انگار هرگز نبوده است . در ان غروب دردناک مثل همیشه انتظار من بیهوده بود. می دانستم او کسی نیست که نگران باشد . که چی بر سر این اواره تنها امده است . تا پاسی از شب بود که از او هیچ خبری نشد. به یاد اوردم ده روز پیش او از ته دل فریاد می زد که درد من بدتر شود. دوباره پنهانکاری کرده بود و حاشاگری ان . عجیب بود این ادم در هر شرایطی باید مرموزانه کار می کرد اما این بار با اینکه همه چیز را من شنیده بودم اما داشت همه را توجیه و دروغ . نه نه   به مریم زنگ زدم /// می دانستم این ادم دارد چی می کند...... سر همین داستان س می دانستم این ادم که سینه چاک بود که نهایت شفافیت شده است مانند روز روشن بود که دارد توجیه می کند و داستان چیز دیکری است . دران غروب در حال خوردن پیتزا بودیم در برمودا پیامی امد و او را به هم ریخت و طرف او پول می خواست . در دل من در ان زمان حسی ایجاد شد. معلوم بود که این ادم نگران طرفش بود که چرا پول ندارد اما برای من فیلم بازی می کرد که من عصبانی هستم که چرا پول از من می خواهد . بعدها معلوم شد که این ادم همه خودش را می داد و هم پول را و مهم این بود که پول از من می گرفت و به او می داد . جالب بود........... وقتی ده روز پیش گفتم ... در مکالمه ات از پول ... گفت اره ... او گفت پول می خواهی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اما با هزار ترفند اعتراف کرد که به او پول داده است ....  درعمق کار او که رفتم دیدم این ادم س را ول نمی کند واین  ادم باید همه راداشته باشد /  این ادم با ان دل سیاه و گمراهش کی می تواند از مهربانی ها بداند. همین دو روز پیش بود که به التماس از او خواستم از گل ما از نیل ما  خبری ... ان هم برای یک تماس و یک پیام ..................  این بود داستان  این ادم که دران روز اشک تمساح می ریخت  که ای وای .... چرا نگفتی این راز را ..  .. . این ادم برای دامنه دادن به این حرف باید انرا به کسانی دیگر می گفت . و ان دو مزدورشان که در تبریز درس می خواندند درجریان  قرار  و جالب است که این دو گوز قوطی انگار که یک خبرنگار سوژه ای تازه یافته است چنان سئوال پیجم که ... چنان پوزشان را زدم که خفه خون گرفتند.  گفتم ... مثل اینکه شکر خنده تان وسعت تازه ای یافته است سئو.ال دیگری ندارید .؟ قصدتان چی هست؟ جا خوردند...  اه اه ببخشید ناراحت شدین؟ منظوری نداشتیم ....  

و خوب شد شماره ان گل را به انها ندادم ...  این ادم  اصلی شان که رید به خودش . در همه چیز ... دران روز گفتم که تو  درهمین دو سه روز یه حسی و بعد فراموشی . داشت خودش را جر می داد.. گفتم  اینده را خواهیم دید و همین هم شد... الان چنان شده است که تا ده تا جغال دوز به او نزنی این ادم تک هم به گل ما/  هدف من بازشناسی این ادم بود ..  که هدف او داشتم ادم ها و حفظ انها بود .و اما با من خیلی جلو امده بود اما با این حال  بسیار بسیار نامرد تر از همیشه // اره اره باید برای من خرج کند تا......... اما با این راز تازه دیدم که به یک دوره گرد بستنی فروش باج می دهد تا زیرش بخوابد و ساک هم می زند براش ............ این ادم دو روز پیش اشک تمساح می ریخت که من اسمانی نیستم دیگر...  من از خدا دور شدم ... یادش رفت که دراین ده سال دست به چه کارهایی زد تا دو ساعت کسی از او ..... ان هم به بهایی اندک . زمانی فکر می کردم اصالتی دارد اما سر جریان س حکمت بزرگی بود که دریافتم این ادم از همه این زن های عادی کمتر است از هر جهت از ظاهر ... حالا یکی می اید برای فریبش دو تا تعریف می کند و یکی مانند من از ته دل می اید برایش فضایی از زیبایی های .....  اما بوته ای که ندارد . اصالتی نیست . یک کلاش حقه باز......  از هر جهت یک مکار . که با تبانی کرکس دست به هر کاری می زند....... مانند گربه .... هر جور بیندازیش با چا دست و پا ........ دیشب یاد فریب کاری و مکر او در مورد کرخه ....  در ان سوتی بیشرمانه  چنان داشت نقش بازی می کرد که کیمیا تویی ...وقتی راه را بسته دید به جای دیگری چپه شد و درانجا نیز با نامردی تمام باز دروغ که .....  اره  اره  راستشو بگم؟ این خواهر رضا بود.. مژده ...  که در ... کیمیا نام دارد....  اره عزیزم همین بود...  بعد ها اشکارتر شد که کیمیا کی بود... چند روزی است که دور از او شدم و ارام . دیدم بی او بهتر است و پوزه اش را به خاک که فکر می کرد می تواند کسی مانند مرا اسیر کند.... اما خودش به حقارت تازه ای رسید و  دریافت که پشیزی هم ارزش ندارد ومزد خیانت ها و نامردی های خود را گرفت .و این روز های اخیر دوباره شماره جدیدی . ادعای محدودیت از سوی کرکس //// خنده ام می گیرد... ان ادم بی اجازه این زن نفس نمی کشد اما این ادم برای دور کردن ادمها از اوا امپراتور ساخته است و گاهی در فکر فرو می روم از روستای دور افتاده ای به نام باچون .....کسی مانند این ادم می اید و  کارش این می شود که ادمهایی را فریب دهد تا خوش باشد و راحت تر از .... خود را عرضه کند .... ان اصالت و شرم عشایر سر سوزنی در این ادم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ اما وقتی می خواد کسی را فریب دهد دراوایل اشنایی چنان سرشار از مهربانی ها و ایثار می شود که در ذهن کسی ؟؟ همان کاری که با این پسره بیست و چهار ساله کرد کسی که پانزده سال از او کوچکتر است .. شکار هایش را با دقت انتخاب می کند.... و با مهارت نقشه های خود را .....   ادمی هم دارد که همه گزارش ها را به او می دهد اما دراینجا با توسل به دروغ و  مکر ... ان طرف خیلی زود دریافت که این زن بی شرم و حیایی هست که حتی در این جا نیز دروغ می گوید..... در ان عصر دیماه ۸۹دراین روستای زادگاهش .... هیچ چیز نشانه عطر او نبود..  در این وسعت بود که من زنی را دیدم که داشت گوسفند ها را به اغل می برد... نخل های خرما دراین روستا دیده می شدند.....  در ان دور دست روستا درخت اکالیپتوسی دیده می شد که خانه ویران شده و.الدین این زن بود.... من مشتی خاک را برداشتم به نشانه حرمت یک عشق اما سه ماه بعد ان را دور ریختم !!!!!!!!!!!