دست های خالی
دست های خالی از یک نگاه تازه . وقتی به این وسعت سال های دوست داشتن فکر می کنم . همیشه در دلم بود که بیکرانه عشق مرا چرا او نمی فهمد و خود را به تجاهلی گسترده می زند. زمان هر چه گذشت خدا کمک کرد. می دانستم این ادم برای فریب هزاران برنامه دارد . برای هر کسی . به رنگ او در می اید اما نمی دانستم این ادم همه وجودش نیرنگ و دروغ است . وقتی قرار شد در وسعت یک شفافیت باشد تا کار ما دوباره جان بگیرد با اشتیاق وارد میدان شد. همه چیز به سادگی بود. کسی سر راه او سبز می شد اره مزاحم من است و به هر قیمتی ول کن نیست . من چی کار کنم با این ادم: این حرف برای من ارزش داشت که او در مسیر یک صداقت تازه قدم بر می دارد در دلم تردیدی بود که این ادم با این ماهیت واین گذشته سیاه یعنی در حال تغییر است ؟ از کار او حوشم امد و گفتم تنها کاری که می کنی بیشتر در متن تلاش او قرار بگیر انهم از طریق تماس تلفنی .......اما اتفاقی که افتاد این بود که این ادم وقتی دران عصر گفت باید سر قرار بروم باورم نشد که این ادم دارد کار دیگری می کند. باز در اینحا بهانه اورد که می خواهم با دیدار حضوری در یک مکان عمومی در متن هدف های او قرار گیرم .. من تردید کردم گفتم این ادم با ر دیگر مرا سوار موجی کرده است که از مدت ها پیش کار خودش را کرده بود....... این را بعدا فهمیدم ........... که یک ماه پیش اینها کار خودشان را کرده بودند. این یک بره رام بود ادم فرصت طلب که فکر می کرد می تواند در شهر خودش کسی را داشته بشد که باریش خرج کند. همه چیز در این برنامه برای من بازشناسی ماهیت او بود . که رفتارش دارای چه ماهیت هایی می باشد... اندکی حمایت های های مادی و معنوی از او که کردم سر از پا نمی شناخت یکی دوبار هم دعوای ساختگی راه انداخت که تو موجب شدی که در این دام اسیر شوم ... اما باز شک کردم که اینها سیاه بازی است . و عجیب است که همه چیز در این راه که من حدس می زدم بسیار درست بود..... اول خرداد که امد راه رفتن او را که دیدم که چه قری می داد فهمیدم داستان چی هست . توسل به عشوه ها و ادا ها ... این ادم جز این چیزی نداشت . ظاهری نداشت که بتواند کسی را فریب دهد . از این ادم های عادی هم کمتر بود......اما من کوشش می کردم سیمایی یک عاشق اسمانی را از او بسازم برای یک بار هم که شده بود از همه بریده بودم تا او در نظرم جلوه کند......اما برای اخرین بار که امد خوب براندازش کردم این ادم .... یک ............ بود. چهره اش کبود و زیر چشمانش هم که نگو..... دود بیچاره اش کرده بود..... بسیار به ناف خود می بالید اما سه سال پیش ناگهان روده اش پاره شد.... .و حرفی که یکی از ...... نش زد این بود که ادم حالش به هم می خورد وقتی ان شکم افتاده و بخیه هایش را می بیند........ اما من در زمان هایی بود که انجا را می بوسیدم اما برای این ادم فرقی نمی کرد ................... یک هوس باز و. عیاش که به خوشی های موقت فکر می کند این ادم هیچی ندارد..... تا می توانست سرها را شیره مالید ... اما داستان چیز دیگری بود . هر چی که این گفت بر عکس بود. کسی که می اید به یک پیشنهاد ساده به خانه یک جوان می رود.. این ادم که می اید حدود یک میلیون پول هم به او . وای خدای من .. چهره اش دران مغرب در فردیس چرا به هم ریخته بود وقتی پول خواست ؟ من این برداشت را کردم که این ادم از این جهت نگران است وبه هم ریخته شده است که از کجا بیاورد پول را... اما به من گفت . ببین این ادم را ؟ همه چیز از چهره اش اشکار بود....که این ادم باید خرج طرف را بدهد تا داشته باشد برای ...... وقتی در ان روز داشت دل و قلوه می داد بهانه اش این بود که من عادت دارم مهربان و متبن حرف بزنم......!!!!! اما اما ماهیت حرف های او نشان می داد که این ادم پست وبی شرف دارد سرمرا کلاه می گذارد این سیاه دل . . برای او یک ظاهر مهم بود... اره خوش تیپ است ..... اما .... بار دیکر پرده ای دیگر کنار رفت و رسوا شد.....پوشش روانشناسی در کار برای فریب درکلوب دوست یابی .....کسی که صاحب داشت و دوتا فرزند..... این ادم در ان روز که در دی ماه ۸۶ دیدمش اولین برداشت من ای بود که سر سوزنی به بچه هاش نمی رسد .... یک تاپ قهوه ای رنگ و رو رفته در تن این ادم بود.... و. خاک بر سر شدن این گ.ونه است ... پست مدیریتی خود را از دست دادو دیگر بچه اش نمی اتواند پز بدهد که من بچه مدیر هستم .... . همه چیز دروغ دروغ و ریا و فریب و این ادم چی دراد که او یک ........... است . و من حالا به روزهایی فکر می کنم که این ادم هر بار که می خواستم ببرم می امد وبا هزار کلک مرا با خود ............... اما هر چیز عمری دارد و عمر او این بود که دروغ سرش را برباد دهد.................................. من به خانه دلم بازگشتم ... خودم شدم ... این ادم پست تر از ان بود که ادم دوستش داشته باشد. ادمی فرصت طلب که با احساسس اسمانی ادمها بازی می کرد...... این ادم زمانی بود که مدعی بود در اینجا در وسعت یک تازه همه کس او هستم اما او یک ابلیس بود.......................................
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 8:57 توسط ناصر كاظمي
|