اشك هايت زيباتر از خروش جيجون بود در متن يك سحرگاهان . اشك هايت همه دردانه بودند . زيباتر از متن يك باران سحرگاهي . از ان اشك ها بركه اي خواهم ساخت تا نيلوفري در ان برويد. تا وسعتي پاكي نيلوفرم نشاني از اشك زيباي تو باشد كه از چشمه زمزم چشمانت جاري شد و مي دانم كه از اين اشك ها كه بغض يك فراق را در بيكرانه دلت جاري كرده بود نيلوفري خواهد امد تا نجابت اشكت را معنا كند تا من در هر سحر به پاي بوسي هر قطره ان اشكهايت بروم و نمازم شود و تو در وسعت جيحون دلت هميشه اين بيكرانه را در افق دلم پديدار كن . اشكهايت با هق هق گريه هايت بي نهايتي بود از همه يك حس خوب ... من به خاك بوسي قدمهاي اشكت به ان سوي صحراي دلت خواهم رفت در هر سحر تا ببالم . تو قدر خود بدان كه اشك هايت مي تواند هماند اشك قدسيان اسماني سرشار از رحمتي تازه تر از بهار باشد. بغض دلت را به گوش دل شنيدم . حرمتي را خواهم ساخت تا در متن هر نگاهت پاك تر از هميشه جلوه كني و ان شب موعود به يادم امد كه در دل سحرش نمازي خواندم و اشكهايت را بوسه زدم ... از دور دست هاي شهر دلت ان اشك ها گوهري بودند. كه مي درخشيدند چون هاله اي اي از نور. هر قطره اشكت نيلوفري خواهدشد تا در بيكرانه پيوند ما اسماني تر شود.... شب بود و من به ميعادي از ذكر شبانه با اين اشك ها وضويي ساختم . دير زماني بود كه اشكهايت را نبوسيده بودم و تو در ان عصر ۲۲تير ماه ارامش اسرايي دلم را  با اشك هايت معطر كردي و مرا در بيكرانه دلت سرشار از اميدي تازه كردي كه همرهي دارم كه مي تواند وسعت بي انتهاي همه خوبي ها باشد  نام تو در نيلوفرانه اشكت زيبايي نام ترا جاودانه كرده است و در سايه سار هر سحر به شكر او كه اين مهربان را به من هديه داده است .فالي زدم و اين امد: انكه از سنبل او غاليه تابي دارد............. باز با دلشدگان ناز وعتابي دارد.........................