي من هم اومد؟ اها اه براي تو اومد؟ اها اين براي كركس دادم كه ... اسمش كه اين نيست و تو قربان صداش مي كني /// نه قربانعلي هست كه علي ... توكه مي گفتي ما كاردو پنيرهستيم ....همه اش دعوا داريم.... اما اين را هم اس م اس .
اره رفته بود فيروزاباد ... اين براش دادم در جايي ديگر .. اومدي اينجا . الان كجايي ؟
اين براي كيه؟ اها اين براي كركسه ... از اين شماره كه تنها من دارم ؟ نمي دونم از اين گو.شي مي پره او ن يكي. زماني بود كه گوشي هاي دو سيم كارته داشت ... از اين دست اس م اس ها داد تا بعدها كه اين روسياه دستش وا شد امار همه اين كارهايش ... تازه اينها بخشي از سوتي هاي او بود و بعدا روشي در پيش گرفت كه اصلا براي من اس م اس ندهد يا به ندرت و اين قدر دروغ گفت كه حد نداشت كه اس ام اس برات نمي ياد گوشي ات خراب و از اين حرفها چون از بس سرش شلوغ بود سه سوت سوتي مي داد.... و بعد بايد كلي فكر مي كرد كه چه دروغي سرهم كند.. انقدر هم رسواي اين كار زشت بود كه وقتي داشت دروغ مي گفت كاملا اشكار بود كه دارد مي بافد از لحنش كاملا معلوم بود.. يكي از كارهايي كه در نهايت پليدي صورت مي داد اين بود كه با هر كسي رابطه بر قرار مي كرد مانند همه زنهاي بي چشم و رو كه سر سفره شوهرش مي نيشنند و .... خيانت مي كنند و تصويري بسيار بد از رفتار شوهرش ... تا بتواند رابطه با ديگران را بهعنوان يك نياز واقعي جلوه دهد . همه راز هاي زندگي اش را مي گفت. از بد رفتاري تا حتي كارهاي زناشويي اش .. مثلا اين حرف كه اصلا بلد نيست سكس كند و من در اوج نياز هستم همه اينها را مي گفت تا خيانت هاي خودرا توجيه كند....حتي در مورد اين ادم بي سروپايي به نام اس نيز از اين روش بهره گيري كرد كه همين اس در يك اقدام تخليه تلفني اين را گفت: ديدم اين زن بدجور تشنه است تا بردمش خونه مانند كسي كه سالها از ... محروم بوده است افتاد به جان موز ... ول كن نبود و دو ساعت.... و بعد سرم را روي پاهاش گذاشتم و شروع كرد به درد دل كردن . كه ديدي من چه حس زيبايي در اين كار دارم اما چي فايده كه طرف من تا خليفه را وارد بغداد نكرده است ابش ميايد . حالم گرفته مي شود دريغ از يك نوازش و از اين حرف ها.... اينها را كه اين زن مي گفت فهميدم خودشه و به درد كار من مي خوره .. شوقي داشت كه بيايد پيشم .. هرچي مي خواستم سه سوت مي داد حتي پول ووو مي گفت ديووانه ... توام... همه اينها را روي هم گذاشتم و ديدم اين زن كي هست بعدا ها توي خطش رفتم ديدم ... با ادمهاي ديگه هست اما من براي كردن مي خواستمش . هر وقت مي خواستم مي امد....
