ساعتی دیگر به اذان مغرب نمانده است . چکاوک ها به اشیانه خود می روند. من دراینجا به شوق یاد دلم هستم . من و دل و من ارامش لحظه ها. روزگاری بود که من در وسعت بی تابی ها بودم برای کسی که می پنداشتم تکیه گاه من است . اما اینک در مرز تازه ای هستم . ارامشی اسرایی در دل و جانم هست . حالا دیگر امیدی عبث ندارم که بیهوده به انتظار صدایی باشم . ان هم کسی که انگار دنیا را از او می گیرند به صدایی . دوست داشتم خلوتی از بیکرانه های مهربانی باشد. عشق در سراپرده دل ما اما و اما نمی توان با کسانی که عمری در پنهانکاری بودند و هنرشان این است که با مکر و نیرنگ همه چیز را رنگ کنند  انها همراهان دل تو نیستند. نمی ارزند که دلت را به انها بدهی . دیر زمانی است که دلم را باز پس گرفتم . من و دل و بی نیازی ها .  اما این ادمها ابلهانه فکر می کردند می توانند کسانی را اسیر خود کنند و هر طور دلشان بخواهد بازی کنند. یک تکیه گاه بزرگ را از دست دادی به  قیمت دروغ هایت . ان روز لبخند سرد تو نشانه ای بود که باختی وقتی که راهی جز اعتراف نداشتی . روزهای متمادی بود که سیمای دیگری از س ارایه داده بودی . چنان فریب داده بودی مرا که باورم شده بود اما وقتی کرشمه های صدایت را شنیدم و تو چه بی شرمانه داشتی صورت مساله را پاک می کردی که نه نه مریم بود. .وقتی در ان روز به تو. گفتم که این تویی که او را به سر قرار ها می کشانی و تو مانند همیشه سیاه بازی کردی که ای وای . نه نه ... من از این ادم متنفرم /.. اما دیدی رسوا شدی ؟ دراوح مهربانی های من بود که تو با او قرار و تن به هر ذلتی دادی....  خیانت راه و رسمی بود. که اینک تاوان انرا را گرفته ای دیر زمانی بود به ان شب خرمدشت فکر کردم و سیاه دل تر از این ادم ندیدم ... بیماری درمانده و غریب . بی کس در خیابانها اواره شده بود تا کسی چون او برود درکنار کسی دیگر .... سه روز که بودند درکنار هم حرفی زده بود که ووای عزیزم خیلی برات گریه کردم فکر کنم منظورش این بود که خیلی شاشیده است . یادی از ما نکردی و مست گناه شدی . یک هفته بعدامدی و دوباره در نهایت سیاه دلی همان داستان تکرار شد.  این ادم یک فاسق بود که در رنگ ...  ظاهر شده بود . و چه جگری داشت این ادم /// از پوشش لباسش  .. و چقدر به او برخورد که گفتم ....ماجراییی بود که من حدس ان را زده بودم.....این ادم برای خودش حیات خلوتی داشت و خیل ادمها . همین داستان اس را دیدم و سرشار شدم که این ادم چی می کند ..................... ایا این بود تکیه گاه دل ما.... در ان غروب که دلم گرفته بود اسمان هزاران لاله عشق را در برکه ای که نیلوفرم بود هدیه کردم... به خانه دلم بازگشتن دشوار نیست . مهم این است که تو قد رخودت را بدانی .و در طمع لحطه های پوچ نباشی که به هوسی برود یا به خوردنی ./ انچه که این ادم را بیچاره کرد این بود که برای او هرکسی به کاری می اید ...... اگر تیغ ببارد جز از مهر نگوییم .... و این ادم وقتی صادقانه از او خواستم توضیح دهد که چرا به این جو.ان هوس ران پول داده است براشفت و بر درد دو ساله پای ما نفرینی کرد که الهی درمانده تر بشی ......................... ایا این ادم که هنرشان فریب دیگران است به درد دل های شکسته و مهربان می خورد این همان کسی بود که چهارده ماه پیش وقتی از او خواستم تماسی با من بگیرد براشفت و گفت به درک که عمل جراحی کردی!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! این ادم  وسعت بی پایان خیانت ها بود اما خیانتکاران همیشه می بازند و رسوا می شوند............