سیاهکارانی که .....اشک تمساح
همه چيز به خوبي پيش مي رود از توبره و اخور خوردن چقدر زيباست ...... يك نفر فقط مخاطب است و اين ادم سينه چاك است كه به خاطر تو و به دستور تو!!!!!! اما خودش مي دوزد و........... اين داستاني است كه مرز فاجعه را نزديك تر مي كند....... اما اين ادم مشورتي نمي كند .... تصميم با خودش هست .... همه چيز هم اشكار است كه اين ادم ..... اما وقتي خبر هولناكي را مي شنود انگار تير به قلبش زده اند .... نه نه !!!!!!! چهار تا شاهد مي خواهد .......... جدي مي گي ... اره اين را در كتاب هاي فقهي نوشته اند... نه اين جور نيست .... با هراس عجيبي سئوال مي كند كه داستان چي بوده است .... اما در اين ميانه لحن حرفهايش طور ديگري مي شود خودش مي داند در چه منجلابي اسير شده است و مگر مي شود اين طمع كار حرفه اي كه با دوسيخ كباب مست مي شود. اين حالا؟ نه نه ... يك طرف ماشين دودي هست .....
دو ماه پيش نه ... نه ... اين جوري كسي شك نمي كند وانت است و و شيشه هايش همه جا دودي هست ..... به من گفت مي خواي 405 بخرم گفتم نه نه .. خيلي بامرامه ...يك لحظه بي كار نيست و ديوانه من هست گفته هركاري باشه برات انجام مي دم .... اينده نگر هست ... دست و دل باز وو مهمتر از همه چيز اين مهم است كه همه را كنار گذاشته است و تنها به من فكر مي كند .......
از ان طرف ... نه نه هر چي تو بگي همان است اما وقتي در ان روز با ماشين اژانس امده بود در ب خانه اش و او را ببرد وسط راه پيام داد كه اومده دنبالم و من دارم مي رم !!!!!!!!!!!! همين ادم يك ساعت پيش مدعي بود كه بدون .... اب نمي خورد .... جالب بود..... يك ترفند براي .... اما بايد منتظر جفتكهايش بايد بود.... وقتي مي ايد ديگه هيچ كس را نمي شناسد .... دنياي او شده است س .... از بازي هاي بي شرمانه اش شاخ در مي اوري .. اين ادم سه روز پيش در بيكرانه مهرباني كسي بود..... اما همه چيز به همين زودي يادش رفته است .... لحظه هايي كه به نهايت صداقت و مهرباني رفت به چشم او خاري است ... چون داستان تازه اي امده است ... فعلا بايد روي اين شكار همه جور كار شود.... بايد اين را داشته باشد ...بستني مي اورد .. هر كاري داشته باشم برايم انجام مي دهد.. پول چايي هم كه به او مي دهم .. . مهمتر از همه مفت و مجاني مي افتم به جانش و ان عضو را مانند موز چيكيتا همه جور ..... مي دهم .... دل مي برم اساسي .... كار خودم را بلدم ..... كي به كيه.... اما همين ادم مي ايد از فرصت تعطيلات تابستان بايد به دوستان عزيزش برسد .... چه چيزي بهتر از اين ؟ سر زندگي خودم هستم . برده اي به نام كركس خان دارم كه براي بعضي ها اسمش را امپراتور گذاشته است .. همه پياله در همه چيز ... براي اينكه خوب خوب درمغزش چون خناسان نفوذ كند ..... حتي تا انجا پيش رفته است كه چهار تا دود هم مي گيرد برايش چاب نبات و....... مهربان و سرشار از ارامش .... دراين لحظه ها بهترين فرصت براي فريب دادن است كه مخ او را بزند....اره ... اردو هست .... ماموريت هم !!!!!!!!! مي دهند و مي دهم به تو//// اره پول ... در مي ايد ... نرم .و اهسته دور وبرش مي پلكد.... سرش را روي شانه هايش مي گذارد.... اهل ورزش هم كه هست .. در گرماي سوزان تير ماه ساعت سه مي ايد دنبالش و مي رود به سوي ان خودرويي كه راننده اش ... نه نه سنش بالا بود...... ظاهر داستان عجيبي هست .... اما تو مدت هاست كه بريدي ... و از دور تنها نظاره گري ....هنوز ته دلت اميدهست كه برگردد.... مي داني امدنش هيچ سودي ندارد... اما باز بيكرانه هاي تازه مي شوي .. يك هدف داري و ان اين اسن كه شايد او بداند كه اين مهرباني صادقانه را هيچ كس به پاي او نمي ريزد.... در همان زماني كه دركنارتو هست چرب زباني اش گل مي كند.... اندكي اميد وار مي شوي اما ته دلت مي گويد بابا اين داره فيلم بازي مي كند تا خام كند مانند كرخه .... كه دو ساعت مخ زد و همه جا را قرار شد با هم برويم و از روستاهاي كردستان تا شب هاي باراني شمال عطر كوزه هاي پر از عسل و تصويري ازمن كه نهايت عرفان و من دراسمانها دنبالت ووووووووووووووو و بعد مي گويي چه خوب است كه يار تازه اي امده است .... دل دل مي كني كه شماره اي از او داشته باشي ... اما اينجا در وانفسي حرف هاي قشنگ اين ادم ... اين بار نيز دلت مي لرزد .... چرا؟؟؟؟؟؟ اين ادم تازه وارد كه بيكرانه يك دعوت دوستي است . قرار است بهترين دوستي ها را داشته باشيم .... اما ماهها گذشت و هيچ اثري از اين حقه باز نيست و تازه شستت خبر دار مي شوي كه اي بابا .... طرف مي خواست خرت كند.... كه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟//
اين ادم همه كس گلسودا هست ..................
