همان شد كه هميشه فكر مي كردم . باورم نمي شد. مانند ان روزهاي اوليه تيرماه ۸۷ كه ان فاچعه رو شد. دوباره همان داستان . اينجا اول و اخر كار بر مبناي دروغ بود.  كار خدا را ببين  كه چه مي كند با فريبكاران ....نه نه مريم بود . گفت اگر نياز به پول داري بهت بدم .. اره اره . اما نه نمي خواستم ....  اما داستان چيز ديگري بود.... اين داشت با زيدش حرف مي زد . مرحله اي از خوار شدن و نهايت ذلت ...  همه حرفهايش درست بود ان پسره .... راست مي گفت .تا دست مي زدم مي خوابيد اما قلب واقعيت كردن و ان را بسيار خونسردانه جلوه دادن هم هنري بود كه اين ادم  اموخته بود. اره ... سي چهل هزار تومان پول بهش دادم ... مي گفت كارتم همراه من نيست ..... من هم اين را به او دادم .... اما از فحواي كلام او اشكار بود كه موضوع بيش از اين هاست . خيلي دشوار بود كه از كسي اين پول را مي گرفت كه شبانه روز صادقانه با پاي دردمندش و دل شكسته اش كار مي كرد...اما حدود يك ميليون به او داده بود.. باورم نمي شد  كسي مانند اين ادم تا اين حد خودباخته باشد كه خود را قرباني هوس كند.. اين ادم هچي نداشت يك ادم هوس باز امد و همه جور از او بهره كشي مي كرد...  بارها تن خود را عرضه كرد .... و حسابي هم پول به او مي داد  . اين كسي بود كه قرار بود اسطوره من شود.. اما وقتي در متن اين ماجرا از اول تا اين جريان پول قرار گرفتم همان حرف من بود كه مي دانستم اينها با هم سر و سيري دارند. داستان عجيبي بود. اين ادم با چه نيرنگي داشت واقعيت ها را وارونه جلوه مي داد... نه نه كسي براي من خرج كند من برايش .... اما اينجا بارديگر نشان دادكه اين ادم هچي ندارد......يك زن هوس باز كه عاشق اين است كه برود با كسي حال كند و به راحتي مي رود و تن به هر ذلتي مي دهد. روزهايي بود كه امد اينجا خوب به او نگاه كردم چهره اش داد مي زد .كه در لجنزاري غرق است ...هر بار كه ديدمش بدتر از هميشه بود. تن فروشي او را به اين روز انداخته بود. ماجرايي كه با اس داشت همه چيز را نشان مي داد اين ادم ارزشي نداشت ..... در مدت كوتاهي مي توانست كسي را فريب دهد اما ماهيت او به سرعت اشكار مي شد..... عجب ماجرايي بوده است اين ادم ... باورش سخت است كه اين ادم براي اينكه لذتي ببرد از نوع گناه يك ميليون تومان هم مي دهد. اره اره از ر... پول گرفت است .... ماشين او را .. به من گفت تا اخر عمر تامين هستي ... .و از اين حرفها اما .... طرف وقتي گفت حالم از اندامش به هم مي خورد و  اين ادم تا پيشنهاد كردم امد خانه من..... و اين ادم چي خالي بندي هايي كه نكرده بود كه او مي كفت واي تو كجا بودي . اين ادم هم دارو ندارد خود را به او داد و مست دو سيخ كباب شدو ووووو نفرتي كه از او مي توان داشت . روزهاي اواسط مرداد ماه امد و مانند هميشه سنگ تمام بودم اما نمك نشناسان ..... اما خوب شد براي شناخت چنني ادمهايي مي توان كارهايي كرد..... اين يك پليد بود..... كه خودش را بدبخت كرد.... به درد يك كار مي خورد همين ..... حالا احساس اارامش مي كنم .... به يقيين تازه اي رسيده بودم .. ان هم در زماني كه در اين شب هايي كه اينجا بود همه تلاش خود را كه به او بكويم ارزش انساسن و عفت و خوداگاهي ارزش زيادي دارد و تو قدر خود بدان اما انگار اواز در گوش خر بود حرف هاي من ............. اين ادم فرصت طلب بود به بهاي حراج كردن همه چيز خود.... شب هايي درخلوت خود به خدا مي گويم تو مي داني كه نيت من چي بود و اين ادم..............................................