همچنان چینی نازک تنهایی ها
شب چه شاهد غمناكييست كه بايد خون دل خوردن شكسته دلان عاشق را هميشه در چشم خود داشته باشد. با هزاران اميد سرشار مي شوي و به خود مي گويي نه نه ديگر تمام شده است و پايان يافته است اين همه دلهره هايت و دركت مي كند. ساعتها پشت ديواري از تماس . و در ان زمان كه او ازاد است تماسي ووو بعد با دلهره اي تازه كه خدا به خير كند كه جوابم را بدهدو مي بيني كه نه نه ..... حدس دلت درست بود... خبري نيست هر چي زنگ مي زني كسي جوابت را نمي دهد. مي ماني در كار اين ادم ... مدتي است كه اين بازي ها را شروع كرده است . بيش از ده ساعت از او خبري نيست و زماني هم كه هست اين بازي را در مي اورد و ضربه اي بر دلت زده مي شود و هر بار بهانه اي .. اي واي سايلنت بود... اي واي كرك بود ... اين بار واي خداي من .... تو ماشين بودم .. صدايش را .. نشنيدم ... چهل .و پنج دقيقه است . دلت به شدت تحقير مي شود و مي بيني كه تماس هايش شروع مي شود تا بهانه هايش را .... دلت شكسته است و تو مي ماني با شب . زانوي غم ... . به خودت مي گويي اين چه داستاني است كه هر بار اين ادم اين چنين روحيه زخم خورده ات ... افسوس مانده است كه يك هفته خبري از ارامش باشد. به روشني اشكار است كه همه اين كار را به عمد صورت مي دهد تا روحيه ات را ويرانتر كند......
دلت هر لحظه مي شكند . رو به سوي خدا مي كني .... و از اين گرداب نجاتت ار مي خواهي .... به همه چيز اين زمان كه با او بودي نگاه مي كني يك زجر عظيم ارزاني ات شده است . گريه امانت نمي دهد. هر بار دوباره ترميم مي كني به زيبايي تمام. همشه به خودم مي گفتم اگر روزي به او خبر دهم كه دل از هجران نيلوفر چي مي كشد همراه صادق من مي شود... اما اما كار به جايي رسيد كه بايدالتماس كنم كه پيامي به نيلوفرم بدهد ... دو سال براي چه كسي ناله كرده بودم كه دلم كوه درد است و لابد به خودش مي كفت به من چه ؟؟؟؟؟ وقتي همه چيز بر مبناي فريب شد داستان همين مي شود....
مكر و فريب را در بي نهايت هاي رفتار او شاهد شده ام ... نيمه هاي شب برخاستم به خدا گفتم . انقدر صدايت مي كنم تا از شر اين گرداب .... اين فتنه عظيم ... مانند ان كار بزرگي كه مرا از شر ان كابوس نجات داد... اين ادم از جنسي نبود كه من فكر مي كردم .... او امده بود تا لحطه هابي بيكاري خودش را ..... هر بار تمنها در شعار از تلاش تازه براي مهرباني ها . اما در عمل ..............
اما پايان شب سيه سپيده است هرگز اين دو تا دل به هم نمي رسند كه يكي سرشار از مهربانيها ديگري در انديشه فريبي تازه ....
اما اين ادم ها چقدر سياه دلند كه به دل هاي شكسته نيز رحم نمي كنند.. دلي كه در ارامش غريبانه خود بود و جز خدا به هيچ چيز فكر نمي كرد اما اين دل اينك خرابه اي شده است و اين ادم از اين ويرانه نيز نمي گذرد ....
زماني بود كه مي پنداشتم وسعت بي پايان مهرباني هست اما اما زمان گفت اين ادم به فريب امده است و جديتي تدارد . اگر يك ساعت وقت است كه تو مي تواني صدايش ... و دراين مدت اين همه بازي ؟؟؟؟؟؟؟؟؟/ پس همه چيزاو فريب است و نبايد گول حرفهايش را خورد...... ديشب جرفهاي زيادي به خدا زدم .... حرف هايي كه ارامش من بود......... شبي بود كه او رفته بود براي ..... گوشي تلفمن همراه بخرد.. گو اينكه چنين به نظر مي رسيد كه از سر ناچاري اين كار را كرده است كه اين چنين دل مرا شكسته است !!!!!