اما هر لحظه اين ماجرا عبرت تازه اي است . روزي روزگاري بود كه عابري خسته و تنها مي رفت تا پناهي يابد .. به همه جا سر كشيد ....ناگهان كسي مي ايد كه با بغض صدايش حرفهاي تازه اي مي زند . به عشق نمي توان فرمان داد............. اين فلسفه نگاهش بود.. با خود مي پنداري اين يك فرشته است كه از سرزمين شعر و عرفان امده است تا همراه تو باشد. اولين جمله اش اين بود : زماني امدي كه من در اوج نياز بودم به تو ... كسي كه در چنگال كركسي اسير بود!!!!!!!! زمان كه گذشت ناگهاني تازه تر امد.... واي خداي من !!!! اين ادم يك فريب كار حرفه اي بود كه دير زماني با شيوه هاي شيطاني ادمها را فريب مي داد....همرنگ انها مي شد... يك روانشناس خود را جا زده بود تا بهتر در كار فريب موفق باشد.... اما يك ديدگاه در دلت هست كه هر چه سرشار از بيكرانه هاي عشق شوي و مهرباني و در وسعتي تازه تر از هر مهري باشي اگر دل او سنگ باشد نرم مي شود..... و زمان اين بار درسي داد كه اينها همه ............. وقتي ان پيام امد كه قرار است جايي برود. يكه خوردم. كجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نه نه اين طور بهتر است مي خواهم كار را يكسره كنم ................... به اين زودي؟ اره ..... اعصابم را خورد كرده است /// در همهين دو سه روز؟؟؟؟؟ نه نگران نباش .. جايي مطمئن قرار مي گذاريم ... كافي شاپي !!!!!!!!! اما انها داستان دي
ديگري داشتند....... اينجا قرار بود در متن يك شفافيت تازه !!!!!!!!! اما سياهكاران كي به راه صدق مي ايند..... چنان سرخوش است كه انگار دنيا را به او داده اند.. خدايا اين كي هست ؟ چه مي گويد ... اين همين بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟///// اينقدر تهي ؟؟؟؟؟؟؟ اما ....... مي خواهد جوان بماند..... راه را دراين گرداب لجن الود ديده است ... كسي كه بيش از بيست سال تفاوت سني دارد با او چه كاري دارد.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/
خيلي خوب است عاشق من است ؟ مي گويد همه را كنار .... و اره نمي خواهم گوشت قرباني شوم كه هر تكه ام د ردست كسي ؟
مثل پرده هاي سينما شده است داستان او !!!!!!!!! از شيوه رفتار او درس هاي بزرگي مي گيرم ... درس هايي كه سالها ..... درسي از فريب و حقه بازي ها .... ماهيت يك .... يادم امد كه دوستي مي گفت ... در شب زفاف مثل گل انار صورتش قرمز شده بود وقتي قرار بود روسري اش بردارد ... زن او بود حلا ل او . اما اين ادم وقتي مانند گرسنه هاي افريقايي .. معامله اين حوان را مانند موز سرويس مي دهد...تا به او نشان دهد دستي بالاتر دارد . نشانه اي بود كه شرم و حيا در اين زن مرده است .او خرسند است كه جواني بي سروپا به او.............. در ان عصر تب الود .... كسي داشت زيباترين نوشته ها ... خودش مي دوخت و مي بريد و حاشاگري را كه خوب بلد است و به راحتي مدعي مي شود كه اين تو بودي كه گفتي برو////
خودش هم مي داند كه چه بي شرمانه دروغ مي بافد تا ...........به خانه باز مي گردد سه نفر در خانه هستند .... به روي خودش نمي اورد .... اما وجدانش به اندازه سر سوزني او را عذاب مي دهد.... كركس املت درست كرده بود.... و ان سوي شهركسي به اين فكر بود كه اين ادم چه قدر تشنه است .... چقدر دلش پر است و چه شكار نابي و نيمه شب بود كه ............... راستي در اين دنيا همه چيز جاي عبرت است اما سياهكاران براي مدت كوتاهي مي توانند نقش خود را خوب بازي كنند. در ان روز سيزدم تيرماه 87 وقتي پته اش روي اب امد .. درس عبرت نگرفت .. رو سياهي تازه ..... اين ادم اگر عاشق يك نفر بود پس چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ او اين همه ادمها را با چه هدفي شكار مي كرد؟ زمانه اي كه دران وسعت تباهي ها به روسياهي منجر مي شد... و كسي از خواب غفلت بيدار شده بود.... از بند عفريتي نجات يافته بود اين خودباخته اي كه هيچ نداشت جز دروغ و نيرنگ .......اما يك بار در روز روشن هشداري دريافت كرد تا براي هميشه به ناف خود نبالد ....... هرگز فكر نكرد كه اين يك هشدار بود كه شكسته دلي را اين همه بازي ندهد....... كسي كه نيلوفري داشت و امده بود به دامن پاك كسي و زمان فريا زد كه در دامي هولناك گرفتار امده اي و خلوتي بود ومعجزه ذكر كه به مددش امد و وو ان روز دست هايش سرد بود وقتي بر مزار حافظ قرار بر عهدي و ميثاقي ....