اين خرف اين ادم س بود امااين ادم چه لاف هايي مي زد همه چيز را وارونه .. كه اين س داره ديوونه مي شه و التماس هايي .... اما اس ... : تا ازش خواستم بي درنگ اره گفت و من تعجب كردم من هيچ كس را به اين اساني تور نزده بودم........ باورم نمي شد كه يه زن تا اين حد رام شود... هيچ نازي هم نكرد... من خودم تعجب كردم اين ادم كيه ... كه بعدا فهيمدم اين زن .......... كاره هست و به راحتي پا مي دهد و مي ايد به خانهات و جرئت و جگر عجيبي دارد كه اين كار او براي من يك سئ.وال شد و همه اينها را بعدا بدست اوردم كه زني عياش و خوشگذران است . شوهري دارد مانندبرده در دستش ... و كارش همين است كه چهارتا ادم .... و حال كند... ماشين ويك دخمه داشته باشد ... كه من ديدم اين جوري هست حسابي پول از ش گرفتم ......... كه بعدا فهيمدم اين پول را از كساني گرفته است كه با انها نيز همه جور بوده و از جيب خودش نداده است باد اورده را باد////
اين ادم اين بوده است ..... با يك نفر خيلي مدعي بود رفاقت دارد قرار شد يكي شوند و شفاف ..... كه يكي از دوستانش كه بيشتر وقت ها همراه اين زن بود مي گفت .. من ترديدي نداشتم كه اين ادم يك ابليس واقعي است ...كه چه حقه هايي سر دوستش در مي اورد.. اول و اخر كارش دروغ و مخفي كاري ......و ان بنده خداي ساده هم دلش خوش بود كه اين زن از حيله و مكر دست برداشته است وشفاف شده است ... و بعدها اين ادم از يك راه ديگر فهميد كه اين زن با چه نيرنگ هايي داشت سرش شيره مي ماليد. داستان عجيبي بود..... اين ادم چنان حرف مي زد كه اگر كسي اين ادم را نديده بود فكرمي كرد شاه پرياناست
اس همين را مي گفت : وقتي بهش زنگ زدم از زيبايي صداش و عشوه هايي كه مي ريخت بهت زده شدم ... گفتم اين يك شاه///........س تهراني هست اما ديدمش مانند يه كلاغ بود.....!!!!!!!!!!!!!!!
اين ادم يكي از توانايي هايش در رفتن به فضاهاي انچناني از طريق تلفن بود..... شكي برات باقي نمي ماند كه اين ادم عمري دراين كار بوده است . مهارتي داشت كه شاخ در مي اوردي ///// يكي از راه هايي كه ادمها را فريب مي داد همين روش بود. فوق حرفه اي بود در اين كار و اداهايي در زبان از خودش در مي اورد كه مي ماندي كه در چه كلاسي اينها ... را ...... بيان كردن اينكه اين زن شغلش چي بوده ست دچار حيرتي بي انتها مي شوي و مي ماني كه كسي در اين شغل شريف و اين كارها ..... از همان اخرين لحظه هاي سال 85 تا اخرين روزهاي شهريور ماه امسال من اسير اين گرگ بودم . اين روباه مكار.. اين كفتار درنده كه وقتي نگاه به او مي كردي چنان چهره معصوم و سرشار از وقار و فروتني به خود مي گرفت كه گويي يك الهه مقدس است يك ح.اهر روحاني ....گرچه اينك او را نگاه كني از چهره اش چيزي نمانده است و هر كسي مي تواند حدس بزند كه رفتن به سوي عموحسناكس و سكستسنت لگجوراي رم اينه ما چي بوده است / ان سياهي و كبودي دور چشمانش ..... .قتي اخرين روز اردبيهشت ماه ديدمش وحشت كردم ...................كه گناه چي مي كند . اين ادم سه سال پيش عطر اسماني در چهره اش بود تا حدودي ................................ يك ارزو داشتم كه او در متن يك حضور اسماني باشد در خلوت پاكي ها و نشد و ديدم اين ادم براي خودش صدجور برنامه دارد . زندگي اش مانند يك پايگاه است كه كارش اي ن است ك از اين ك جا برنامه هاي خد ود را براي تور كردن ديگران .. و رفتن به قرار هاي ....... همين يك زندگي بي روح ..... لحظه ها یکی پس از دیگری زنده می شوند ان زمان را به یاد می اورم که از صبح تا نیمه های شب چشم به راه یک پیام او بودم و این ادم تا کجا به زیبایی های یک حس اسمانی من دهن کجی می کرد. شب اینک همانند معبدی مقدس است که من در ان ارامشی می گیرم و با این حریم اسمانی درد دل می کنم . باورم نمی شود که این کابوس بی پایان ........................